».
عزالدین بن عبدالسلام در ادامه می گوید: « برای بدعت های مندوب می توان این نمونه ها را آورد: احداث کاروانسراها و مدارس و پل ها، هر کار نیکی که در عصر اول اسلام سابقه نداشته است، نماز تراویح، سخن گفتن از نکات دقیق و ریز تصوف و اخلاق، سخن گفتن از جدل در مجالس جهت استدلال به آنها در مسائل و قضایای مختلف به شرطی که هدف از آن، رضای خدا باشد».
وی می افزاید:« بدعت های مکروه، مثال هایی دارد؛ از جمله آراستن مساجد، آراستن مصاحف قرآن، اما خواندن قرآن با صدای خوش و زیبا به گونه ای که الفاظ آن تغییر کند، قول اصح آن است که این کار جزو بدعت های حرام است».
وی افزود:« برای بدعت مباح می توان این نمونه ها را آورد: دست دادن در پایان نماز صبح و عصر، استفاده‏ی زیاد از خوردنی ها و نوشیدنی های لذیذ و لباس های مرغوب و مسکن مناسب و آراسته شده و پوشیدن طیلسان و گشاد کردن آستین ها. البته در بعضی از این موارد، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از عالمان اسلامی آن را جزو بدعت های مکروه می دانند و بعضی دیگر آن را از روش ها و رسومی دانسته اند که در زمان رسول خدا ((ص)) و پس از او مورد عمل قرار گرفته است؛ مانند استعاذه و بسمله در نماز».
سخنان عزالدین بن عبدالسلام در اینجا به پایان می رسد.
عزالدین بن عبدالسلام همراه قرافی تصریح می کنند که بدعت ها به اقسام احکام شرعی، تقسیم می شوند. سپس درست نیست که ادله‏ی مذمت و نکوهش بدعت ها بر عموم حمل شود بلکه مُخصِّص هایی دارند.
در جواب می گوییم:
این تقسیم، خودش ابداعی تازه است و هیچ دلیلی شرعی آن را تأیید نمی کند بلکه ذاتاً متعارض می باشد؛ چون حقیقت بدعت این است که دلیلی شرعی نه از نصوص شریعت و نه از قواعد شریعت بر آن دلالت نکنند.
-	چون اگر دلیلی شرعی بر وجوب یا ندب یا اباحه‏ی بدعت می بود، دیگر آن عمل، بدعت نبود و مشمول عمومِ اعمالی که بدان ها امر شده یا اعمالی که انسان در انجام یا عدم انجام شان مخیر شده، قرار می گرفت. پس جمع بین بدعت بودن این چیزها و میان بودن ادله‏ی که بر وجوب یا ندب یا اباحه‏ی آنها دلالت کند، جمع میان دو نقیض است که امری محال می باشد.
-	اما مکروه بودن یا حرام بودن بعضی از بدعت ها، از جهت بدعت بودنشان نه از جهت دیگری، قابل قبول است؛ چون اگر دلیلی بر منع یا کراهیت کاری دلالت کند، بدین طریق بدعت بودن آن ثابت نمی شود؛ زیرا ممکن است گناه باشد مانند قتل، دزدی، شراب خواری و... پس بدعتی که در این تقسیم تصور شده، وجود ندارد جز کراهیت و تحریم، که إن شاءالله در جای خود از آن بحث خواهد شد.
پس آنچه که قرافی از اصحاب راجع به اتفاق بر نکوهش بدعت ها نقل کرده، صحیح است ولی تقسیماتی که برای بدعت ها آورده، نادرست می باشد.
شگفتا که این اتفاق بر نکوهش بدعت ها را نقل می کند و سپس به وسیله‏ی تقسیم بدعت ها با این اتفاق مخالفت می کند در حالی که می داند که این کارش خرق اجماع است.
گویی او در این تقسیم، بدون تأمل و اندیشه از استادش پیروی کرده است؛ چون ابن عبدالسلام ظاهراً مصالح مرسله را بدعت نامیده، بر این اساس که عین مسائل و قضایایی که مربوط به مصالح مرسله است، زیر نصوص معینی قرار نمی گیرد هر چند با قواعد شرعی سازگاری دارد. پس کسی که قواعد شرعی را بر خوب دانستن این قضایا و مسائل قرار داده، پس اینکه لفظ بدعت را برای آنها به کار برده از این جهت است که دلیل معینی برای فلان مسأله‏ی معین وجود ندارد و اینکه آنها را خوب دانسته، از این جهت است که زیر قواعد شرعی قرار می گیرند. و وقتی برای خوب دانستن این چیزها به قواعد شرعی تکیه می کند، آن موقع این مسائل همراه مسائل و اموری که زیر نصوص معین قرار گرفته اند، از نظر او یکسان است در نتیجه قائل به مصالح مرسله است و آن را از جهت لفظ، بدعت نامیده است؛ همان طور که عمر رضی الله عنه جمع کردن مردم در نماز تراویح در مسجد، را بدعت نامید. بعداً ار آن بحث خواهد شد.
اما قرافی در نقل این تقسیم بدون آنکه مورد نظر استادش و مورد نظر دیگر دانشمندان باشد، هیچ عذری ندارد؛ چون او در این تقسیم با همه شان مخالفت کرده، در نتیجه مخالف اجماع می باشد.
سپس می گوییم:
اما درباره‏ی قسم واجب از بدعت ها، اخیراً از آن سخن گفته شد و دیگر تکرارش نمی کنیم.
راجع به قسم حرام باید گفت که در مثال های ذکر شده در این قسم چیزی نیست که به طور مطلق این چنین بدعت باشد بلکه همه‏ی این موارد، مخالفت با امر مشروع است. به امید خدا این موضوع در جای خود می آید و در باب اول، گوشه ای از آن آورده شد.
بنابرین، درست نیست که در این قسم به طور مطلق گفته شود که بدعت است بدون آنکه تقسیمی در این مورد صورت گرفته باشد.
قسم مندوب هم در هیچ حالی، بدعت نیستند:
-	این مطلب با نگاه به مثال هایی که در این قسم آورده شده، روشن می شود. چون مثلاً نماز تراویح با جماعت در مسجد، رسول خدا((ص)) در مسجد این کار کرده و مسلمانان پشت سرش با جماعت نماز خواندند. ابوداود از ابوذر روایت کرده که گوید: همراه رسول خدا((ص)) رمضان را روزه گرفتیم. تا هفت روز آخر ماه رمضان همراه ما در شب قیام نکرد و نماز شب نخواند. شب اول از هفت روز باقیمانده، همراه ما نماز شب خواند تا اینکه یک سوّم شب گذشت. شب بعدی همراه ما قیام نکرد. شب سوّم همراه ما برای نماز شب بلند شد تا اینکه نصف شب سپری شد. گفتم: ای رسول خدا، ای کاش همراه ما در این شب ها جهت خواندن نماز بلند می شدی. ابوذر گفت:پس پیامبر((ص)) فرمود:«إن الرجل إذا صلّی مع الإمام حتی ینصرف حُسِبَ له قیام لیلة» : « وقتی کسی همراه امام نماز می گزارد تا وقتی که امام می رود، قیام یک شب برایش حساب می شود». ابوذر گوید: وقتی شب چهارم آمد، دیگر رسول خدا((ص)) بلند نشد. در شب پنجم خانواده و همسرانش و مردم را جمع کرد و همراه ما نماز شب را خواند تا جایی که ترسیدیم سحری از دست مان برود. در اینجا ابوذر از سحری به فلاح تعبیر کرده است. سپس بقیه‏ی ماه همراه ما نماز شب نخواند.(3) 
مانند آن در سنن ترمذی آمده و ترمذی درباره‏ی آن گوید: حسن صحیح است.
ولی پیامبر((ص)) وقتی ترسید که نماز شب در ماه رمضان بر امت اسلامی فرض گردد، از آن دست برداشت. در«الصحیح» از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول خدا((ص)) شبی در ماه رمضان در مسجد نماز خواند. افرادی هم پشت سرش نماز خواندند. سپس در شب بعدی هم نماز خواند و مردم بیشتر شدند. سپس در شب سوّم یا چهارم، جمع شدند تا پشت سر رسول خدا((ص)) نماز بخوانند اما آن حضرت به سویشان نرفت. وقتی صبح شد فرمود:«قد رأیت الذی صنعتُم، فلم یَمنَعنی من الخروج إلیکم؛ إلّا أنّی خشیتُ أن یُفرَض علیکم»(4) :« کاری را که کردید دیدم، تنها چیزی که مانع از آمدن من به سوی شما شد این بود که ترسیدم که نماز شب بر شما فرض گردد». این واقعه در ماه رمضان بود.
مالک در «الموطأ» آن را روایت کرده است.
دقت کنید، این حدیث نشان می دهد که نماز تراویح سنت است؛ چون خواندن این نماز با مردم در مسجد، دلیلِ صحتِ خواندن نماز شب به صورت جماعت در مسجد 