-------------------------
1) الدوحة النبوية الشريفة، ص84
2) نگا: تهذيب الكمال (6/234)
3) سير أعلام النبلاء (3/260)
4) البداية و النهاية (11/196)
5) سير أعلام النبلاء (3/261)
6) سير أعلام النبوة (3/260)
7) التاريخ الإسلامي (17/137)
8) المحاسن و المساوي، ص55؛ الحسن بن علي، ص32
9) الحسن بن علي، ص32
10) المحاسن و المساوي، ص57
11) غاية المرام، عزالدين القريشي (1/95)
12) تاريخ يعقوبي (2/226).
13) نصيحة الملوك، ص438، از ماوردي
14) الطبقات (1/278)؛ با سند صحيح.
15) متفق عليه
16) صحيح الترغيب و الترهيب، از آلباني، 855
17) صحيح الترغيب و الترهيب، از آلباني، شماره‌ي822
18) متفق عليه
19) نگا: فتح‌الباري (1/536)
20) الإيمان أولا كیف نبدأ به، ص188.ميان حسن بن علي و مروان بن حكم، دعوایي لفظي صورت گرفت؛ مروان رو به حسن(رض) كرد و سخنان تندي به او گفت و حسن(رض) همچنان ساكت بود و هيچ نمي‌گفت تا اينكه مروان، بيني‌ خود را با دست راستش پاك كرد. آن‌گاه حسن(رض) به مروان گفت: «واي بر تو! مگر نمي‌داني كه دست راست براي پاك كردن صورت و دست چپ، براي شرمگاه است؛ واي بر تو». بدين ترتيب مروان ساكت شد.(1) 
حسن(رض) تا آن هنگام كه مروان، با او به تندي سخن مي‌گفت، ساكت بود، اما همين‌كه مروان، عملي بر خلاف سنت انجام داد، حسن(رض) به‌خاطر خدا خشمگين شد و اشتباه مروان را به او گوش‌زد كرد.(2) 
زماني كه حسن بن علي(رض) درگذشت، مروان بر سر جنازه‌ي آن بزرگوار حاضر شد و گريست. حسين(رض) به مروان فرمود: «آيا اينك بر او مي‌گريي، حال آنكه پيشتر سخنان درشتي به او مي‌گفتي و با رويه‌ي بدي داشتي؟» مروان، ضمن اشاره به كوه گفت: «من،‌ با كسي اين رويه را داشتم كه از اين كوه، بردبارتر بود».(3) 
ابن‌عايشه، به‌نقل از يكي از شاميان مي‌گويد: وارد مدينه شدم؛ مردي ديدم كه بر استري سوار بود. من، پيشتر سيما و قيافه‌اي زيباتر از آن و لباس و مركبي بهتر از آن، نديده بودم. محبتش در قلبم افتاد. درباره‌اش پرس و جو كردم كه كيست؟ گفتند: او، حسن بن علي بن ابي‌طالب است. آنجا بود كه قلبم، آكنده از بغض و كينه نسبت به وي گرديد و در عين حال به علي(رض) حسادت ورزيدم كه چنين فرزندي داشته باشد. به سوي حسن(رض) رفتم و به او گفتم: «آيا تو، فرزند علي بن ابي‌طالب هستي؟» گفت: «آري؛ من، فرزند علي هستم». آنجا بود كه به او و پدرش ناسزا گفتم. و چون سخنانم پايان يافت، حسن(رض) به من گفت: «گمان مي‌كنم، غريبي». گفتم: آري. فرمود: «با ما بيا؛ اگر به خانه‌اي نياز داشته باشي، تو را در سرايي جاي مي‌دهيم و اگر محتاج مالي باشي، به تو مال و ثروت مي‌دهيم يا هر نيازي كه داشته باشي، به تو كمك مي‌كنيم».
مي‌گويد: در حالي از نزدش بازگشتم كه هيچ‌كس را بر روي زمين به‌اندازه‌ي او دوست نداشتم. وقتي عملكرد خودم و او را به ياد مي‌آورم، خود را سرزنش مي‌كنم و او را سزاوار قدرداني مي‌دانم».(4) 
از اين رويكرد بزرگ‌منشانه‌ي حسن بن علي(رض) به فحواي حلم و بردباري وی پي مي‌بريم و چگونگي تعامل با مخالفان و نفوذ در دل و روان آنان را مي‌آموزيم. آري! با نيكي كردن به مخالفان و رفتار نرم با آنان و نيز صبر و شكيبايي بر اذيت و آزارشان، مي‌توان دلشان را به‌دست آورد؛ چراكه معمولاً جهل و ناداني بر آنان، چيره است و حقايق را نمي‌دانند. و اين، اجراي اين حكم الهي است كه:
(خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ) (اعراف:199)
«گذشت داشته باش و به كار نيك دستور بده و از نادانان، صرف نظر و چشم‌پوشي كن».
به‌هر حال حسن(رض) به حكم خداوند متعال عمل كرد و به جد بزرگوارش رسول اكرم(ص) اقتدا نمود. رسول‌خدا(ص) در برابر افتراها و سخنان باطل و بي‌اساسي كه به او نسبت داده شد، در اوج بردباري و گذشت قرار داشت و خويشتن‌دار بود. آن‌حضرت(ص) در برابر اذيت و آزار مشركاني همچون همسر ابولهب، ابوجهل و ابي بن خلف و ساير نادانان مكه، بردباري ورزيد.(5) 
عايشه‌ي صديقه رضي‌الله عنها در توصيف اخلاق رسول اكرم(ص) مي‌گويد: «و بدي را با بدي پاسخ نمي‌داد و بلكه گذشت مي‌كرد و مي‌بخشيد».(6)  همچنين مي‌گويد: «…و رسول‌خدا(ص) به‌خاطر خودش انتقام نمي‌گرفت مگر اينكه به دين خدا بي‌حرمتي مي‌شد، آن‌گاه به‌خاطر آن انتقام مي‌گرفت».(7) 
معاذ بن انس(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرمود: (مَن كظَمَ غيظاً وَ هُو قادرٌ علی أن ینفذه دعاه الله یوم القیامۀ علی رؤوس الخلائق حتی یخیر من أی الحور العين شاء)(8)  يعني: «كسي كه خشمش را در حالي فرو خورد كه مي‌تواند آن را به‌اجرا درآورد، خداي متعال، روز قيامت او را در انظار عموم فرا مي‌خواند تا هر آنكه از زنان سيه‌چشم بهشتي كه بخواهد، برگزيند».
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء (3/260).
2) الدوحة النبوية الشريفة، ص87.
3) تهذيب الكمال (6/235).
4) نگا: وفيات الأعيان (2/67).
5) الأخلاق بين الطبع و التطبع، فيصل الحاشدي، ص139.
6) روايت ترمذي، شماره‌ي 2016؛ آلباني، در صحيح سنن الترمذي (شماره‌ي1640) اين روايت را صحيح دانسته است.
7) بخاري، شماره‌ي3560.
8) سنن الترمذي، شماره‌ي4777؛ آلباني رحمه‌الله در صحيح الجامع (2/6518) اين حديث را حسن دانسته است.گذر حسن بن علي(رض) بر تعدادي از فقيران افتاد كه مشغول خوردن چند تكه‌نان بودند كه از روي زمين، جمع كرده بودند؛ آنان، حسن(رض) را به خوردن نان فرا خواندند. حسن(رض) دعوتشان را پذيرفت و مي‌گفت: (إن الله لا يحب المتكبرين) يعني: «همانا خداوند، متكبران را دوست ندارد». پس از آن حسن مجتبي(رض) آنان را به مهماني خويش فرا خواند و به ايشان غذا و لباس داد و به آنها احسان و نيكي بسياري نمود.(1) 
براي اينكه به تواضع و فروتني حسن بن علي(رض) پي مي‌بريم، داستان ديگري را كه درباره‌ي آن بزرگوار نقل شده، مرور مي‌كنيم؛ باري حسن(رض) از كنار تعدادي كودك كه مشغول خوردن غذا بودند، عبور كرد. آنان، حسن(رض) را به خوردن غذا دعوت كردند. حسن(رض) دعوتشان را پذيرفت و آنگاه آنها را با خود به خانه‌اش برد و خيلي خوب از ايشان پذيرايي كرد و سپس فرمود: «احسان و بخشش واقعي را اينها دارند؛ زيرا چيزي جز آنچه به من دادند، ندارند؛ ولي ما، آنچه را كه به آنها مي‌دهيم، مي‌يابيم و (تنگ‌دست نيستيم)».(2) 
تواضع و فروتني، يكي از بارزترين ويژگي‌هاي بندگان نيك خداوند است؛ چنانچه خداوند متعال مي‌فرمايد:
(وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا) (فرقان:63)
«و بندگان (خوب خداي) رحمان، كساني هستند كه آرام (و با متانت و فروتني) روي زمين راه مي‌روند».
تواضع و فروتني، يكي از نشانه‌هاي محبت الله نسبت به بنده‌اش مي‌باشد. الله(جل جلاله) مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَ