ا دروغ می بندند.»
مفاد این آیه، اشاره دارد به پیروی از هوا و هوس در قانون گذاری که به جز افترا بستن بر خدا چیزی دیگر نیست.
ونیز می فرماید:
(أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ )الجاثية: ٢٣ 
هیچ دیده‎ای کسی را که هوا و هوس خود را به خدای خود گرفته است و با وجود آگاهی خدا او را گمراه ساخته است و بر گوش و دل او حکمی گذاشته است و بر چشمش پرده‎ای انداخته است پس چه کسی جز خدا می تواند او را راهنمایی کند.»
به مصداق این آیه، هیچ کسی به جز خدا نمی تواند انسان را هدایت کند و آن به وسیله قانونگذاری[آسمانی] است نه غیر آن و این خود، عین هدایت است.
چون ثابت شد که امور [انسانها] بین پیروی از شریعت و آرزوی نفس در گردش است؛ با این اصل حکم و قانون گذاری مطلق عقل دچار لغزش و اشکال می شود زیرا عقل میدان و عرصه‎ای برای کار ندارد جز اینکه تابع و پیرو هوای نفسانی قرار بگیرد. پس نتیجه می‎گیریم عقل نیز در قانون گذاری خود تابع و پیرو هوا و هوس است.
دیدگاه عقل، فقط در مقولات محض مورد تایید واقع شده است و در آن شکی نیست. به واقع، عقل‎گرایان دچار لغزش شده و به بدعت گزاری روی آروده‎اند و دچار لغزش شدند هم از ناحیه‎ی خطاب و گفتمان و هم از ناحیه‎ی تشریع و قانون گذاری. برای همین تمامی مردم قبل از ارسال رسولان الهی معذور‎اند؛ یعنی در خطای شان در قانون گذاریها و پیروی از استنباطات عقلی معذور هستند تا وقتی که پیامبرانی برای ایشان فرستاده می شود، آن وقت برای کسی حجّت و بهانه‎ای باقی نخواهد ماند:
(رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)النساء: ١٦٥ 
« ما پيغمبران را فرستاديم تا (مؤمنان را به ثواب) مژده‌رسان و (كافران را به عقاب) بيم‌دهنده باشند و بعد از آمدن پيغمبران حجّت و دليلي بر خدا براي مردمان باقي نماند».
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) روایت از ابن ماجه، باب پیروی از سنّت خلفای راشدین(1/16) و مسند امام احمد(4/126) ابو داود(4607)(مترجم)
2) ابو عبدالملک بن عبدالعزیز بن عبدالله بن ابی ملحه ابن ماجشون، ابو مروان مدنی است، فقیه و مفتی اهل مدینه متوفی214 هـ ق. (مترجم)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:18.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:19.txt">قسمت دوم</a></body></html>اول: آنچه در قرآن کریم در نکوهش بدعت و بدعت گزاری در دین خدا آمده است:
خداوند بلند مرتبه می فرماید:
(هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ)آل عمران: ٧ 
« و او است كه كتاب (قرآن) را بر تو نازل كرده است. بخشي از آن، آيه‌هاي « مُحْكَمَات‌ » است (و معاني مشخّص و اهداف روشني دارند و) آنها اصل و اساس اين كتاب هستند، و بخشي از آن آيه‌هاي « مُتَشَابِهَات‌ » است،  (و معاني دقيقي دارند و احتمالات مختلفي در آنها مي‌رود). و امّا كساني كه در دلهايشان كژي است (و گريز از حق، زواياي وجودشان را فرا گرفته است) براي فتنه‌انگيزي و تأويل (نادرست) به دنبال متشابهات مي‌افتند. در حالي كه تأويل (درست) آنها را جز خدا و كساني نمي‌دانند كه راسخان (و ثابت‌قدمان) در دانش هستند».
این آیه از مثال های بارز و بزرگی در این باب است، حدیث حضرت رسول نیز به تفسیر آیه پرداخته است:
 از عایشهل روایت شده است که گفت: از رسول خداص درباره آیه‎ی «فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ » (آل عمران/7) سوال نمودم، وی فرمود:« فاذا رایتهم فاعرفیهم(1) » و باز از وی روایت شده است که گفت: از رسول خدا درباره‎ی این آیه سوال شد، در پاسخ فرمود: « اذا رایتم الذین یتبعون ما تشابه منه فاولئک الّذین سمّی الله فاحذروهم(2) : وقتی کسانی را دید که از متشابه پیروی می کنند آنان همونایند که خداوند ایشان را فتنه انگیز و منحرف خوانده است پس از آنان دوری کنید.» این تفسیر مبهم است، ولی در روایتی از حضرت عایشهل آمده است که رسول خداص این آیه را قرائت فرمود:
«هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ» (آل عمران/7) 
سپس فرمود:« فاذا رایتم الذین یجادلون فیه فهم الذی عنی الله فاحذروهم»(3) 
اگر دیدید کسانی را که در آیات متشابه قرآن به مجادله و بحث مشغولند، آن‎ها همان کسانی هستند که خداوند در این آیه به ایشان اشاره فرمود پس از آنها دوری کنید.» این حدیث از حدیث قبلی شفاف‎ترست؛ زیرا نشانه‎ی انحراف و کژی را جدل و مباحثه در قرآن خوانده است و اینکه جدل مذکور، ناشی از پیروی از آیات متشابه است. در این صورت آن چه نکوهیده و ناپسندیده است مجادله در قرآن با ترک آیات محکم است که اصل و اساس قرآنند و چنگ یازی به آیات متشابه است ولی باز بعد از مدتی نیاز به توضیح و بیانی روشن‎تر دارند. از ابن غالب که نام واقعی او حَزَوَّر(4)  است، روایت شده است که گفت: در شام بودم که مهلّب(5) ، سر هفتاد تن از خوارج را به شام فرستاده بود آن سرها در ورودی شهر دمشق علَم شده بودند. من بر بالای بام خانه‎ای بودم، ابوامامه(رض) از آنجا گذشت من از بام، پایین آمدم و به دنبالش راه افتادم تا به نزد آن هفتاد تن خوارجی رسید، آنگاه ایستاد و گفت:« پاک و منزه است خدا، شیطان با بنی آدم چه کارها که می کند و این جمله را سه بار تکرار کرد، مسلمان دوزخ، مسلمان دوزخ، مسلمان دوزخ و سه بار گفت در زیر آسمان بدترین کشتگان شمایید و بهترین کشتگان کسی است که شما ایشان را کشته باشید. خوشا به حال کسانی که شما بکشید یا بدست ایشان کشته شود.» سپس رو به من کرد و گفت: «ای ابا غالب، در بلادی به سر می بری که خوارج زیادند، از خدا می خواهم که تو را از شرّ ایشان برهاند!» گفتم: ای ابو امامه، تو را دیدم وقتی آنان را دیدی به گریه افتادی؟
گفت: « گریه‎ام از رحم و دلسوزی بر ایشان بود. وقتی دیدم آنان نیز از مسلمانان هستند. آیا سوره‎ی آل عمران را نخوانده‎ای؟» گفتم: بلی سپس خواند: «:« هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ » تا به این قسمت از آیه رسید:« وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ » و گفت:« اینان همان کسانی هستند که در دلشان کژی و ناراستی بود و به همین سبب، کژ و منحرف شدند و کسانی را نیز با خود به انحراف کشانیدند».
سپس ادامه داد:
(وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُ