 بودند.2ـ تجهيز و اعزام سپاه اسامه و شكست دادن سپاه مغرور روم (بيزانس) كه نه تنها طمع امپراتور روم كه چشم به خاك عربستان دوخته، به كلي قطع كرد، بلكه آن را با اين غلبه در آينده به حال مدافع انداخت. بعداً چنان كه قبلاً خوانديم، ضربه‌هاي سختي بر قواي مدافعش وارد ساخت و بر قسمت مهمي از مستعمره‌هاي او مستولي گرديد.3ـ جنگ با قبايل مشرك و قبايل سركش و آشوبگران فتنه‌انگيز و جهاد با نو مسلمانان منكر زكات و قتل مسيلمه كذاب و خاتمه دادن به غائله آنها و تطهير كامل خاك عرب از فتنه بدخواهان و آشوب بدانديشان و اعاده نظم و امنيت در سراسر خاك عرب و تحكيم مباني دولت اسلام و تقويت دين اسلام و جمع نمودن تمام قبايل عرب در زير پرچم يك حكومت و يك دين مقدس.4ـ حمله به خاك عراق و استيلا بر قسمت زيادي از آن در اندك زماني و اشاعه دين خدا در آن ناحيه.5ـ لشكركشي به شام كه مستعمره دولت روم بود و پيشروي در اين خطه، اين امور و بسياري از خصايص فطري ابوبكر كه ذكر آنها در اين مختصر نمي‌گنجد، آشكارا از عظمت ابوبكر حكايت مي‌نمايد. چنان عظمتي كه به ندرت در هر چند قرني يكبار در مردي از بزرگان جهان تجلي مي‌كند پا فرا پيش نهاده، ملتي را به سوي خوشبختي پيش برده، سربلند نمايد و آلام و دردهاي اجتماعي آنها را شفا بخشد و آمال و آرزوهايشان را برآورد يا امتي كه در معرض فتنه و آشوب داخلي قرار گرفته باشند، آنها را ماهرانه به آساني و با تأييد خداوند جل جلاله نجات دهد و به سر منزل سعادت برساند.
حقاً ابوبكر بعد از رسول الله يكي از همين رجال عظيم تاريخي جهان بشريت مي‌باشد.ام‌المؤمنين عايشه مي‌گويد: مرض ابوبكر روز دوشنبه هفتم جمادي الآخر سال 13 هجري شروع شد، او در آن روز كه هوا خيلي سرد بود، استحمام كرد و تب گرفت. پانزده روز در خانه بستري شد و نتوانست به مسجد برود. بعد از غروب خورشيد روز سه شنبه بيست و دوم جمادي الاخر مصادف با (22 آگست ـ سال 632 ميلادي) وفات يافت.
او مانند رسول الله 63 سال عمر كرد.
اهل مدينه با شنيدن خبر وفاتش به اندوهي سخت فرو رفته، گريان گرديدند. همين كه خبر وفاتش به حضرت علي رسيد، فوراً به خانه ابوبكر شتافت و فرمود: (إنا لله وإنا إليه راجعون. انقطعت خلافة النبوة) يعني همانا ما مخلوق خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم. اكنون خلافتي كه پس از نبوت به وجود آمد، منقطع شد. ابوبكر هنگامي مسلمان شد كه سي و هفت سال داشت و پس از آن بيست و شش سال در اسلام بسر برد، مدت خلافتش دو سال و سه ماه و دو روز بود.
در همان شب وفاتش طبق وصيت خود ابوبكر، همسرش اسماء بنت عميس با كمك پسرش عبدالرحمن او را غسل داد و سپس او را تكفين بر روي سرير (تخت خواب) مخصوص ام المؤمنين عايشه كه رسول الله در حيات خود در حجره عايشه روي آن مي‌خوابيد قرار دادند(1).
حضرت عمر امام جماعت مسلمين شد و نماز ميت بر او خواند. پس از آن عمر، طلحه، عثمان بن عفان و عبدالرحمن پسر ابوبكر در جوار ضريح رسول الله حفر كرده بودند داخل شدند و او را به طوري كه سرش مساوي با دوش مبارك آن حضرت قرار گيرد دفن كردند.
آخرين كلامي كه ابوبكر در حين نزع به زبان آورد اين جمله بود: (رب ﴿تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ﴾ يعني پروردگارم! مرا به مسلماني از دنيا بگير و مرا به بندگان درستكار ملحق فرما»
---------------------------------------------------
1) اين تختخواب از چوب ساج ساخته شده و ما بين چهارچوبش باليفت بافته شده بود، رسول الله پس از فوتش بر روي همين تختخواب گذارده شد تا مسلمين بر آن حضرت نماز بخوانند. اين تختخواب پس از وفات عايشه با قسمتي از ماتركش به فروش رفت و يكي از اقرباء معاويه، آن را به چهار هزار درهم خريد ودر شهر مدينه وقف كرد تا اموات مسلمين را تبركاً بر روي اين سرير به گورستان حمل نمايند.ابوبكر قبل از ظهور اسلام در شهر مكه به تجارت اشتغال داشت و از اين راه سرمايه‌اي به مبلغ چهل هزار درهم كه در آن روزگار ثروت قابل توجهي به شمار مي‌رفت، به دست آورد. پس از آنكه مسلمان شد، ثروت اندوخته‌اش را در راه پيشرفت دين خدا و رفاه حال مسلمين بي بضاعت به تدريج صرف كرد. شب هجرت كه افتخار همسفري با رسول الله را داشت، پنج هزار درهم كه از آن مبلغ باقي مانده بود، و شايد مخصوصاً براي چنين وقتي ذخيره نگه داشته بود، براي رفع احتياجات احتمالي اين سفر با خود برداشت.
حضرت ابوبكر بعضي از بردگاني را كه در خانه‌‌هاي اشراف مكه بودند و مسلمان شده بودند و بدين سبب مورد شكنجه و آزار اربابانشان قرار گرفته بودند تا از دين اسلام دست بكشند، از آنان مي خريد و آزادشان مي‌ساخت.
يكي از بردگان «بلال حبشي»‌ مؤذن مشهور رسول الله بود كه آقايش «اميه بن خلف» (1) مشرك بت پرست، هر روز در وقت ظهر تابستان گرم «حجاز» كه هوا به شدت سوزان مي‌شد، او را به جرم اينكه بدين اسلام مشرف شده است، روي شن‌هاي داغ مي افكند و بر روي سينه‌اش نيز سنگ داغ بزرگي مي‌نهاد و مي‌گفت: «با تو چنين مي‌كنم كه مي‌بيني تا از دين محمد دست بكشي يا به همين حال جان دهي». و بلال كه ايمان به خدا با تار و پود وجودش آميخته شده بود ونمي‌توانست جز اين باشد، اين حالت مرگ آفرين را تحمل مي‌كرد و مي‌گفت: احد، احد. يعني خدا يكي است، خدا يكي است.
بلال در چنين وضع طاقت فرسايي ايمان خود را حفظ كرده، دل به خدا بسته، در انتظار فرج و گشايشي بود تا آنكه ابوبكر صديق از حالش آگاه شد و او را از آقايش خريد و آزاد كرد.
همچنين شش نفر ديگر از بردگان كه مسلمان شده بودند و بدين سبب از اربابان ستمكار خويش جور و جفا مي‌ديدند، ابوبكر آنها را خريد و آزاد كرد. يكي از آنها عامر بن فهيره بود كه بعداً‌ چوپاني دام‌هاي ابوبكر را مي‌كرد و در ايام اقامت رسول الله و ابوبكر در غار «حراء» در سفر تاريخي هجرت، هر شب گوسفندان خود را به نزديك غار مي‌برد تا رسول الله و ابوبكر از آنها شير بنوشند.
يكي ديگر از اين بردگان دوشيزه‌اي بود به نام «لبينه» كه آقايش او را به جرم اينكه مسلمان شده بود،‌‌ آزار مي‌داد. همين كه ابوبكر از ماجرا خبر يافت، او را خريد و آزاد ساخت، بدين لحاظ رسول الله مي‌فرمايد: «ما نفعني مال قط، ما نفعني مال أبي‌بكر» هرگز هيچ مالي مانند مال ابوبكر به من نفع نرساند.
ابوبكر با شنيدن اين فرمايش، از فرط شغف و خوشحالي به گريه افتاد و عرض كرد: «إنما أنا ومالي لك يا رسول الله» يعني همانا من و مالم جز براي تو نيست اي رسول خدا‌.
ابوبكر از سادات و سروران قريش و متخلق به خصال كريمه و متحلي به حليه عفاف و پرهيزگاري بود، لذا با آنكه شرب خمر قبل از ظهور اسلام حلال بود و در بين اهل مكه خصوصاً بزرگانشان خيلي شيوع داشت، مع الوصف ابوبكر مانند بعضي ديگر از سران دانا و موقر عرب دريافته بود كه نتايج و اثرات زيان بخش آن ابداً‌ با كيان و كرامت انسان سازگار نيست. لذا شراب را بر خود تحريم كرد و هرگز لب بدان نيالود.
ابوبكر پيش از ظهور اسلام هم مردي نيكوكار وخودساخته و غريب دو