د را معطل مکن. ثالثاً: و اگر هم امام حاضر بود نمي‌‌دانست تو راست مي‌‌گويي يا دروغ، کسي که از دل و نيت بندگان خبر دارد فقط خدا است.  رابعاً:  امام از اهل گناه و فسق و فجور بيزار و با کساني که آخرت را به دنيا فروخته‌اند مخالف است.
در اين زيارت به امام مي‌گويد: «فاجعلني يا مولاي من همك و أدخلني في حزبك» = مرا از همّ خود قرار بده و مرا در حزب خود داخل کن. يعني چه؟ بخش اول اين کلام غير بليغ و مبهم بلکه مهمل است و اما در بخش دوم اگر مقصود از حزب, حزب الهي باشد بر انسان واجب است به اختيار خويش و با پيروي از تعاليم شرع خود را مشمول حزب الهي کند نه آنکه امام بيايد و او را وارد آن حزب کند!! باز مي‌‌گويد: «يا ولي عصمة الدين» = اي ولي عصمت دين, و اين جمله معناي واضحي ندارد.
در اين زيارت مجلسي و ديگران گفته‌‌اند که براي حضرت امير (ع) شش رکعت و براي هر يک از حضرات آدم و نوح عليهما السلام دو رکعت نماز بخوان!! واضح است که خدا و رسولش اين نمازها را تشريع نکرده‌اند ولي معلوم نيست چگونه اين آقايان با ادعاي مسلماني و با علم به اينکه عبادات کاملاً توقيفي و منوط به اذن و تعليم شرع است، اين نمازها را توصيه کرده‌اند؟! و اگر شرع اجازة اين نمازها را داده‌است چرا ديگران به جز کذابين و مجاهيل از اين نمازها بي‌ خبر مانده‌اند؟!

الهوامش
 (93) در مورد «خاتم بخشي» رجوع کنيد به کتاب «شاهراه اتحاد» تأليف جناب استاد «حيدر علي قلمداران» ص 145 به بعد.
(94)  نهج ‌البلاغه، نامة 31.
(95)  نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شمارة 371.
(96)  نهج‌ البلاغه، نامة 53.مجلسي و مفيد و ابن ‌طاووس و شهيد و شيخ عباس قمي هر يک براي شب و روز مبعث زيارت و آدابي را از راويان جعَّال آوردند که چون به در گنبد شريف رسيدي توقف کن و چنين بگو سپس داخل شو و پشت به قبله و رو به ضريح چنان بگو و .... اما اين آداب و اوامر هيچ اصلي در قرآن و سنت رسول ندارد و بدعت‌است. و خود امير المؤمنين (ع) نيز فرمود: «السُنَّةُ ما سَنَّ رسولُ الله صلى الله عليه وآله والبدعة ما أُحْدِثَ من بعده» = سنت ديني آن است که رسول خدا (ص) بنياد نهاده‌است و بدعت آن است که پس از آن حضرت ايجاد شده باشد. و يقيناً اين دستورات از خدا و رسولش نيست زيرا زمان رسول خدا (ص) و ائمه گنبد و حرمي موجود نبوده. به اضافه اين آقايان مي‌گويند: شب بعثت پيامبر شب 27 رجب است و دليل ايشان فقط شهرت اين قضيه در بين شيعيان است. در صورتي که «شهرت» از ادلة شرعي نيست, آنهم در مقابل قرآن که فرمود: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ = همانا که ما آن را در شبي مبارک فرو فرستاديم (الدخان/3). و فرموده: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ = همانا که ما آن را در شب قدر نازل کرديم (القدر/1). و فرموده‌است: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ﴾  = ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده‌است (البقره/185). از مجموع اين آيات ثابت مي‌‌شود که شروع وحي و نزول قرآن در ماه رمضان و در شب قدر بوده‌است و شب مبعث رسول خدا (ص) همان شب قدر است, ولي اين آقايان چون به قاعدة «خذ ما خالف العامة» (= هر چه جمهور و عموم مسلمانان (اهل سنت) بدان عمل کردند خلاف آن را بگير) عادت دارند، اصرار دارند که براي قرآن دو نزول يکي دفعي و ديگري تدريجي بتراشند و پافشاري کنند که معناي «انزال» غير از «تنزيل» است، حتي اگر چنين باشد اين به معناي امتناع استعمال «انزال» به معناي «تنزيل» و بالعکس نمي‌باشد. در حالي که در قرآن کريم در مورد باران، هم تعبير «إنزال ماء» (البقره/22 و الأنعام/99 و الرعد/17) و هم «تنزيل ماء» (العنکبوت/63 و الزخرف/11) آمده‌است. واضح است که باران همواره به يک صورت مي‌‌بارد و اين خود مانع از آن است که بگوييم همواره معناي «إنزال» و «تنزيل» متفاوت است و نمي‌توان آنها را به جاي يکديگر استعمال کرد! پس با اين دليل عليل (= بيمار) نمي‌توان دو نزول براي قرآن قائل شد.
باري در اين باب مجلسي پس از اينکه جملات زيادي را در وصف زيارت ذکر مي‌‌کند، مي‌گويد: من از سند اين زيارت مطلع نشده‌ام، وليکن موجب زيادت ثواب است!!! ملاحظه فرماييد چگونه اين همه آداب بي‌ دليل و بي ‌سند را به دين افزوده‌اند. نمي‌دانم کارهاي بي ‌مدرک چگونه موجب ازدياد و کثرت ثواب است! آيا دو ساعت مقابل قبر ايستادن و مداحي و چاپلوسي ‌کردن در حالي که خود امام از اين کارها نهي کرده‌است، چه فايده و ثوابي دارد؟ جز اينکه به واسطة طعن و لعن زيادي که در اين زيارات نسبت به خلفا و ساير مسلمين آمده‌است و موجب تفرقه و بدبيني مسلمين به يکديگر و تسلط دشمنان و ضعف و بيچارگي مسلمين مي‌شود، هيچ اثر ديگري ندارد!
در اين زيارت به حضرت امير (ع) مي‌گويد: «السلام عليك أيها الصديق الأكبر والفاروق الأعظم» زيرا اهل سنت به ابوبکر «صديق» و به عمر «فاروق» مي‌گويند. اين زيارت‌‌ساز دشمن کيش تفرقه ‌جو, خواسته آنان را بکوبد و بگويد علي صديق بزرگتر و فاروق‌ اعظم است. همين کارهاي بيهوده‌است که موجب بدبيني و جنگ و جدال بين مسلمين شده‌است.
در اين زيارت به علي (ع) «حجة الله الكبرى وآية الله العظمى» مي‌گويد. خيال کرده که آن بزرگوار مانند علماي مذهبي زمان ما طالب اين القاب است و بدان خشنود مي‌شوند. در قرآن کريم مي‌خوانيم که حضرت موسي (ع) و پيامبر گرامي اسلام برخي از آيات کبراي الهي را مشاهده فرموده‌اند (طه/23 و النازعات/20 و النجم/8) از همين رو معلوم نيست که خود پيامبر آيت بزرگتر خدا باشد تا چه رسد به ديگران!!
در اين زيارت علي را «معدن حِكَم الله وسرّه» خوانده‌است. معدن حکم خدا يعني چه؟ اگر حضرت علي (ع) روز قيامت از اين جعالين دادخواهي کند که چرا اين سخنان بي‌مدرک را بر من بستيد؟ من کي گفتم که پس از مرگم مرا بخوانيد؟ من تمام عمر خود را براي دفاع از اسلام و هدايت مردم به توحيد و اجتناب از گناهان که شرک از بزرگترين آنهاست، کوشيدم، چرا شما به نام من مردم را به اعمال شرک‌ آميز تشويق کرديد؟! من خود براي حفظ وحدت مسلمين با خلفا بيعت کردم و خليفة دوم را به دامادي پذيرفتم پس چرا شما به بهانة طرفداراي از من، در دور کردن قلوب مسلمين از يکديگر تلاش کرديد؟! در پاسخ اين سوالها چه خواهند گفت؟
در اين زيارت از هر چه خوششان آمده بر امام اطلاق کرده‌اند، از جمله مي‌‌گويد: «السلام عليك يا تاج الأوصياء» و حتي حضرت را تاج سر رسول خدا خوانده و مي‌گويد: «تاجاً لرأسه». متاسفانه شيخ عباس قمي بدون تدبر و تامل اکثر اين تملق ‌ها را درمفاتيح آورده‌است و شايد گمان کرده که تمام اين مداحيها و ثناخوانيها را خود ائمه براي خودشان گفته‌اند!! نمي‌دانم آيا شيخ عباس در عمرش سيرت و تاريخ خوانده‌است يا نه؟ ولي مي‌‌دانم بلکه يقين دارم اگر کسي با سيرت رسول الله (ص) و تاريخ اسلام و سيرت علي (ع) و ديگر ائمه آشنا باشد، به سادگي خواهد فهميد که محال است پيامبر اکرم و ائمة بزرگوار به اندازة سر سوزني به اين گونه مد