وقع متصف بودنش به وصف مذکور، عملی است که دستور پیامبر(ص) بر آن نیست. بنابراین، این عمل مردود است. مانند آن است که در نماز، فرد توانا و سالم، نشسته نمازش را بخواند یا در جای قرائت، تسبیح گوید و در جای تسبیح قرائت کند و مانند آن.
پیامبر(ص) از نماز خواندن پس از نماز صبح و نماز عصر و نماز خواندن موقع طلوع و غروب آفتاب نهی کرد(9). بسیاری از عالمان اسلامی در عمومیت دادن نهی مبالغه کرده تا جایی که نماز فرض را در آن اوقات مشمول نهی قرار داده اند؛ چون نهی متوجه نماز شده به این خاطر که به این امر متصف است که در زمان مخصوص واقع شده است؛ همان طور به اتفاق همه‏ی علما زمان در نماز فرض نیز معتبر است و نماز ظهر پیش از زوال آفتاب و نماز مغرب پیش از غروب افتاب خوانده نمی شود.
همچنین پیامبر(ص) از روزه‏ی عید رمضان و عید قربان نهی کرد. بنا به اتفاق همه‏ی عالمان اسلامی حج واجب در غیر ماه های حج باطل است.
پس هر کسی بخواهد یکی از این عبادات را در غیر اوقات خود انجام دهد، بدعتی حقیقی نه اضافی را انجام داده است؛ چون این کار جهت مشروعی ندارد بلکه جهت ابتداع در آن غالب است. پس بر اساس این فرض، ثواب و پاداشی به همراه ندارد.
اگر فرض کنیم کسی قائل به صحت نماز در اوقات کراهت؛ یا قائل به صحت روزه در روز عید باشد بر اساس این فرض است که نهی به چیزی بر می گردد که همچون وصف به عبادت نچسبیده است، بلکه آن چیز از عبادت جداست که به امید خدا بعداً بیان خواهد شد.
کاری که برخی از مردم انجام می دهند، مربوط به این قسم است. مانند موضوعی که قرافی از عجم راجع به این اعتقاد که نماز صبح در روز جمعه سه رکعت می باشد، روایت کرده است. چون قرائت سوره‏ی سجده از آنجا که به آن پایبند بوده و بر آن محافظت شده، عامه‏ی مردم معتقد بودند که این سجده یک رکن است. از این  رو آن را رکعت سوم به شمار می آوردند. بنابراین از نظر آنان سجده، یک عمل لازم یا جزئی از نماز صبح روز جمعه شده است. پس باید این کار باطل شود.
 عبادت مشروع در صورتی که با رأی صرف به اوقات مخصوص اختصاص داده شوند، باید به این ترتیب جاری شوند؛ از آن جهت که دانسته ایم که به طور کلی زمان با اعمال و کارها، درگیر است. پس این چیز اضافی که وصفی برای یک عمل مشروع شده، آن عمل را از اصل شرعی اش خارج می سازد. چون صفت با موصوف از آن جهت که صفتی برای موصوف است، از آن جدا نمی شود. به همین علت نمی گوییم: صفت، غیر موصوف است در صورتی که این صفت، در حقیقت یا به طور اعتباری، ملازم و همراه موصوف است. و اگر فرض کنی که صفت از موصوف برداشته می شود، قطعاً موصوف ازآن جهت که موصوف به وسیله‏ی صفت است، برداشته می شود. مانند برداشتن صفات ناطق و ضاحک از انسان. پس هرگاه صفت زائد بر مشروع با این نسبت باشد، آن وقت مجموع عمل مشروع و صفت زائد بر مشروع، غیر مشروع است. در نتیجه اعتبار اصل مشروع برداشته می شود.
از جمله مثال آن نیز می توان به قرئت قرآن به شکل دایره با یک صدا باشد؛ چون این شکل زاید بر مشروعیت قرائت است. همچنین ذکر جهری ای که افراد از هر جهت به آن عادت کرده اند، نیز چیزی زائد بر مشروعیت قرائت است.
چه بسا گاهی اعتبار صفت، کوچک است. پس در بطلان مشروعیت شک شود. همان طور که در کتاب« العتبه» از مالک راجع به مسأله‏ تکیه دادن به پاها در نماز تا جاهایی که پاهایش را تکان ندهد، آمده است. در کتاب مذکور آمده که نخستین کسی که این بدعت را به وجود آورده، مرد معروفی است. مالک گوید: این فرد به بدی از وی یاد می شد. به مالک گفته شد: آیا از این کارش عیب گرفته شده است؟ مالک گفت: از این کارش عیب گرفته شده است، و این کار ناپسند است. وی نگفت که نماز، باطل است و این به خاطر ضعف صفت تکیه دادن به پاها در تأثیر گذاشتن در نماز است. 
همچنین می بایست در یک موضوع به نسبت متصف بودن یک عمل به صفتی که در آن تأثیر می گذارد یا تأثیر نمی گذارد، خوب دقت و تأمل شود هرگاه وصف بر آن عمل، غالب شود، عمل به فساد نزدیک تر است و هرگاه وصف بر آن عمل غالب نشود، عمل به فساد نزدیک تر نیست. پس در اینجا قضیه‏ی احتیاط برای عبادت در صورتی که آن عمل از متشابهات باشد، پیش می آید.
بدانید وقتی که می گوییم: عمل زائد بر مشروع، وصفی برای مشروع می شود مانند یک وصف برای موصوف، این مطلب به وسیله‏ی یکی از این سه چیز صورت می گیرد: یا به وسیله‏ی قصد، یا به وسیله‏ی عادت و یا به وسیله‏ی شریعت.
راجع به قصد، باید گفت که ظاهر قضیه این است که عمل زاید بر مشروع، به وسیله‏ی قصد، وصفی برای مشروع می شود. بلکه قصد، اساس تغییر در اعمال مشروع از طریق کم و زیادی است.
عادت، مانند ذکر با صدای بلند و جمع شدن برای ذکر میان اهل تصوف امروزی؛ چون میان این ذکر و ذکر مشروع فاصله‏ی زیادی هست، چون هر دو از نظر عادت، ضد یکدیگرند.
مانند چيزي كه ابن وضاح از اعمش از برخي از دوستانش روايت كرده كه گويد: عبدالله از كنار مردي گذشت كه در مسجد براي دوستانش سخن مي گفت، او مي گفت: ده مرتبه سبحان الله و ده مرتبه لا اله الا الله بگوييد. عبدالله گفت: شما از اصحاب محمد(ص) هدايت يافته تر يا گمراه تريد؟ بلكه گمراه تريد(10). 
در روايتي از وي آمده است: شخصي مردم را جمع مي كرد و مي گفت: رحمت خدا بر كسي باد كه فلان و فلان مرتبه سبحان الله مي گويد.
راوي گويد: حاضرين آن مقدار سبحان الله مي گفتند. آن شخص مي گفت: رحمت خدا بر كسي باد كه فلان و فلان مرتبه الحمد لله مي گويد.
راوي گويد: پس حاضرين آن مقدار الحمدلله مي گفتند. راوي افزود: آنگاه عبدالله بن مسعود(رض) از كنار آنان عبور كرد و خطاب به آنان گفت: شما به چيزي هدايت يافته ايد كه پيامبرتان به آن هدايت نيافت! شما به دُم ضلالت تمسك جسته ايد(11). 
به عبدالله بن مسعود گفته شد كه افرادي در كوفه در مسجد با سنگريزه تسبيح مي گويند. عبدالله پيش آنان آمد در حالي كه هر كدام از آنان توده اي از سنگريزه در جلوش بود. راوي گويد: عبدالله پيوسته سنگريزه ها را به طرف آنان پرتاب مي كرد تا اينكه آنان را از مسجد بيرون كرد و مي گفت: شما بدعت و ظلمي را به وجود آورديد و عملي اضافي را انجام داديد كه ياران محمد(ص) آن را انجام نداده اند.
اين چيزها، مشروع را از وصف شرعي اش خارج مي كند و وصفي ديگر را به آن مي دهد و آن را بدعت مي گرداند.
اما شرع، مانند نهي از نماز خواندن در اوقات مكروه يا مانند نمازهاي فرض هرگاه پيش از اوقات خودشان خوانده شوند؛ چون ما قصد نهي از اين اعمال را از شريعت فهم كرده ايم و در اينجا نمازهايي كه خواندنشان در اوقات مكروه نهي شده يا نمازهاي واجبي كه خواندنشان پيش از اوقاتشان نهي شده، و همچنين روزه ي روز عيد، از نظر شريعت عبادت محسوب نمي شوند و بدان جزا و پاداش داده نمي شود.
ابن وضاح از طريق روايت ابان بن ابي عياش(12)  روايت كرده كه گويد: طلحه بن عبيدالله خزاعي را ديدم. به او گفتم: چند نفر از برادرانت از اهل سنت و جماعت، هيچ يك از مسلمانان را بدگويي نمي كنند.
اينان روزي در خانه ي اين يكي و روز