پاول و کشتار و شبيخون و ستم و تجاوز و دشمني و خوانخواهي و انتقام‌جويي و ضعيف‌کُشي و ويرانگري و از ميان بردن آباداني‌ها، و هتک حرمت زنان، و اِعمال خشونت و سنگدلي نسبت به افراد ناتوان و کودکان و کنيزکان، و اهلاک حَرث و نَسل، و بيهوده‌گرايي و فسادانگيزي؛ امّا، در پرتو آيين اسلام، جنگ به صورت جهاد براي رهاسازي انسان از نظام خشونت و دشمني، و برقرار کردن نظام عدل و انصاف، درآمد، و نظام جنگ که براساس پايمال شدن ضعيف توسط قوي پايه‌ريزي شده بود، به نظامي ديگر تبديل شد که در آن نظام اَقويا همواره ضعيف درنظر گرفته مي‌شوند، تا دادِ ضُعفا را از آنان بستانند. طبيعت جنگ متحول گرديد، و به صورت جهاد و فداکاري درآمد، و منظور از آن فريادرسي آن دسته از مردان و زنان و کودکان ناتوان تعريف شد که پيوسته مي‌گويند: خدايا ما را از اين شهر و ديار که مردم آن ستمکارند بيرون بياور، و از سوي خودت براي ما سرپرستاني بگمار، و ياوراني دلسوز بفرست.! [1]

جنگ به کلّي تغيير جهت داد و بسوي جهادي گراييد که هدف و آرمان آن پاکسازي زمين خدا از نيرنگ و خيانت و گناه و تجاوز، و برقراري و گسترش امنيت و مسالمت و رأفت و رحمت و جوانمردي و رعايت حقوق ديگران بود.

پيامبر گرامي اسلام، در اثناي سرايا و غزوات، عملاً آيين‌نامة جنگ و جهاد در اسلام را تدوين کردند، و مقرراتي را وضع کردند، و لشکريان و فرماندهان زيردست خودشان را با آن مقررات آشنا کردند، و به رعايت آن مُلزَم گردانيدند، و تحت هيچ عنوان و در هيچ شرايطي، اجازه نمي‌دادند که از آن مقررات تخطّي کنند. چنانکه سليمان بن بُريده از پدرش روايت کرده است که وي مي‌گفت: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- هرگاه اميري را بر لشکري مي‌گماردند تا فرماندهي سريه‌اي را به يکي از يارانشان وامي‌گذاردند، وي را به ويژه به تقواي خداوند عزّوجل سفارش مي‌کردند، و به او توجيه مي‌کردند که با همراهانش که همه مسلمان‌اند، رفتاري نيک داشته باشد؛ آنگاه مي‌فرمودند:

(اغزوا بسم‌الله، في سبيل‌الله، قاتلوا من کفر بالله، اغزوا، فلا تغلو ولا تغدروا، ولا تمثلوا، ولا تقتلوا وليداً...). «بنام خدا بجنگيد، در راه خدا؛ با کساني که به خداوند کافر شده‌اند کارزار کنيد. بجنگيد، اما دست به خيانت و نيرنگ نيازيد، و مُثله نکنيد، و کودکان را تحت هيچ عنوان نکَشيد!...»

و همواره به تيسير و مساعدت توصيه مي‌کردند و مي‌فرمودند:

(يسروا ولا تعسروا، وسکنوا ولا تنفروا) [2].

«کارها را براي زيردستانت آسان کنيد، و آنان را با سختي‌ها و دشواري‌ها تنها مگذاريد، و مردم را به خودتان گرايش دهيد، و از خودتان مرانيد!»

هرگاه حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- شبانه به نزديکي محل سکونت يا استقرار جماعتي مي‌رسيدند، بر آنان شبيخون نمي‌زدند، و صبر مي‌کردند تا بامداد فرا برسد، و ياران و پيروانشان را به شدت از آتش زدن خانه و کاشانة مردم نهي مي‌کردند. همچنين زير شکنجه کُشتن، و کُشتن و زدن و بستن زنان، به شدّت مورد نهي آنحضرت بود، و از غارت و چپاول تا آنجا نهي آنحضرت مؤکّد بود که مي‌فرمودند:

(النهبة ليست بأحل من الميتة).

«خوردن اموال غارت شده حلال‌تر از خوردن مُردار نيست!»

همچنين، از نابود کردن دام‌ها و کشتزارها و بريدن درختان نهي فرمودند، مگر در شرايط نياز مبرم که جز آن راهي باقي نمانده باشد. حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به هنگام فتح مکّه فرمودند:

(لا تجهزن على جريح، ولا تتبعن مدبراً، ولا تقتلن أسيراً).

«مجروحان را نکشيد؛ و فراريان را تعقيب نکنيد؛ و اسيران را به قتل نرسانيد!»

پيامبر بزرگ اسلام اين سنت را تثبيت فرموده بودند که سفير نبايد کشته شود، و از کشتن کافراني که هم‌پيمان مسلمانان باشند به شدت نهي مي‌کردند، تا آنجا که مي‌فرمودند:

(من قتل معاهداً لم يرح رائحة الجنة، وإن ريحها لتوجد من مسيرة أربعين يوماً).

«هر کس کافري را که هم‌پيمان مسلمانان است به قتل برساند، بوي بهشت به مشامش نخواهد رسيد، با آنکه بوي بهشت از چهل سال راه به مشام مي‌رسد!»

پيامبر بزرگ اسلام، با تأسيس و تبيين اين اصول و قواعد ارزشمند، صحنه‌هاي جنگ و نبرد را از پليدي‌هاي دوران جاهليت پاکسازي کردند، و آن را به جهادي پاک و مقدس مبدل گردانيدند [3].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- مضمون آيه 75، سوره نساء.
[2]- صحيح مسلم، ج 2، ص 82-83؛ المعجم الصغير، ج 1، ص 123، 187.
[3]- براي تفصيل مطلب، نکـ: زاد المعاد، ج 2، ص 64-68.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:408.txt">تمهيد</a><a class="text" href="w:text:409.txt">1- وَفد عبدالقيس</a><a class="text" href="w:text:410.txt">2- وَفَد دَوْس</a><a class="text" href="w:text:411.txt">3- پيک فَروه بن عمرو جُذامي</a><a class="text" href="w:text:412.txt">4- وَفد صُداء</a><a class="text" href="w:text:413.txt">5- کعب بن زُهير بن ابي سُلمي</a><a class="text" href="w:text:414.txt">6- وَفد بني عُذرَه</a><a class="text" href="w:text:415.txt">7. وَفد بَلِي</a><a class="text" href="w:text:416.txt">8- وَفد ثقيف</a><a class="text" href="w:text:417.txt">9- نامهء پادشاهان يمن</a><a class="text" href="w:text:418.txt">10- وَفد هَمْدان</a><a class="text" href="w:text:419.txt">11. وَفد بني فَزارَه</a><a class="text" href="w:text:420.txt">12. وفد نَجران</a><a class="text" href="w:text:421.txt">13- وَفد بني حنيفه</a><a class="text" href="w:text:422.txt">14. وفد بني‌عامر بن صَعصَعه</a><a class="text" href="w:text:423.txt">15- وَفد تُجيب</a><a class="text" href="w:text:424.txt">برخي از ديگر وفدها</a></body></html>فصل پانزدهم
عام الوُفُود
تمهيد
فتح مکه- چنانکه پيش از اين گفتيم- غزوه‌اي سرنوشت‌ساز بود که به طور قاطع مرگ آيين و ثنيت را به همراه داشت. در پرتو اين فتح بزرگ، قوم عرب حق را از باطل بازشناختند، و ترديدها و شُبهه‌ها از اذهان آنان زدوده شد، و براي گردن نهادن به اسلام از يکديگر سبقت گرفتند.

* عمروبن مسلمه گويد: ما در کنار چاه آبي زندگي مي‌کرديم که محلّ عبور و مرور مردم بود. کاروانيان پيوسته بر ما مي‌گذشتند، و ما از آنان سؤال مي‌کرديم: چه خبر؟! چه خبر؟! اين مرد کيست و چه مي‌گويد؟! منظورمان پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بود. در پاسخ ما مي‌گفتند: اين مرد مي‌پندارد که خداوند او را فرستاده است، و به او وحي مي‌رساند، و مي‌گويد: خداوند چنين وحي فرمود، و من آن کلام خدا را آنچنان از بر کرده‌ام، که گويي در سينه‌ام نقش بسته است. قوم عرب اسلام‌آوردنشان را موکول به فتح و پيروزي حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- گردانيده بودند، و مي‌گفتند: وي را با قوم و قبيلة خودش واگذاريد! اگر برايشان غلبه يافت معلوم مي‌شود که پيامبري راستين است!؟ بنابراين، وقتي که فتح مکّه به وقوع پيوست، هر طايفه و قبيله براي اسلام آوردن شتاب گرفتند. پدر من پيش از ديگر افراد قوم و قبيله‌اش براي اسلام آوردن شتاب گرفت، و چون به نزد قوم خود بازگشت، گفت: بخدا، از نزد پيامبر راستين خداوند به نزد شما آمده‌ام. ايشان فرمودند: فلان نماز را در فلان وقت بگزاريد، و فلان نماز را در فلان وقت؛ و هرگاه که وقت نماز فرا مي‌رسد، يکي از شماه