ط می شود:
1- شهادت حضرت عمار-رضی الله عنه- 
2- قاتلين او باغی هستند.
3- بعد از کشته شدن او، طغيان و بغاوتی عليه دستگاه خلافت ظهور خواهد کرد و کشته شدن او علامت اين امر خواهد بود که اين بغاوت آغاز شده در شرف ظهور است.

از اين دو مفهوم اخير، اگر مفهوم اول در نظر گرفته شود، برای اينکه بتوانيم گروه معاويه را قاتل حضرت عمار -رضی الله عنه- قرار دهيم، لازم است اولاً ياغی بودن آن را به اثبات برسانيم، زيرا اگر آنها از اول باغی نبوده باشند نمی توان آنها را قاتلان حضرت عمار -رضی الله عنه- دانست؛ چرا که پيش گويی رسول خدا -صلی الله عليه وسلم- امکان ندارد اشتباه و غلط باشد. و اگر اتهام بغاوت آنها امري غلط و يا حتي مشكوك است پس آنها را قاتل حضرت عمار -رضی الله عنه- قرار دادن نيز قطعاً غلط و دروغ است[2] اما اين مورد به طور كامل و دقيق در مورد سبايي ها ( روافض ) كه بعداً با نام خوارج از سپاه حضرت علي خارج شدند، صدق مي كند.
--------------------------------------------------------------------------------
 [1] پرده برداری از صحنه قتلی مرموز، ص 79.
 [2] پرده برداري از صحنه قتل مرموز، ص 80آيا مي توان به تاريخ اعتماد كرد؟

علامه محمد شفيع عثماني (رحمه الله) -باني دار العلوم كراچي- مي گويد: (تعيين مقام و شخصيت صحابه كرام  -رضي الله عنهم- تنها بر اساس روايات تاريخي كار درستي نيست، زيرا اين بزرگواران به اعتبار رابط بودنشان ميان رسالت و امت، از نظر قرآن و سنت داراي مقامي بزرگ و مخصوص مي باشند و روايات تاريخي داراي مرتبه اي نيست كه بر اساس آن، مقام آنان را سنجيد. البته قطعاً منظور ما اين نيست كه فن تاريخ كلاً فاقد اعتبار و ارزش است حقيقت امر اين است كه مقام و اعتبار هم داراي مراحل متفاوتي است كه در دين اسلام, اعتبار و اعتمادي كه قرآن كريم و احاديث متواتره دارند عموم احاديث داراي آن ارزش نيستند و رتبه اي كه حديث رسول الله -صلی الله عليه وسلم- دارد اقوال صحابه فاقد آن هستند پس اعتماد و اعتبار روايات تاريخي با رتبه اعتماد قرآن و سنت و يا اقوالي كه با سند صحيح از صحابه ثابت شده است، برابر نيست )[1] در مورد (صحابه و مشاجرات آنها) اگر كسي بخواهد به روايتي استدلال كند، واجب است كه آن را طبق اصول نقد محدثين تحقيق و بررسي كند بررسي و جستجوي آن ميان روايات تاريخي و اعتماد بر آن ، اشتباهي اساسي و اصولي به شمار مي آيد اگر چه آن تواريخ از نوشته هاي علماي ثقه حديث ، بسيار معتمد هم باشند . زيرا حيثيت فني آن صرفاً تاريخي است كه در آن روايات صحيح و سقيم عموماً وجود دارد وظيفه تاريخ نگار فقط تا اين حد است كه وقايع و سرگذشت ها را با ديانت و شرط امانت درست و صحيح بيان كند و اين مطلب كه از نوشتن آن نتايجي استخراج مي شود، يا بر مقام و شخصيت ديني و دنيوي يك فرد يا گروهي در پرتو وقايع چه لطمه اي يا چه منفعتي عايد مي گردد، از موضوع بحث تاريخ جداست كه مي توان آن را (فقه التاريخ) گذاشت نه (تاريخ). باز در مورد عموم افراد و رجال و گروه هاي دنيا، اين (فقه التاريخ) براساس همان وقايع تاريخي مبتني مي گردد و اين گونه نتايج را هر شخصي واقف و ماهر در فن تاريخ مي تواند طبق راي و نظر و فكر خودش استخراج و استنباط كند. پس اصلاً ياران رسول الله-صلی الله عليه وسلم- در اين امر مانند عموم افراد و رجال دنيا نيستند كه اظهار نظردرباره آنان و بررسي موقعيت و جايگاه شان تنها تابع تاريخ و حالات بيان شده در كتب تاريخي قرار داده شود، بلكه صحابه كرام نام گروهي مقدسي است كه مسووليت برقراري ارتباط بين پيامبر اكرم -صلی الله عليه وسلم- و عموم امت از طرف خداوند متعال به عهده آنها قرار داده شده است.

بدون در نظر گرفتن اين واسطه نه حصول قرآن براي امت ميسر است و نه فهم مضامين قرآني كه بيان آنها را قرآن بر عهده پيامبر قرار داده است ﴿لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾ حاصل مي شود و نه علم رسالت و تعليمات آن ممكن است بدون واسطه به دست مي آيد[2]. 
--------------------------------------------------------------------------------
 [1] مقام صحابه ، ص 28
 [2] منبه سابق ص 20-19تفاوت حديث با تاريخ

اينجا لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه روايات تاريخي با روايات حديثي تفاوت بسياري دارند و آن اندازه كه به روايات حديثي مي توان اعتماد كرد، به هيچ وجه نمي توان به رويات تاريخي اطمينان داشت. دلايلي كه سبب صحت و قوت روايات حديثي شده اند مختصراً عبارتند از:
1- علاقه شديد و بيش از اندازه صحابه كرام به شخص رسول الله -صلی الله عليه وسلم- 
2- تشويق و ترغيب هاي رسول الله -صلی الله عليه وسلم- در مورد رساندن پيام هايش به جامعه بشريت (بلغو عني ولو آية).
 3- تقوا و تزكيهاي كه در مصاحبت و همراهي رسول الله -صلی الله عليه وسلم- كسب كرده بودند.
4 - فرامين پيامبر -صلی الله عليه وسلم- در مورد حفاظت و صيانت از سنت هايش
5- تاييد صلاحيت از جانب رب العالمين ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى﴾ . ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي﴾.
 6- هشدارهاي مكرر رسول الله -صلی الله عليه وسلم- در مورد كساني كه سخنانش را تغيير دهند و يا از جانب خود چيزي به نام رسول الله -صلی الله عليه وسلم- منتشر نمايند.

(من كذب علي متعمداً فليتبوا مقعده من النار) هر كس عمداً سخنی را به من نسبت دهد ، جاي خود را در جهنم آماده كند . 

همچنين نگاهي به زندگاني محدثين بزرگ چون (امام بخاري)، (امام مسلم)، (امام ابو داود)، ( امام نسائي )، ( امام ابن ماجه )، ( امام ترمذي )، ( امام احمد ) –رحمهم الله تعالي– و... اين نكته را به خوبي روشن مي نمايد كه اين بزرگواران چقدر به اين روايات اهميت داده اند و براي ثبت يك حديث در كتاب هايشان، چه شب ها و روزهايي را كه بيدار بوده اند و چه شهرها و كشورهايي را براي تفحص و تحقيق طي كرده اند. امام بخاري ( ر ح ) مي فرمايد: من يكصد هزار حديث صحيح و دويست هزار حديث غير صحيح را از بر دارم، كه از ميان آن ( كتاب صحيح بخاري ) را انتخاب كرده ام. در صحيح بخاري چهار هزار حديث غير مكرر وجود دارد[1]. و اين كتاب به اصح الكتب بعد از قرآن عظيم الشان، مشهور است در مورد بقيه امامان حديث نيز چنين رواياتي وجود دارد[2].  كه همه اينها اهميت علم حديث و توجه بيش از حد اين بزرگواران را نسبت به اين علم ثابت مي كند. علامه محمد شفيع عثماني (رحمه الله) در جايي ديگر مي فرمايد: (هر چند محدثان مي توانستند همين كار را در مورد وقايع تاريخي نيز انجام دهند اما دو دليل سبب شد كه روايات تاريخي به فراموشي سپرده شود، و اين مقداري هم كه وجود دارد، زياد قابل اعتماد و اعتبار نباشد: 

 1- براي مردم لزومي نداشت كه وقايع و حوادث را فرا گرفته و سپس براي رسانيدن آنها به بقيه مردم اهتمام ورزند.
 2- نويسندگان ساير كتب تاريخ، روايات تاريخي را بر اساس همان معياري مي سنجيدند، كه معيار سنجش روايات حديث است و پس از همان نوع تنقيد و تحقيق يك روايت تاريخي را در كتاب درج مي كردند. در اين صورت جايي كه در مجموعه حدي