ینه آنان را احاطه کرده، پس توانایی رفتن به جهاد را ندارند تا از غنایم جنگی چیزی نصیب شان شود. همچنین به خاطر ترس از کافران در اوایل، توانایی تجارت و دیگر حرفه ها ندارند، از این رو اصلاً راهی برای کسب روزی نداشتند.
راجع به آیه‏ ی:(لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأَرْضِ)البقرة: ٢٧٣  گفته شده که منظور از آنان، افرادی است که همراه رسول خدا((ص)) زخمی شدند و در نتیجه زمین گیر شدند.
همچنین این آیه درباره‏ی اهل صفه نازل شد:(لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ) الحشر: ٨ « همچنين غنائم از آنِ فقراي مهاجريني است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‌اند. » مگر نمی بینی که خداوند چگونه فرموده:«أُُخرجوا» و نفرموده:«خرجوا من دیارهم و أموالهم؟!»:« از خانه و کاشانه و اموالشان بیرون رفتند»؛ چون احتمال داشت که آنان به اختیار خارج شده باشند. پس روشن شد که آنان به اجبار و ناچاری از کاشانه و اموال شان بیرون کرده شدند و اگر راهی برای بردن اموال و دارایی شان می یافتند، قطعاً این کار را می کردند. پس در این آیه نکته ای هست که نشان می دهد دست کشیدن از مال موقع هجرت به اختیار، مقصود شارع نیست. این مطلبی است که ادله‏ی شرعی بر آن دلالت دارد.
به خاطر همین رسول خدا((ص)) آن سکو را برایشان آماده کرد. اهل صفه در این اثنا، عده ای به دنبال قرآن و سنت بودند مانند ابوهریره که خودش را وقف این کار کرد. مگر نمی بینی که در روایتی می گوید:« من تمام مدت همراه رسول خدا((ص)) می بودم. وقتی دیگر اهل صفه حضور نداشتند، من حضور داشتم و وقتی احادیث و آیات قرآن را فراموش می کردند، من آنها را حفظ می کردم».(9)  برخی از آنان فقط مشغول ذکر و عبادت خدا و خواندن قرآن بودند. وقتی رسول خدا((ص)) برای جنگ می رفت، همراهش می جنگیدند و وقتی در مدینه می ماند، همراهش می ماندند.
تا اینکه خدا، پیامرش و مؤمنان را پیروز کرد. پس اهل صفه مثل دیگران شدند که خانواده و مال و دارایی داشتند و به دنبال کسب معاش و تأمین مسکن بودند؛ چون عذری که آنان را در آن سکو نگاه داشته بود، دیگر برطرف شده در نتیجه وقتی عذر از بین رفت به اصل قضیه بازگشتند.
حاصل سخنان فوق این است که: نشستن و زندگی در آن سکو، ذاتاً مقصود نبود و آن سکو برای فقرا از ابتدا ساخته نشده بود به گونه ای که گفته شود: این کار برای کسی که توانایی اش را دارد، مندوب می باشد. و این کار رتبه و امتیازی شرعی نیست تا انسان به دنبال آن باشد به گونه ای که گفته شود: ترک کار و کاسبی و دست کشیدن از اموال و دارایی و گوشه گیری، شبیه رفتار و زندگانی اهل صفه می باشد و این درجه‏ی والایی است؛ چون این کار تقلید از اهل صفه است و آنان کسانی اند که خداوند متعال در قرآن این چنین توصیف شان می کند: (وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ) الأنعام: ٥٢ « ‏ كساني را (از پيش خود) مران كه سحرگاهان و شامگاهان خداي را به فرياد مي‌خوانند (و همه‌وقت به عبادت و پرستش خدا مشغولند و) منظورشان (تنها رضايت) او است. نه حساب ايشان بر تو است و نه حساب تو بر آنان است (و هركس در گرو عمل خويش است، چه شاه چه درويش است). اگر (به حرف مشركان درباره اين گونه مؤمنان گوش دهي و از خود) آنان را براني، از زمره ستمگران خواهي بود. ‏ » و آیه‏ ی: (وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا)الكهف: ٢٨ « ‏ با كساني باش كه صبحگاهان و شامگاهان خداي خود را مي‌پرستند و به فرياد مي‌خوانند،  (و تنها رضاي) ذات او را مي‌طلبند، و چشمانت از ايشان (به سوي ثروتمندان و قدرتمندان مستكبر) براي جستن زينت حيات دنيوي برنگردد، و از كسي فرمان مبر كه (به خاطر دنيا دوستي و آرزو پرستي) دل او را از ياد خود غافل ساخته‌ايم، و او به دنبال آرزوي خود روان گشته است (و پيوسته فرمان يزدان را ترك گفته است) و كار و بارش (همه) افراط و تفريط بوده است. ‏ » پس این کار براساس گمان و تصور این افراد نیست بلکه به خاطر دلایل مذکور بود.
دلیل این کار، این است که نشستن در صُفّه ادامه نداشت و اهل صفه و دیگران بر ماندن در آن حریص نبودند و پس از پیامبر((ص)) دیگر چنین جایی ساخته نشد. و اگر ثبوت و ماندگاری چنین وضعیتی مقصود شارع بود، آنان مستحق تر بودند که اولاً آن را فهم کنند و ثانیاً در آنجا اقامت کنند و آنجا ماندگار باشند و از هر شغلی دست بکشند و سزاوارتر بودند که آثار بازمانده‏ی آن را تجدید بنا کنند و مکان های دیگری مثل آن را بسازند. اما آنان هیچ گاه این کار را نکردند.
بنابراین، تقلید از اهل صفه به منظور انجام دادن کار آنان و گوشه گیری و درست کردن تکیه و خانقاه برای آن، درست نیست. باید انسان این مطلب را درک کند؛ چون احتمال انحراف و گمراهی برای کسی که دین اش را از سلف صالح و دانشمندانی که ریشه در دانش دارند، وجود دارد.
انسان خردمند گمان نمی برد که دست کشیدن از کار و کاسبی و چسبیدن به تکیه و خانقاه، مباح یا مندوب یا بهتر از کار دیگری است، چون این کار صحیح نیست و هرگز آخر این امت هدایت یافته تر از اول این امت نیست.
برای انسان بیچاره و فریب خورده‏ی اعمال مشایخ متأخر کافی است که سران و بزرگان این گروه که به تصوف منسوب اند، تکیه و خانقاه نساخته اند و گوشه گیری اختیار نکرده اند و ساختمان هایی شبیه صُفه جهت گرد آمدن برای عبادت و بریدن از کسب و کار و تعلقات دنیا، نساخته اند؛ بزرگانی همچون فَضیل بن عیاض، ابراهیم بن اَدهم، جُنید، ابراهیم خّواص، حارث محاسبی، شبلی... و دیگران که گویی که گوی سبقت را در این میدان ربوده اند.
همانا محصول کار این افرادی که امروزه خود را به تصوف نسبت داده اند، این است که با رسول خدا((ص)) و پیشینیان صالح مخالفت کرده اند و حتی با سران و بزرگانِ اهل تصوف که خود را به آنان منتسب می کنند، مخالفت کرده اند.
-	اما راجع به احادیث مدارس باید گفت که امری تعبدی به آن تعلق نمی گیرد تا به چنین کارهایی بدعت گفته شود مگر با این فرض که سنت این است که علوم فقط در مساجد خوانده شود. و این فرض هم وجود ندارد بلکه علم در عصر اول اسلام در هر مکانی اعم از مسجد و منزل و سفر و حضر و... حتی در بازارها پراکنده تدریس می شد. پس هرگاه کسی مدرسه ای را جهت خواندن علم بسازد و افرادی طلبه آنجا گرد آورد و منزل یا محوطه ای را به آن اضافه نکند، کجای این کار در اینجا بدعت است؟!
-	اگر گفته شود: بدعت فقط اختصاص به احداث مدارس دارد و مربوط به جاهای دی