 بخاري است؛ نکـ: صحيح البخاري، ج 2، ص 588-589.
[9]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 218.
[10]- صحيح البخاري، ج 2، ص 588.
[11]- سُنن النَّسائي، ج 2، ص 56؛ مسند الامام احمد، ج 4، ص 303؛ متني که نقل کرديم از نسائي نيست؛ در سنن وي چنين آمده است: از مردي از صحابه روايت شده است که...
[12]- سيرة ابن‌هشام، ج 2، ص 219.
[13]- سيره ابن هشام، ج 3، ص 330-331.لشکر قريش با جمعيتي بالغ بر چهار هزار نفر از راه رسيد، و در محلّ رُومَه واقع در ميان جرف و زغابه که آبهاي سيل در آنجا جمع مي‌شد بارانداخت. طوايف غطفان و همراهانشان از اهل نجد نيز با جمعيتي بالغ بر شش هزار نفر رسيدند، و در محل ذنب نقمي در کنار احد اطراق کردند.

﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً﴾[1].

«خداباوران، وقتي که فرا رسيدن احزاب را مشاهده کردند، گفتند: اين همان است که خدا و رسول‌خدا به ما نويد آن را داده بودند، و خدا و رسول‌خدا چه راستگويند! و جز بر ايمان و تسليم ايشان نيافزود.»

برعکس، منافقان و افراد سست ايمان دل‌هايشان به لرزه درآمد و تحت‌تأثير مشاهده آن لشکر انبوه قرار گرفتند.

﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً﴾[2].

«و آن هنگام که منافقان و کساني که بيمار دل بودند، مي‌گفتند: خدا و رسول‌خدا هيچگاه جز از راه فريب به ما وعده و وعيد نداده‌اند؟!»

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز با سه هزار تن از رزمندگان مسلمان در برابر لشکريان دشمن اردو زدند، و پشت لشکر را به کوه سلع دادند، و کنار آن کوه پناه گرفتند، و خندق در ميان لشکر اسلام و لشکر کفار قرار گرفت، و شعار مسلمانان «حم، لاينصرون» بود، يعني حا، ميم؛ پيروز نخواهند شد!

حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در اين غزوه، ابن‌امّ مکتوم را جانشين خود ساختند، و فرمان دادند تا زنان و کودکان را در قلعه‌ها جاي دهند.

مشرکان، همينکه اراده کردند تا به مسلمانان يورش برند، و به مدينه وارد شوند، خندقي بزرگ را ميان خودشان و مدينه حائل يافتند. ناگزير دست به محاصرة مسلمانان زدند، در حاليکه به هنگام خروج از اماکنشان براي چنين موقعيتي تهيه و تدارک نديده بودند؛ زيرا، چنانکه گفته‌اند اين نقشه عبارت از يک حيلة جنگي بود که عرب‌نژادان با آن آشنا نبودند، و اصلاً چنين چيزي را در محاسبات و برآوردهايشان نگنجانيده بودند.

مشرکان عرب خشمگنانه پيرامون خندق دور مي‌زدند و در جستجوي يک نقطة آسيب‌پذير بودند تا از آن نقطه راه ورودي براي خود به مدينه باز کنند. مسلمانان نيز پيوسته بر سر دسته‌هاي اکتشافي دشمن تير مي‌باريدند و نمي‌گذاشتند که آنان به خندق نزديک شوند، ديگر چه رسد به اينکه بخواهند از آن بگذرند، يا قسمتي از آن را با خاک پر کنند، و جاده‌اي براي عبور از خندق به سوي مدينه بسازند.

برخي از سوارکاران قريش چندان خوشايندشان نبود که پيرامون خندق، بيهوده، در انتظار نتايج محاصره بايستند و وقت بگذرانند؛ و چنين چيزي با ويژگيهاي نژادي آنان سازگاري نداشت. اين بود که جماعتي از آنان، از جمله عمروبن عبدود؛ عکرمه بن‌ابي جهل؛ ضِرار بن خطاب و ديگران پيش‌تر آمدند و جاي تنگ‌تري از خندق را نشان کردند، و از آنجا داخل شدند، و اسبانشان را به آن سوي خندق جولان دادند و در محل سبخه در فاصله خندق و کوه سَلع در برابر لشکر مسلمانان قرار گرفتند. علي‌بن‌ابيطالب نيز با چند تن از رزمندگان مسلمان جلو آمدند و آن شکافي را که اسبانشان را از آن عبور داده بودند بر آنان بستند. عمروبن عبدوّد مبارز طلبيد. علي‌بن ابيطالب نيز داوطلب نبرد با او گرديد. همينکه با او روياروي شد، با او سخني گفت که به غيرتش برخورد؛ زيرا، وي از دلاوران و قهرمانان بنام عرب بود. خود را از اسب به زيرافکند و اسبش را پي کردو ضربتي بر صورت علي وارد آورد. علي نيز جلوتر آمد و به رزم تن به تن و زورآزمايي با يکديگر پرداختند، تا آنکه علي -رضي الله عنه- او را به قتل رسانيد. ديگر همراهان عمروبن عبدود نيز متواري شدند، و به سوي خندق بازگشتند و گريختند. آنان به قدري ترسيده بودند که عکرمه در حال دور شدن از عمروبن عبدود نيزه‌اش را بر جاي نهاده بود.

مشرکان در بعضي از روزهاي محاصره بسيار کوشيدند تا به خندق وارد شوند و از آن بگذرند، يا جاده‌اي در نقطه‌اي از آن تعبيه کنند تا بتوانند لشکريان را از آن جاده به سمت مدينه گسيل دارند؛ اما، مسلمانان مقابله و دفاعي ماهرانه و شکوهمند از خود نشان دادند، و آنان را به رگبار تيرهاي خودشان بستند، و با آنان پيکار سختي کردند، تا مشرکان در اين تکاپو شکست خوردند.

به خاطر اشتغال به اين دفاع سخت و جانانه، برخي از نمازهاي يوميه از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان قضا شد.

* در صحيحين از جابر روايت شده است که گفت: عمربن خطاب در يکي از روزهاي جنگ خندق از راه رسيد، و در حالي که به کفار قريش دشنام مي‌داد؛ گفت: اي رسول‌خدا، من هنوز نماز نخوانده‌ام و خورشيد دارد غروب مي‌کند! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز گفتند: من هم به خدا نماز نخوانده‌ام! همراه آن حضرت به محل بُطحان رفتيم، و ايشان در آنجا وضوي نماز گرفتند؛ ما نيز براي نماز وضو ساختيم، و هنگامي که پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نماز عصر را مي‌خواندند، آفتاب غروب کرده بود. سپس، نماز مغرب را نيز به جاي آوردند [3].

حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- به خاطر از دست رفتن اين نمازشان بسيار ناراحت شدند، تا آنجا که مشرکان را نفرين کردند.

* در صحيح بخاري از علي از نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نقل شده است که در روز خندق گفتند: خداوند خانه‌هاي ايشان و گورهاي ايشان را بر سر آنان آکنده از آتش گرداند، همچنانکه ما را از گزاردن نماز وُسطي (نماز عصر) بازداشتند تا خورشيد غروب کرد! [4]

 * در مُسند احمد و شافعي آمده است که مشرکان باعث شدند تا نمازهاي ظهر و عصر و مغرب و عشاي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ، همه قضا شد، و آن حضرت هر چهار نماز را يکجا گزاردند.

نَوَوي گفته است: شيوة جمع بين اين روايات آن است که بگوييم جنگ خندق چند روز به طول انجاميد؛ بنابراين، مضمون يک روايت در يک روز، و مضمون آن روايت ديگر در روز ديگر اتفاق افتاده است [5].

از اينجا مي‌توان دريافت که تکاپوي مشرکان براي يافتن راه عبور و کوشش پيکر مسلمانان براي جلوگيري از عبور آنان، روزها ادامه يافته است؛ اما به علت آنکه خندق فيمابين دو لشکر فاصله انداخته بود، کارزاري مستقيم يا جنگي خونين فيمابين مشرکان و مسلمانان روي نداد، و به تيراندازي و گيرودارهاي تن به تن بسنده گرديد.

البته، در کشاکش همين تيراندازي‌ها و پيکارهاي موردي نيز، چند تن انگشت شمار از دو لشکر کشته شدند: شش تن از مسلمانان، و ده تن از مشرکان، که از ميان 