 منذ أسلم عمر،‌كان إسلامه فتحاً) يعني از روزي كه عمر مسلمان شد، براي هميشه توانا شديم، اسلامش براي ما فتح و گشايش بود.
همچنين ابن سعد و طبراني از عبدالله بن مسعود روايت كرده‌اند كه مي‌گويد: (اسلام عمر براي مسلمين فتح، هجرتش پيروزي و خلافتش رحمت الهي بود، ياد دارم كه نمي‌توانستيم رو به كعبه ايستاده نماز گذاريم، تا آن كه عمر مسلمان شد. همين كه او مسلمان شد، اسلامش را آشكار ساخت و مردم را آشكارا به دين اسلام دعوت نمود. ما گروه گروه در جوانب و اطراف كعبه مي‌نشستيم و كعبه را طواف مي‌كرديم، و با هر كسي كه با ما به خشونت رفتار مي‌كرد به مقابله مي‌پرداختيم، حق خود را از او باز مي‌ستانديم)(1).
آيا به اين فكر كرده‌ايد كه اين عبادات و شعائر ديني كه در مساجد مسلمين حتي در ممالك مسيحي و در پنج قاره دنيا علناً انجام مي‌گيرد و اين اذان و تلاوت قرآن كريم كه از مناره‌هاي مساجد و از بلندگوها در فضا طنين مي‌اندازد يا به وسيله راديو و تلويزيون پخش مي‌شود، منشاء اصلي همه اينها حضرت عمر بن الخطاب است؟
مگر او نبود كه اساس آنها را همان روزي گذاشت كه در محضر رسول الله عرض كرد تا به مسجد‌الحرام آمده، عبادتش را آشكارا انجام دهد؟ مگر او نبود كه جلو صف سمت راست حضرت رسول قرار گرفت و مسلمين را به مسجد الحرام برد تا با هم نماز بخوانند و بيت الله الحرام را در جلو چشم دشمنان اسلام طواف نمايند و قرآن را علناً تلاوت نمايند و به گوش مردم برسانند؟
پس چقدر حقيقت دارد و چقدر حق است كه فردوسي شاعر شهير ايران زمين در شاهنامه‌اش در شأن عمر مي‌گويد:
عمر كرد اسلام را آشكار = بياراست گيتي چو باغ بهار
---------------------------------------------
1) متن عبارت عربي ابن مسعود: (كان إسلام عمر فتحاً وكانت هجرته نصراً، وكانت إمامته رحمة، وقد رأيتنا وما نستطيع أن نصلي إلى البيت حتى أسلم عمر وأظهر اسلامه، ودعا إليه علانية، وجلسنا حول البيت حلقاً، وطفنا بالبيت، وانتصفنا ممن ألظ علينا).در تاريخ ابوبكر خوانديم كه او هنگامي مسلمان شد كه دين اسلام نو ظهور و به افراد خاندان رسول الله -صلى الله عليه وسلم- و در محيط چهار ديواري خانه آن حضرت منحصر بود و همين كه او مسلمان شد، دين اسلام دراثر تبليغ مؤثر او به خارج خانه نبوت راه يافت و شروع به انتشار نمود.
اكنون در اينجا مي‌بينيم كه عبادت و شعائر دين اسلام كه قبل از اسلام عمر در خانه ابن ارقم مخفيانه انجام مي‌شدند، در اثر بركت اسلام عمر و اهتمام او، از خانه ابن ارقم خارج گرديد و به مسجد الحرام راه يافت و پس از آن تاكنون و تا ابد نه تنها در مسجد الحرام بلكه در تمام نقاط جهان آشكارا انجام گرفته و خواهد گرفت.
پس حضرت ابوبكر اصل دين اسلام را از حصار خانه رسول الله به خارج كشيد و حضرت عمر عبادت و شعائر دين اسلام را از حياط خانه ابن ارقم خارج نموده به مسجدالحرام رسانيد تا براي هميشه در همه جا علني گردد.عمر نه تنها اسلام و عبادتش را از كسي پنهان نداشت، بلكه هجرتش را نيز از دشمنان نپوشيد، در آن هنگام كه رسول الله به مسلمين دستور فرمود به مدينه هجرت نمايند، قريش بيمناك شده نمي‌گذاشتند مسلمين به آنجا روند، زيرا عده زيادي از اهل مدينه مسلمان شده بودند و دين اسلام در آنجا به سرعت پيش مي‌رفت، آنها مي‌ترسيدند كه با رفتن مسلمين مكه به آنجا عده مسلمين خيلي زياد گردد و قدرتي به دست آورند كه در آينده براي قريش خيلي خطرناك باشد، بدين جهت بود كه از هجرت آنها جلوگيري مي‌كردند. مسلمين ناچار بودند شب هنگام مخفيانه از مكه خارج شوند و راه مدينه را در پيش گيرند.
ولي عمر بر خود نپسنديد مخفيانه هجرت نمايد، لذا همين كه تصميم گرفت به مدينه رود، در خانه سلاح پوشيد و به مسجد الحرام رفت، بيت الله را طواف نمود و نماز خواند. آنگاه بر مشركين كه گروه گروه در اطراف كعبه نشسته بودند، گذر كرد و گفت: زشت و قبيح باد اين صورتها و رويهايي كه مي‌بينم. من هم اكنون هجرت مي‌كنم و نزد برادرانم به مدينه مي‌روم. هر كس مي‌خواهد فرزندانش يتيم، همسرش بيوه و پدر و مادرش در عزايش بنشينند، پس در راه با من روبرو شود. هيچ كس جرأت نكرد او را از رفتن باز دارد يا در راه تعقيبش نمايد. بدون هيچ گونه پيش آمدي به سلامت به مدينه رسيد.اين روايت نسبت به هجرت عمر گرچه مشهور شده، ولي ابن هشام و ابن سعد و طبري آن را قبول ندارند، مي‌گويند: حضرت عمر هم طبق دستور حضرت رسول كه فرموده بود مسلمين مخفيانه هجرت كنند، مانند سائر مسلمين مخفيانه هجرت كرد. اين مطلب را از خود عمر مي‌شنويم كه مي‌گويد: (من و عياش و ربيعه و هشام بن العاص با هم مذاكره كرديم كه در وقت معيني در جايي با هم ملاقات نماييم و از آنجا پنهاني با هم هجرت كنيم. قرار گذاشتيم كه اگر يك نفر از ما سه نفر به هر علتي موفق نشد به ميعادگاه برسد، دو نفر ديگر مي‌توانند با هم حركت كنند، من و عياش بن ربيعه در همان وقت معين به وعده‌گاه رسيديم، ولي هشام نتوانست بيايد، لذا ما دو نفر با هم هجرت كرديم).
دكتر محمد حسنين هيكل در كتاب خود به نام حيات عمر نيز اين روايت را بر روايت اول ترجيح داده مي‌گويد: چون رسول الله فرموده بود مسلمين مخفيانه هجرت كنند عمر كسي نبود كه از نظام و دستوري كه رسول الله مقرر فرموده بود تخطي و تخلف نمايد؛ گرچه او در طول حياتش هرگز ضعف و ترس نداشت و مي‌توانست با كمال جرئت آشكارا هجرت كند، ولي چون مرد نظم و انضباط بود، به خود اجازه نمي‌داد از دستور صاحب رسالت تخلف نمايد.حضرت عمر پس از مشرف شدن به دين اسلام، هميشه در مصاحبت رسول‌الله بود و چه نيكو مصاحبتي! تا آنجا كه قدرت داشت در نصرت آن حضرت و در تقويت دين اسلام مي‌كوشيد. حيات خود را وقف دفاع از دين خدا و پيشرفت رسول خدا نمود.
حضرت عمر در غزوات و جنگهاي بدر، احد، خندق و حديبيه كه منجر به عقد صلح و متاركه جنگ بين حضرت رسول و قريش گرديد همچنين در فتح مكه و خيبر و غيره همراه رسول الله بود.
حضرت عمر تا آنجا مورد اعتماد رسول الله بود كه آن حضرت در بسياري از امور مهم عمومي خود با او مشورت مي‌فرمود. چنان كه طبري روايت مي‌كند، آن حضرت درباره او فرمود: (عمر معي وأنا مع عمر والحق بعدي مع عمر حيث كان) يعني عمر با من است و من با عمر و پس از من هر جا كه عمر باشد حق همراه اوست.
همچنين ابوبكر در امور مهم خلافتش با عمر مشورت و طبق راهنمايي او عمل مي‌كرد و نتيجه نيك مي‌گرفت، زيرا هر چه او شور مي‌داد جز خير و صلاح نبود. گذشته از اين ابوبكر حل و فصل قضاياي مشكل سياسي خود را به او واگذار نمود. او در جنگهاي مرتدين كه در اين كتاب به تفصيل گذشت، بازوي راست ابوبكر بود.
حضرت عمر به حدي دوست و محب مخلص رسول الله بود كه هر گاه كسي اندكي به آن حضرت بي ادبي مي‌كرد بر مي‌آشفت و او را كيفر مي‌كرد و هر گاه اين بي ادبي در حضور آن حضرت واقع مي‌شد اجازه مي‌خواست تا فرد خاطي را مجازات كند.1ـ حضرت عمر مردي بود الهام يافته، چنان كه بخاري از رسول الل