كو نخواهد رسيد، جز با پيروي از كاري صحيح و درست.
از حمدون قصار سوال شد: چه وقت براي انسان جايز است كه براي مردم سخن بگويد؟ او در پاسخ گفت: چون در علم وي واجبي از واجبات خدا مسلم و مشخص گردد يا بيم آن رود كه كسي از بدعت هلاك شود بدان اميد كه خدايش برهاند.
و گفت: هركس در سيرت سلف و راه و روش آنها بنگرد، كوتاهي خود را از پايه¬هاي مردان خواهد ديد.
و اين سخن به پايداري و دوام بر راه پيروي از سلف صالح تاييد مي كند؛ زيرا آنان اهل سنّت واقعي‎اند ـ والله اعلم-
ابوالقاسم جنيد  بغدادي(8)  مردي را دید كه از معرفت و شناخت دم مي زند و مي‎گفت: اهل معرفت الهي از باب نيكي و نزديكي به خدا به مقامي خواهند رسيد که ترك حركات مي‎كنند. گفت: اين سخن گروهي است كه به ترك اعمال دستور دهند و اين نزد من زشت و ناپسند است و كسي كه دزدي كند و زنا ورزد، نزد من بهتر و نيكو حال¬تر از كسي است كه اينگونه گويد و عارفان و خدا شناسان اعمال را از خدا گرفته و دوباره نزد او رجحت دهند و اگر من هزار سال زنده بمانم از اعمالم يك ذره كم نكنم جز اينكه مرا از آن باز دارند.
و گفت: راه هاي رسيدن به خدا كلاً بسته شده است جز راه كساني كه پيرو حضرت رسولند.
و گفت اين مذهب و طريق ما مقيّد است به پيروي از كتاب و سنّت و گفت: هركس كه حافظ قرآن نباشد و حديث ننوشته باشد به او اقتدا نكنيد كه علم ما مقيد است به كتاب و سنّت. و گفت: علم ما به حديث پيامبر بسته است.
ابوعثمان حيري(9)  گفت: صحبت با خداي عزّ و جلّ به حسن ادب بايد كرد و دوام هيبت و مراقبت و صحبت با رسول خدا با پيروي از سنّت و لزوم ظاهر علم و صحبت با اولياي خدا به حرمت داشتن و خدمت كردن است و تا آخر سخن.
و چون حال ابوعثمان دگرگون شد پسرش پيراهن بر خود چاك كرد، ابوعثمان چشم باز كرد گفت: خلاف سنّت در ظاهر، اي پسر، علامت ريا بوَد در باطن.
همچنین گفت: هركس در گفتار و كردار سنّت حضرت رسول را بر خود امير گرداند با حكمت و درايت سخن مي‎گويد و هركس هوا و هوس را در گفتار و كردار بر خود امير گرداند از بدعت و خلاف سنّت سخن به ميان مي‎آورد همچنانكه مي‎فرمايد:
(وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا) النور: ٥٤
« اگر از رسول خدا پيروي كنيد هدايت يافته ايد».
ابوالحسن نوري گفته است: هركه مدّعي حالتي از خداي- بلند مرتبه- باشد امّا آن حالت، او را از حدّ علم شرعي بيرون آورد، گرد وي مگرد.
محمد بن فضل(10)  بلخي مي‎گويد: از بين رفتن مسلماني و اسلام به چهار چيز است:
به آن چه مي دانند به آن عمل نكنند و به آن چه كه به آن آگاه نيستند ولي بدان عمل كنند و آنچه را كه نمي دانند نياموزند و مردم را از آموختن باز دارند.
و آنچه او گفته است: وصف حال صوفيان امروز ماست كه از آنها به خدا پناه مي بريم.
وگفت: عارف¬ترين آنها به خدا استوارترين شان در پيروي از فرامين اوست و تابع¬ترين ايشان در سنّت حضرت رسول است.
شاه كرماني گفته است: هركس چشم خود را از نامحرم فرو بندد و نفسش را از شبهات دور دارد و درونش را با استمرار مراقبه و ظاهرش را با پيروي از سنّت آباد دارد و نفسش را به لقمه حلال وادارد، فراست وي به خطا نخواهد رفت.
ابوسعيد خرّاز مي‎گويد: هر باطني كه ظاهري(از شريعت) خلاف باشد باطل است.
ابوالعباس بن عطا از معاصران جنيد گفته است: هركه خويشتن را به آداب سنّت آراسته گرداند، خدا دل وي را به نور معرفت منور گرداند و هيچ مقامي بالاتر از مقام پيروي از حضرت رسول نيست در پيروي از فرمان¬ها، اعمال و اخلاق او.
همچنين او گفته است: بزرگترين غفلت و كوتاهي غفلت بنده است از خداي- بلند مرتبه- و غفلت است از اوامر و نواهي او و غفلت است و كوتاهي از آداب معاملات اوست.
ابراهيم خواص(11)  گفته است: عالم، به روايت بسيار نيست، بلكه عالم آن است كه متابعت علم كند و بدان كار و بدان اقتدا كند و به سنّت ها عمل نمايد اگر چه عملش اندك باشد. و از عافيت سوال شد، گفت: عافيت و سلامت در چهارچيز است: دين ورزي بدون ايجاد بدعت، عمل، بدون آفت و قلبي بدور از مشغوليت و نفسي بدور از شهرت. و گفت: صبر: پايداري است بر احكام كتاب خدا و سنّت.
بُنان حمال(12) گفته است: از او سوال شد در باره برترين حال صوفيان گفت: ايمن بودن بدان چه ضمانت كرده‎اند و اقامه دستورات و نگهداشتن درون و حالي شدن از هر دو جهان».
ابوحمزه¬ی بغدادي گفته است: هركس طريق حق داند سلوكش بر آن آسان باشد و راهي به سمت خدا جز با پيروي از حضرت رسول(ص) وجود ندارد و اين پيروي بايد در اعمال، احوال و اقوال وي باشد.
ابواسحاق رقّي گفته است: نشانه¬ی دوستي خداوند، بذل عبوديت و پيروي از حضرت رسول است. به دليل سخن خداوند بلند مرتبه که مي فرمايد:
(قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ اللّهُ) آل عمران: ٣١ 
«بگو اگر خدا را دوست مي داريد بايد از من پيروي كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد».
ممشاد دینوري گفته است: ادب مريد، به جاي آوردن حرمت پيران بود و نگه داشتن خدمت برادران و از سبب ما بيرون آمدن و آداب شرع را بر خود داشتن است.
از ابوعلي رودباري(13)  سوال شد در باره كسي که به ملاهي و آوازها گوش فرادهد و مي‎گويد: اين مرا حلال است كه من به درجه‎اي رسيده‎ام كه اختلاف احوال در من اثر نكند گفت: برسد امّا به دوزخ.
ابومحمدعبدالله‎بن‎منازل گفته است: هیچ کس، فریضه‎ای از فرایض را ضایع نکرد جز اینکه به ضایع کردن سنّت ها مبتلا گردد، بیم آن می رود که به بدعت مبتلا شود.
ابویعقوب نهرجوری گفته است: افضل امور آن است که با علم پیوسته باشد.
ابوعمرو بن نجید گفته است: هر حالی که نتیجه¬ی علم نباشد زیان او بر صاحب آن از نفع بیشتر است.
بُندار بن حسین گفته است: با مبتدعان صحبت کردن از حق اعراض به بار آورد.
ابوبکر طُمستانی گفته است: راه پیداست و کتاب و سنّت در میان ماست و فضل صحابه معلوم است ازآنکه سابق بود به هجرت و صحبت رسول(ص) و هرکه از ما صحبت کتاب و سنّت کند و خویشتن و خلق را بشناسد و به دل با خدای هجرت کند او صادق و مصیب بود.
ابوالقاسم نصرآبادی گفته است: اهل تصوّف بودن، ایستادن است بر کتاب و سنّت و دست برداشتن است از هوا و بدعت و تنظیم و حرمت پیران است و خلق را معذور داشتن و بر اوراد و اذکار مداومت داشتن و رخصت ناجستن و تاویل ناکردن.
سخن بزرگان صوفیه در نکوهش صوفیه طولانی است، اما از آن همه سخنانی را از افراد مشهور آن آوردیم که چیزی در حدود چهل شیخ است که تمامی آنها اشاره می کنند و تصریح می دارند که بدعت آوری، گمراهی است و سلوک بر آن بیراهی و بکارگیری آن تیری است در تاریکی و آن منافی نجات است و از رسیدن به حکمت و آگاهی منع گشته است.
و به واقع تمامی صوفیان مشهور که این طریقت به آنها منسوب است همگی بر بزرگداشت شریعت متفق القولند و پای بند پیروی از سنّت، بدون اینکه چیزی از آداب آن را در بیندازند. و آنان دورترین مردم از بدعت و بدعت گزاران هستند و در میان آنها کسی یافت نمی شود که به گروهی از گروه‎های گمراه منتسب باشد و در هیچ یک از آنان گرایشی به 