ند تا با مردم نماز بگزارد. ابوبکر نيز آن روزهاي آخر عمر پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را با مردم نماز گزارد[3]. ابوبکر در حيات پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- جمعاً هفده نماز را با مردم گزارد که عبارت بودند از نماز و عشاي روز پنجشنبه و نماز صبح روز دوشنبه و پانزده نماز در سه شبانه‌روز فيمابين آندو [4].

عايشه سه يا چهار مرتبه نزدرسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- رفت و آمد کرد تا مأموريت براي پيشنمازي در اوان بيماري رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را از ابوبکر بگرداند، مبادا که به اين مسئله فال بد بزنند!؟ [5]. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نپذيرفتند و گفتند:

(إنکن لأنتن صواحب يوسف؛ مروا أبابکر فليصل بالناس) [6].

«شما همان زناني هستيد که اطراف يوسف را گرفته بودند؟! ابوبکر را وادار کنيد تا با مردم نماز بگزارد!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 22، 429، 449، ج 2، ص 638.
[2]- اين حديث را بخاري از امّ‌الفضل نقل کرده است: «باب مرض النبي»، ج 2، ص 637.
[3]- اين حديث درصحيحين آمده است. نکـ: مشکاة المصابيح، ج 1، ص 102.
[4]- صحيح البخاري، همراه با فتح الباري، ج 2، ص 193، ح 681؛ صحيح مسلم، کتاب الصلاة، ج 1، ص 315، ح 100؛ مسندالامام احمد، ج 6، ص 229.
[5]- براي اين مطلب، نکـ: صحيح البخاري، همراه با فتح الباري، ج 7، ص 747، ح 4445؛ صحيح مسلم، کتاب الصلاة، ج 1، ص 313، ح 93-94.
[6]- صحيح البخاري، ج 1، ص 99.سه روز پيش از وفات
جابر گويد: سه روز پيش از وفات نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از آنحضرت شنيدم که مي‌فرمودند: 

(ألا لا يموت أحد منکم إلا وهو يحسن الظن بالله) [1].

«هشدار که هيچيک از دنيا نرود مگر در حالي که گمانش درباره خداوند نيکو باشد».
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 255؛ مُسند ابي داود الطيالسي، ص 246، ح 1779؛ مُسند ابي يعلي، ج 4، ص 193، ح 2290.يکي دو روز مانده به وفات پيامبر
روز شنبه يا روز يکشنبه، نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- احساس کردند که بيماري و درد ايشان را موقّتاً آسوده گذاشته است؛ دو تن از صحابة آنحضرت را در ميان گرفتند و به مسجد بردند. ابوبکر داشت با مردم نماز مي‌گزارد. وقتي ابوبکر آن حضرت را ديد، کنار رفت که عقب‌تر بايستد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به او اشاره کردند که عقب نياستد و فرمودند: (اجلساني إلى جنبه) مرا در کنار ابوبکر بنشانيد! آنحضرت را در کنار ابوبکر، سمت چپِ وي، نشانيدند، ابوبکر نيز به نماز رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- اقتدا مي‌کرد، و تکبيرات نماز را به گوش مردم مي‌رسانيد[1].

يک روز مانده به پايان عمر پيامبر
روز يکشنبه، يک روز مانده به پايان عمر، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- غلامانشان را آزاد کردند، و شش يا هفت ديناري که داشتند صدقه دادند[2]. اسلحة خودشان را به مسلمانان بخشيدند. همان شب عايشه چراغش را به خانة يکي از زنان فرستاد وبه او گفت: از دبّة خودت چند قطره روغن چراغ در اين چراغ ما بريز! [3]  به هنگام وفات رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- زرة آنحضرت نزد يک نفر يهودي در برابر سي صاع جو به گروگان رفته بود[4].
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، همراه با فتح الباري،‌ج 2، ص 195، 238-239، ح 683، 712، 713.
[2]- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 237. بنا به روايات، پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- شب دوشنبه يا روز دوشنبه، آخرين روز از عمر مبارکشان اين موجودي دارايي خود را صدقه دادند.
[3]- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 239.
[4]- نکـ: صحيح البخاري، ح 2068، 2096، 2200، 2251، 2252، 2386، 2509، 2513، 2916، 4167. در اواخر مغازي آمده است: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در حالي  از دنيا رفتند که زره ايشان در گرو بود، و بنا به گزارش امام احمد، موجودي دارايي آنحضرت بهنگام وفات براي درآوردن زره ايشان از گِرو کفايت نمي‌کرد. نکـ: فتح الباري، ج 5، ص 159.آخرين روز زندگاني پيامبر
اَنس بن مالک گويد: مسلمانان داشتند نماز صبح روز دوشنبه را مي‌گزاردند و ابوبکر پيشنماز بود. در آن اثنا، ناگهان ديدند که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- پردة حجرة عايشه را کنار زده‌اند و به آن مي‌‌نگرند که صف بسته‌اند و به نماز مشغول‌اند. آنگاه، تبسم کردند و خنديدند. ابوبکر پاي پس نهاد تا در صف اول قرار بگيرد، زيرا، گمان کرد که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- مي‌خواهند از خانه خارج شوند و با مردم به نماز بايستند. مسلمانان کم مانده بود که تحت‌تأثير اين صحنه از فرط شادي بي‌قرار شوند و نمازشان را قطع کنند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- با دست مبارکشان بسوي مردم اشاره کردند که نمازتان را به پايان ببريد! آنگاه وارد حجره شدند و پرده را آويختند[1].

پس از آن، تا زماني که پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- در قيد حيات اين جهاني بودند، وقت نماز ديگري داخل نشد.

وقتي روز برآمد، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فاطمه را فراخواندند و سخني را پنهاني با او در ميان گذاشتند؛ فاطمه گريست. آنگاه، وي را فراخواندند و ديگر بار سخني را پنهاني با او در ميان نهادند؛ فاطمه خنديد. عايشه گفت: از او- بعدها- راز آن گريستن و آن خنديدن را پرسيديم؛ گفت: نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پنهاني با من گفتند که از آن بيماري که در آن به سر مي‌برند بهبود نخواهند يافت و از دنيا خواهند رفت؛ گريستم. آنگاه پنهاني با من گفتند که من نخستين فرد از نزديکان ايشان خواهم بود که به ايشان ملحق مي‌شوم، خنديدم [2]. همچنين، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به فاطمه بشارت دادند که وي سيدهُّ نساءِ العالمين خواهد بود [3].

وقتي فاطمه مشاهده کرد که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به شدت اندوهگين و گرفته خاطرند، گفت: چقدر گرفتگي و اندوهگيني شما بر من سخت و ناگوار است! آنحضرت به او گفتند: 

(ليس على أبيک کرب بعداليوم) [4].

«از پس امروز براي پدرت اندوهي برجاي نخواهد ماند!»

حسن و حسين را فراخواندند و آندو را بوسيدند، و سفارش آنان را کردند، و نيز، همسرانشان را فراخواندند و به آنان پند و اندرزهايي دادند.

درد همچنان رو به شدت و زيادتي مي‌گذارد، و اثر زهري که آنحضرت در خيبر خورده بودند آشکار شده بود؛ چنانکه مي‌فرمودند:

(يا عائشة، ما أزال أجد ألم الطعام الذي أکلت بخيبر، فهذا أوان وجدت انقطاع أبهري من ذلک السمّ) [5].

«اي عايشه، همچنان درد ناشي از آن غذايي را که در خيبر خوردم مي‌کشم؛ هم اينک احساس مي‌کنم که بند نخاع من بر اثر آن زهر دارد قطع مي‌شود!»

يک روانداز رنگي داشتند که بر صورت آنحضرت افکنده بودند. هرگاه آنحضرت گرفته خاطر مي‌شدند آن روانداز را از روي صورتشان کنار مي‌زدند. يکبار که در همين حال بودند آخرين سخنانشان را خطاب به مردم چنين ادا فرمودند:

(لعنة الله على اليهود والنصارى، اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد! لا يبقين دينان بأرض العرب).

«لعنت خداوند بر يهود و نصاري که آرامگاه پيامبرانشان را مسجد گردانيدند!- منظور آنحضرت اين بود که مسلمانان را نسبت به چنين کاري هشدار دهند- هرگز ن