در مورد آشوب‌گران داشت و خوب مي‌دانست كه آنان، در صدد قتل او هستند؛ لذا با علم به اينكه ولي دم، بايد نزد حاكم، اقامه‌ي دعوا نمايد و خواهان رسيدگي به دادخواستش شود، خود در صدد قصاص قاتلان عثمان(رض) برآمد.(27) 
امامان و پيشوايان فقهي، اتفاق نظر دارند كه براي هيچ كس جايز نيست بدون اجازه و دستور حاكم اسلامي و يا نماينده‌اش، درصدد گرفتن حقش و يا قصاص كسي، برآيد. چراكه اين امر، به فتنه و هرج و مرج مي‌انجامد.(28)  البته معاويه(رض)، مجتهد بود و با اين تأويل كه حق با اوست، دچار اشتباه مزبور شد. معاويه(رض)، مسؤوليت خونخواهي عثمان شهيد(رض) و قصاص قاتلانش را بر عهده‌ي خويش مي‌دانست و بر اين باور بود كه او، ولي دم عثمان(رض) مي‌باشد. چنانچه خداي متعال، مي‌فرمايد:
(وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا) (الإسراء:33)
«و هر كس، مظلومانه كشته شود، به ولي دم او، قدرت و اجازه‌ي قصاص داده‌ايم؛ اما ولي دم، نبايد در كشتن، زياده‌روي كند (و رعايت حق را ننمايد). بي‌گمان ولي دم، (از سوي خدا، با دريافت حق قصاص)، ياري مي‌شود».
از اين‌رو معاويه(رض)، مردم را جمع كرد و درباره‌ي فضايل عثمان(رض) و مظلوميت وي، به ايراد سخنراني پرداخت و بيان داشت كه عثمان(رض)، به دست عده‌اي منافقِ سبك‌سر به قتل رسيده است.
حسن مجتبي(رض)، شاهد اين اتفاقات بود و به موضع صحابه(رض) در قبال رخدادهاي مذكور پي برد؛ البته خودش، بر صلح و سازش تأكيد داشت و تلاش زيادي در اين زمينه نمود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مصنف ابن ابي‌شيبة (7/472) با سند صحيح.. همه مي‌دانيم كه ام‌كلثوم دختر علي، همسر عمر بود.
2) استشهاد عثمان و وقعة الجمل، خالد الغيث، ص160.
3) سير أعلام النبلاء (3/224)، رجال اين روايت، ثقه و مورد اطمينان هستند.
4) تهذيب تاريخ دمشق (4/39)؛ خلافة علي بن أبي‌طالب، ص110.
5) در صحیح بخاری، این حدیث آمده که رسول خدا(ص) فرموده است: (حُرِّمَ مَا بَيْنَ لابَتَيِ الْمَدِينَةِ عَلَى لِسَانِي) یعنی: «حد فاصل دو ناحیه‌ی سنگلاخی مدینه، (به حکم خدا و) از زبان من، حرم قرار گرفت». از اين‌رو وجود قبر رسول‌خدا(ص) در مدينه، عامل و انگيزه‌ي حرم قرار گرفتن محدوده‌ی حرم نبوی نمي‌باشد و از آن جهت، حد فاصل دو ناحیه‌ی سنگلاخی مدینه را حرم مي‌گویند که حکم آن، به دعا و درخواست نبی اکرم(ص) و با زبان شخصِ ایشان، بیان گردید. (مترجم).
6) صحیح ابن ماجۀ (1/24).
7) مسند أحمد، شماره‌ي24045؛ اين حديث، صحيح است.
8) نگا: خلافة علي بن أبي‌طالب، ص112.
9) فتح الباري (13/92)؛ البداية و النهاية (8/129).
10) فتح الباري (13/92)؛ استشهاد عثمان، ص160.
11) صيغه‌ي تمريض، در اصطلاح به واژگاني گفته مي‌شود كه ساختاري مجهول دارند؛ همچون: قيل و يقال، به معناي: گفته شده يا گفته مي‌شود.. آنچه با صيغه‌ي تمريض بيان شود، از قوت و صحت چنداني برخوردار نيست و احتمال ضعف آن، بسيار است. (مترجم).
12) نگا: عقيدة الإمام ابن‌قتيبة، اثر علي العلياني، ص90.
13) نگا: لسان الميزان (3/357)؛ تحقيق مواقف الصحابة (2/144).
14) تحقيق مواقف الصحابة (2/144).
15) عقيدة الإمام ابن‌قتيبة، اثر علي العلياني، ص91.
16) نگا: مختصر التحفة الإثنا عشرية، از آلوسي، ص32.
17) ر.ك: عقيدة الإمام ابن‌قتيبة، اثر علي العلياني، ص93.
18) الإمامة و السياسة (1/113).
19) تحقيق مواقف الصحابة في الفتنة (2/145).
20) العواصم من القواصم، ص162.
21) العواصم من القواصم، ص162.
22) لمع الأدلة في عقائد أهل السنة و الجماعة، ص115.
23) الصواعق المحرقة (2/622).
24) سير أعلام النبلاء (3/151).
25) صحيح سنن الترمذي، آلباني (3/236).
26) موارد الظمآن (7/249). سند اين روايت حسن است.
27) تحقيق مواقف الصحابة (2/151).
28) تفسير قرطبي (2/256).جنگ صفين، روي داد و اهل عراق، در ميدان نبرد، پيروز شدند و صفوف شاميان، در هم ريخت؛ چنانچه در آستانه‌ي شكست قرار گرفتند. آنجا بود كه قرآن‌ها را بالاي نيزه‌ها گرفتند و فرياد برآوردند: «كتاب خدا، ميان ما و شما حكم كند. مردم، در معرض نابودي قرار گرفته‌اند؛ اگر مردم شام كشته شوند، براي مرزباني آن منطقه، چه كسي باقي مي‌ماند؟ و اگر عراقي‌ها كشته شوند، چه كسي، مرزهاي آنجا را حفظ خواهد كرد؟» مردم، همين‌كه قرآن‌ها را ديدند، گفتند: «دعوت به كتاب خدا را مي‌پذيريم».(1) 
حَكَم قرار دادن كتاب خدا، بدون پافشاري بر تحويل قاتلان عثمان(رض) و نيز پذيرش آن از سوی یاران علی(رض)، بدون تأكيد بر بيعت معاويه(رض) با علي(رض)، نتيجه‌ي تحولات صفين و پيشامدهايي بود كه در اين جنگ، به‌وقوع پيوست. به‌عبارتي اين جنگ، به زندگاني بسياري از مسلمانان، پايان داد، و همين امر، مسلمانان را بر آن داشت كه بدون هيچ قيد و شرطي، خواهان صلح و پايان جنگ شوند و اين، ضرورتي بود كه حفظ شوكت و توان امت، آن را ايجاب مي‌كرد و خود، بيانگر سرزندگي و بيداري امت اسلامي و نقش به‌سزاي آن در تصميم‌گيري‌ها و اتخاذ مواضع درست و به‌هنگام، مي‌باشد.(2) 
امير مؤمنان علي(رض)، پيشنهاد صلح را پذيرفت و آن را فتح و پيروزي خود دانست و به كوفه بازگشت. از آن پس دولت اسلامي، قوت يافت و وحدت و يك‌پارچگي، جای اختلاف و تفرقه را گرفت و فتوحات اسلامي، از سر گرفته شد. امير مؤمنان، علي(رض)، پس از پايان جنگ صفين، به ميان كشته‌ها رفت و در ميدان ايستاد و براي كشته‌هاي سپاه خويش و معاويه(رض)، طلب آمرزش كرد.(3) 
يزيد بن اصم مي‌گويد: زماني كه ميان علي و معاويه رضي‌الله‌عنهما، صلح شد، علي(رض)، به ميان كشته‌هاي سپاه خويش رفت و فرمود: «اينها، بهشتي‌اند» و سپس به سوي كشته‌هاي لشكر معاويه(رض) رفت و گفت: «اينها، بهشتي‌اند و اين مسأله، به من و معاويه برمي‌گردد».(4) 
علي(رض) درباره‌ي كشته‌شدگان صفين مي‌فرمود: «آنان، مؤمن و اهل ايمان هستند».(5)  سخنان علي(رض) درباره‌ي كشته‌هاي صفين، از لحاظ محتوا، هيچ تفاوتي با سخنانش در مورد اهل جمل نداشت.(6) 
به علي(رض) خبر رسيد كه دو تن از يارانش، به اهل شام، دشنام مي‌دهند و آنان را نفرين مي‌كنند.؛ از اين‌رو به آن‌دو پيام داد كه دست از اين كار بكشند. آن دو نزد علي(رض) آمدند و گفتند: «اي امير مؤمنان! مگر نه اينكه ما، برحقيم و ايشان، بر باطل؟» فرمود: «آري؛ سوگند به پروردگار كعبه كه چنين است». گفتند: «پس چرا ما را از نفرين و دشنامشان، باز مي‌داري؟» فرمود: «من، دوست ندارم كه شما، كسي را لعنت كنيد؛ بلكه بگوييد: بارخدايا! خون ما و ايشان را پايمال مكن و روابطمان با يكديگر را نيك بگردان و آنان را از انحرافشان، دور بدار تا حق و حقيقت، برايشان نمايان گردد و از لجاجت و سركشي، دست‌بردار شوند».(7) 
اينكه گفته شده: علي(رض) در قنوت، معاويه(رض) و يارانش را نفرين مي‌كرد و معاويه(رض) نيز در قنوت، علي، ابن‌عباس، حسن و حسين(رض) را نفرين مي‌نمود، از لحاظ سند، هيچ ثبوتي ندارد. در سند اين روايت، ابومخنف، يحيي بن لوط رافضي وج