 خداوند است: (وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ) آل عمران: ٧ 
منظورش محکمات واضح و متشابهات مجمل می باشد ؛ چون علم نسبت به متشابهات،  برای انسان لازم نیست و اگر علم نسبت به متشابهات برای انسان لازم بود،  قطعاً راهی برای معرفت و علم آن،  برایش قرار داده می شد . اگر چنین نباشد،  تکلیف به ما لایطاق پیش می آید. 
و یا آن را به معنایی که حمل اش بر آن معنا ممکن است، تأویل نماید و در عین حال به مقتضای ظاهر اقرار بکند ؛ چون انکار آن،  انکار خرق عادت در آن است . 
حکم صفاتی که پروردگار،  خودش را به آن متصف نموده،  بر همین راه جاری می شود ؛ چون هرکس صفات خدا را نفی کند،  مشابهت صفات خدا با صفات مخلوقات را نفی نموده،  و این کار از نظر همه نفی شده است. پس تنها اختلاف در نفی یا اثبات غیر صفات باقی می ماند. پس تأویل کننده آن را به عنوان صفات به شرط نفی تشبیه با صفات مخلوقات،  اثبات کرده و انکار کننده ی این مطلب که خداوند صفاتی دارد که شبیه صفات بندگان نیست،  بدین خاطر آن را انکار می کند که چیزی برخلاف عادت،  ثابت شود . 
اگر بگویند: این امر هم درآنچه عقل ها به طور بدیهی انکارش می کند،  نیز لازم می آید ؛ مانند این حدیث پیامبر((ص) ): « رفع عن أمتی الخطاء والنسیان و ما استکرهواعلیه »(2)  « گناه خطا و فراموشی و آنچه که انسان به زور وادار به آن شود،  از امتم برداشته شده است » ؛ چون همه ظاهر آن را انکار کرده اند؛ چون عقل و محسوسات گواهی می دهند که گناه اینها برداشته نشده،  ولی تو می گویی: همه معتقدند که برداشته شده،  و این حدیث را تأویل کرده اند .
  در جواب گفته می شود: منظورمان چیزی نیست که به طور بدیهی عقل آن را انکار می کند،  بلکه منظورمان تنها مواردی است که نظر عقل درآنها،  شک و تردید دارد. همان طور که می گوییم: پل صراط و عبور کردن بر سر آن،  ثابت است و شارع آن خبر را داده است . پس ما هم آن را تصدیق می کنیم؛ چون تیزی شمشیر و مانند آن، وقتی معمولاً انسان نمی تواند بالای آن استقرار یابد،  پس چگونه می توان روی آن راه رفت؟    
پس عادت گاهی خرق می شود تا اینکه راه رفتن و استقرار روی آن ممکن باشد . و کسانی که گذر از روی آن را انکار می کنند،  همراه عادتها مانده اند و اصل پل صراط را انکار می کنند و به امکان خرق عادات توجهی نمی کنند . از این رو مواردی که راجع به امور خارق العادات می باشد،  را رد می کنند یا آن را تأویل می کنند به گونه ای که معنای پل صراط را اصلاً اثبات نمی نمایند . اگر بر همین تفکر پافشاری کنند،  این امر با عقیده شان در خصوص جایز ندانستن خرق امور عادی،  تعارض و تضاد دارد . اگر میان این دو چیز فرق قائل شوند،  این کار خودکامگی و قلدری است ؛ زیرا میان یکی از دو چیز مثل هم بدون مُرجّح عقلی،  ترجیحی یافت نمی شود . و ادله ی نقلی نیز با تفکر و عقیده شان تعارض دارد. پس حق،  اقرار است نه انکار .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt"> در نکوهش بدعت‎ها و بد فرجامی پیروان آن</a><a class="folder" href="w:html:17.xml">پرداختن به وجوه نکوهش بدعت از نظرگاه قرآن و سنّت، اصحاب تابعان و صوفیان مشهور</a><a class="text" href="w:text:20.txt">دومین صورت: از صورت های نکوهش بدعت از دیدگاه نقل، آنچه در احادیث حضرت رسول(ص) آمده است</a><a class="text" href="w:text:21.txt">صورت سوم: از نقل و روايت آن¬چه از سلف صالح (صحابه و تابعين)(رض) در نكوهش بدعت وبدعت گزاران آمده است</a><a class="text" href="w:text:22.txt">نکوهش بدعت توسط تابعین(رض)</a><a class="text" href="w:text:23.txt">صورت چهارم: از نقل آن چه از صوفيان مشهور در نكوهش بدعت آمده است</a><a class="text" href="w:text:24.txt">صورت پنجم: از نقل آنچه در نکوهش رای و نظر نکوهیده آمده است </a><a class="folder" href="w:html:25.xml">صورت ششم: بعضی از اوصاف حرام و معانی نکوهیده و پیامدهای ناگوار بدعت‎ها</a><a class="text" href="w:text:28.txt">فصل</a></body></html>این مطلب را با ده مثال شرح می دهیم: 
اوّل - قضیه ی پل صراط،  که از آن سخن به میان آمد .
دوّم - مسأله ی ترازو،  چون ممکن است آن را به گونه ای اثبات کرد که در شأن سرای آخرت است و اعمال هم به شیوه ای غیرعادی وزن شود. 
آری،  عقل اقرار می کند به اینکه ذات اعراض ـ که همان اعمال اند ـ همچون چیزهای وزن شده از نظر ما در امور عادی ـ که همان اجسام اند ـ وزن نمی شوند. و در متون دینی هم دلیلی وجود ندارد که بیان دارد ترازو در روز رستاخیز،  از هرجهتی همچون ترازوی ما، در این دنیا می باشد،  یا به معنای برابری کردن ترازوی روز رستاخیز با ترازوی ما، در این دنیا است یا ---- یا اینکه ذات اعمال،  وزن می شوند. 
پس شایسته تر آن است که این مسائل یا بر تأویل حمل شوند و یا تسلیم آنها شد. این راه اخیر،  طریقه‎ی صحابه(رض) است ؛ چون جز تصدیق اخبار وارده در دین،  بدون تحقیق در خود ترازو یا کیفیت ترازو و یا کیفیت وزن،  چیز دیگری از آنها ثابت نشده است . همچنان که راجع به پل صراط،  چیزی از آن ثابت نشده که درست مانند چیزی است که راجع به ترازو از آنان ثابت شده است. پس تو هم لازم است که این چنین باشی،  و این موضع گیری،  مذهب صحابه(رض) بوده است . 
اگر گفته شود: بنابراین،  تأویل از طریقه ی آنان خارج است،  چون بر این اساس،  تأویل گرایان از فرقه های خارج از سنت اند . 
در جواب می گوییم: نه،  چنین نیست اصل در آن،  تصدیق رسالت دین،  سپس تسلیم محض آن،  و یا همراه تأویل می باشد . یعنی تأویل از توابع امر می باشد،  و از میان دو صورت مذکور (یعنی تسلیم محض یا همراه تأویل )،  صحابه بر طریقه ی تسلیم محض بوده اند ؛ چون آنان به ثواب و حق،  مستحق تر بوده اند و تأویل هم نظری است که در بعضی مواقع بدان نیاز هست،  برخلاف کسی که تأویل را در همه ی کارها به عنوان اصل قرار می دهد،  که این فرد،  مخالف اهل سنت می باشد . 
حالا در احادیث مسلک تأویل را در پیش گیرد یا خیر . پس تأویل یا عدم تأویل،  هیچ تأثیر مستقیمی ندارد؛چون بر اساس هر دو طریقه از توابع می باشد،  ولی تسلیم،  بهتر و سالم تر است . 
سوّم - قضیه ی عذاب قبر .
این موضوع،  آسان تر از موضوع قبلی است و کسی این را انکار نمی کند که شخص مرده با بازگرداندن روح به وی به صورت امانت،  عذاب داده می شود و سپس شکنجه می شود به صورتی که بشر قادر به دیدن یا شنیدن آن نیست . 
می بینیم که شخص مرده با سختی های مرگ دست و پنجه نرم می کند و از دردهای خیلی زیادی خبر می دهد اما اثری از آنها را روی وی نمی بینیم . افرادی که بیماری های دردناکی دارند،  نیز چنین اند . موضوع مورد بحث ما نیز دقیقاً مثل این است . پس چرا بعید دانسته می شود که عقل ممکن است،  مانع تصدیق اقوال پیامبر(ص) باشد ؟ 
چهارم - مسأله ی سؤال دو فرشته از شخص مرده و نشاندن وی در قبرش . 
این موضوع هم زمانی مبهم و گنگ است که امور عادی در دنیا را آن موقع حاکم کنیم و از آن فراتر پا نهیم . قبلاً گفته شد که حاکم گردانیدن امور عادی به طور مطلق به خاطر محدودیت اش و امکان خرق عادات،  صحیح نیست . حالا در اینجا خرق عادات به وسیله ی شکافتن قبر با