ان اجازه بدهند به هنگام جلاي وطن و خروج از شهرک خيبر به اندازه بار اشترانشان هرچه از دارايي و اموالشان مي‌خواهند ببرند. نکـ: سُنن ابي داود، «باب ماجاء في حکم ارض خيبر»، ج 2، ص 76.
[3]- زاد المعاد، ج 2، ص 136.فصل چهارم

سيماي جوامع عربي
اينک، پس از آنکه اوضاع سياسي و اوضاع ديني جزيره‌العرب را باز شناختيم، شايسته است نگاهي نيز به اوضاع و احوال اجتماعي و اقتصادي و اخلاقي عربي در عهد جاهليت بيافکنيم، در اين فصل در نهايت ايجاز، به بررسي اين مطالب مي‌پردازيم.
قتل پسران ابوالحُقَيق به خاطر پيمان شکني
به رغم اين معاهده و قرارداد فيمابين، پسران ابوالحُقَيق اموال فراواني را پنهان کردند. دو پسر ابوالحقيق يک پوست گاو را که پر از طلا و نقره و زيورآلات و متعلق به حيي بن اخطب بود، پنهان کردند. حيي بن اخطب اين اموال را زماني که مسلمانان بني‌نضير را از اماکن خودشان آواره گردانيده بودند، با خود حمل کرده بود و به خيبر آورده بود.

* ابن ابي‌اسحاق گويد: کنانه بن ربيع را نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آوردند. گنجينة اندوخته‌هاي بني‌نضير در اختيار او بود. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- دربارة آن اندوخته‌ها از او سؤال کردند. انکار کرد و باز نمود که از مکان آن اندوخته‌هاي يهوديان بني‌نضير اطلاعي ندارد. آنگاه، مردي از يهود نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آمد و گفت: من مکرّر ديده‌ام که کنانه هر روز صبح زود در اين ويرانه پرسه مي‌زند! رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به کنانه گفتند: (اَراَيتَ اِن وَجَدناهُ عندکَ اَقتُلْک)  قبول داري که اگر آن گنجينه را نزد تو يافتيم تو را بکشيم؟ گفت: آري! دستور فرمودند تا ويرانه را حفاري کنند. قسمتي از اندوخته‌هاي بني‌نضير در آنجا کشف شد. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از او خواستند که جاي بقية آن اندوخته‌ها را نشان بدهد. از تحويل آنها خودداري کرد. آنحضرت وي را به زبير تحويل دادند و گفتند: (عَذّبِهُ حتى نستأصل ما عنده)  او را شکنجه کن تا هر آنچه نزد اوست از او بازستانيم! زبير با شعلة شمع سينة او را داغ مي‌کرد تا وقتي که نيمه‌جان شد. آنگاه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- وي را به محمدبن مسلمه سپردند تا او را به جرم قتل محمودبن مسلمه به قتل برساند. محمودبن مسلمه را زير ديوار قلعة ناعِم سنگ آسيا بر سر او غلطانيده بودند و در حاليکه وي به زير ساية ديوار پناه آورده بود، از دنيا رفت.

ابن قيم يادآور شده است که در همين اثنا رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمان قتل دو پسر ابوالحُقيق را نيز صادر کردند، و آن کسي که خبر رسانيد آنان اموالي را پنهان کرده‌اند، پسرعموي کنانه بود.

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در اين غزوه صفيه دختر حيي بن‌اخطب را به اسارت گرفتند. وي همسر کنانه بن ابي‌الحُقيق بود، و به تازگي زندگي زناشويي‌اش را با کنانه آغاز کرده بود.
تقسيم غنايم
حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- مقرر فرمودند که يهوديان همه از خيبر جلاي وطن کنند. خيبريان گفتند: اي محمد، بگذاريد ما در اين سرزمين بمانيم، و از آن نگاهداري کنيم، و به کار زراعت در آن بپردازيم؛ هرچه باشد ما به اين کارها آشناتر از شماييم! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و يارانشان نيز، نه خود فراغت داشتند که به کار زراعت در خيبر بپردازند، و نه پسراني داشتند که در آن زمين‌ها کار کنند. از اين رو، خيبر را مجدّداً به آنان مرحمت فرمودند، مشروط بر اينکه نيمي از محصول کشاورزي، و هر ميوه و فرآورده‌اي از خيبر از آنِ مسلمانان باشد، تا هر زمان که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بخواهند آنان را بر سر زمين‌هاي زراعتي خيبر نگاه دارند. .عبدالله بن رواحه نيز براي برآورد و گمان‌زني محصولات خيبر تعيين گرديد.

اراضي خيبر را به سي و شش سهم تقسيم کردند، که هر سهم- بنوبة خود- بر يکصد سهم مشتمل بود، يعني جمعاً سه هزاروششصد سهم. بنابراين، نيمي از آن يعني هزاروهشتصد سهم از آنِ رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان گرديد. سهم رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز با سهم هر يک از آحاد مسلمانان مساوي بود. نيم ديگر را نيز که هزاروهشتصد سهم بود براي روزهاي مبادا و پيشامدهايي که ممکن است به طور پيش‌بيني نشده براي مسلمانان روي نمايد، کنار گذاشتند. علت آنکه به هزار و هشتصد سهم تقسيم شد، اين بود که خيبر پاداشي بود براي رزمندگان حاضر در حديبيه، اعمّ از آنان که در خيبر حضور داشتند يا نداشتند، و به هر اسب دو سهم تعلق مي‌گرفت. اين بود که به هزاروهشتصد سهم تقسيم شد: هر اسب سوار سه سهم، و هر پياده يک سهم[1].

فراواني غنيمت‌هاي جنگ خيبر را از روايتي که بخاري از ابن عمر آورده است، مي‌توان دريافت. ابن عمر گويد: تا زماني که خيبر را فتح کرديم، غذاي سير نخورده بوديم! از عايشه نيز روايت شده است که گفت: وقتي خيبر فتح شد، گفتيم: اينک از خرما سير خواهيم شد![2]

وقتي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به مدينه بازگشتند، مهاجران پيشکش‌هاي انصار را که از نخلستان‌هاي خويش به آنان بخشيده بودند، به آنان بازگردانيدند؛ زيرا، ديگر خودشان ثروتمند و صاحب نخلستان از خيبر بازگشته بودند[3].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زاد المعاد، ج 2، 137-138.
[2]- صحيح البخاري، ج 2، ص 609.
[3]- زاد المعاد، ج 2، ص 148؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 96.ورود جعفربن ابيطالب و اشعريان
در اثناي اين غزوه، پسرعموي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- جعفربن ابيطالب به اتفاق يارانش بر آنحضرت وارد شدند، و ابوموسي اشعري و همراهانش نيز با آنان بودند.

ابوموسي گويد: ما در يمن بوديم که خبر عزيمت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به خيبر را دريافت کرديم. من و چند تن از يارانم همراه با پنجاه و چند تن از افراد قوم و قبيله‌ام عازم هجرت بسوي آنحضرت شديم. بر کشتي سوار شديم. کشتي ما را به نزد نجاشي در حبشه برد. در آنجا به جعفر و همراهانش برخورديم. جعفر گفت: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ما را به اينجا فرستاده‌اند، و به اقامت در اينجا مأمور گردانيده‌اند. شما نيز در کنار ما در اينجا اقامت کنيد. نزد جعفر اقامت کرديم، تا وقتي که به نزد آنحضرت وارد شديم، و به هنگام فتح خيبر به آنحضرت برخورديم. آنحضرت نيز براي ما سهم‌هايي از غنيمت درنظر گرفتند، با آنکه براي هيچيک از مسلمانان که در گيرودار جنگ خيبر حضور نداشتند، جز براي کساني که در حديبيه همراه آنحضرت بودند، سهمي قرار ندادند؛ امّا، براي سرنشينان کشتي ما و جعفر و همراهانش سهم در نظر گرفتند[1].

وقتي که جعفر بر نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- وارد شد، از او استقبال کردند و ميان دو چشمانش را بوسه زدند، و فرمودند:

(والله ما أدري بأيهما أفرح؛ بفتح خيبر، أم بقدوم جعفر) [2].

«بخدا، نمي‌دانم از کداميک از اين دو رويداد خوشحال‌تر و خشنودتر باشم؛ از فتح خيبر، يا از آمدن جعفر؟!»

آمدن جعفر و همراهانش پس از آن روي داد که حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- عمرو بن اميه ضم