 قانون و آيين نامه ديگري را برا ي خود تدوين و بر مبناي آن عمل نمايد.
بدين علت است كه نه در قرآن كريم، نظام نامه‌اي براي عملي كردن شورا ذكر شده و نه حضرت رسول اكرم در اين باره دستور العملي به امت خود داده است، تا چنان كه گفتيم هر ملتي از ملل اسلامي در هر دوره‌يا هر طور صلاح حال خود بداند، نظام و قانوني براي ايجاد مجلس شورا در نظر بگيرد و به هر نحوي كه مصلحتش ايجاب نمايد، شرايطي براي تصويب قوانين مدني و جزايي و ساير امور اجتماعي خود كه در شورا طرح مي‌شود تصويب نمايد(1).
پس چون مسلمين صدر اسلام از حيث صدق گفتار، صلاح رفتار، سلامت و صفاي قلب، در ايمان به حق، اذعان در مقابل حقايق و رعايت كامل حقوق بشر در مقام و منزلتي بودند كه به فرشتگان شبيه‌تر بودند تا به بشر خاكي، گذشته از اين امور حكومت آنها ابتدايي و خيلي ساده بود، شوراي آنها نيز بر حسب اقتضاي همين اوصاف و خصال شايسته كه داشتند، خيلي ساده و مختصر صورت مي‌گرفت. در عين حال براي حفظ مصالحشان در محيطي كاملاً روحاني، با صفا و صادقانه … كاملاً كافي بود. شورايي كه خلافت حضرت ابوبكر در آن به تصويب رسيد در محيط همان اوضاع روحاني و صدق و صفا كه گفتيم، تشكيل يافت و اهل شورا، رجال مؤمن و صادق و صالح از مهاجرين و انصار بودند كه قرآن كريم طبق آيه 100 سوره توبه آنها را ستوده و به صلاح و حسن سيرت و سريرتشان گواهي داده است، و چه گواهي راستگو‌تر از قرآن كريم كه مي‌فرمايد: ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ يعني و مؤمنين سابقين عهد اول ظهور اسلام كه عبارتند از مهاجرين و انصار و آنان كه در نيكي پيرو آنها شدند، خدا از همه آنها خشنود است. آنها نيز از خدا خرسندند و خدا براي آنها باغ‌هايي فراهم ساخته است. كه در آن جويها جاري است و آنها نيز در آنجا جاويدانند و اين است رستگاري بزرگ».
همچنين قرآن طبق آيه 74 سوره انفال در شأن اين مردم شريف مي‌فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً﴾ يعني و آنان كه ايمان آوردند (و براي حفظ عقيده و ايمانشان از شهرشان) هجرت كردند و (براي پيشرفت دين خدا) با دشمنان دين جنگيدند (يعني مهاجرين) و همچنين آنان كه (مهاجرين را در شهر خود و در خانه‌هاي خود) جا دادند (و رسول خدا را براي پيشرفت دين و پيشبرد هدف مقدسش) ياري نمودند (يعني انصار) اين دو گروه بزرگ، مؤمن حقند».
آري، همين‌هايي كه خدا به نص قرآن كريم آنها را ستوده و از آنها راضي و آنها نيز از خدا راضي بودند و رستگاري بس عظيمي داشتند و خدا آنها را در قرآن مجيد طبق آيه اول، اهل بهشت و طبق آيه دوم، مؤمن حق دانسته است، اهل شورايي بودند كه ابوبكر را بر اريكه خلافت اسلامي نشاندند.
آيا چنين مردمي كه صلاح و ايمان آنها مورد تأييد خدا بوده و در نص صريح قرآن آسماني ستوده شده‌اند، امكان دارد كه غرض ورزي نموده،‌ تابع هوا و مطيع هوس نفساني خويش باشند و كسي را بدون استحقاق بر ديگران ترجيح دهند و او را به ناحق به خلافت برگزينند؟ البته خير، زيرا وقتي چنين امري امكان پذير است كه ـ معاذ الله ـ گفته شود قرآن در ذكر اوصاف و خصايص آنها به خطا رفته است. مسلم است كه هيچ مسلماني حتي سست ايمان هم چنين گماني نمي‌كند، تا چه رسد به اين كه چنين عقيده‌اي داشته باشد.
---------------------------------------------
1) آنچه از احكام مدني و جزايي يا هر حكم ديگري كه در قرآن صريحاً ذكر شده، يا طبق احاديث نبوي بيان شده است، مسلمين حق ندارند بر اساس شورا تغيير و تبديلي در آنها بدهند، مگر اين كه طبق قواعد اصولي، مجالي براي اجتهاد در آنها باشد.بنابراين خلافت حضرت ابوبكر از هر جهت حق بود و بر اساس شورا صورت گرفت. و اين شورا مطابق با اوضاع آن روز امت محمد -صلى الله عليه وسلم- و در آن عصر طلايي صدق و صفا و در شعاع عقيده و ايمان انجام گرفت و كاملاً‌كافي بود، زيرا سران انصار و سروران مهاجرين كه اوصاف هر دو گروه در قرآن به نيكي ذكر شده در يك محل جمع شدند و براي انتخاب خليفه به مذاكره و به اصطلاح امروزي، به مبارزه انتخاباتي پرداختند. هر يك از گروه انصار و مهاجرين با يكديگر به جدال پرداختند، دلايل خود را در محيطي آرام بيان كردند و در نهايت دلايل مهاجرين مورد تأييد انصار واقع و تسليم نظر مهاجرين شدند و نتيجتاً چنان كه خوانديم، اعضاي مجلس شورا جز چند نفري از انصار كه در اقليت بودند(1)، با خلافت ابوبكر موافقت نمودند و در همان مجلس مختاراً با آن بزرگوار بيعت نمودند. يك روز بعد از اين بيعت نيز عموم صحابه‌ گرامي رسول الله كه ابوبكر را به خوبي مي‌شناختند و او را لايق اين منصب مهم مي‌دانستند، در مسجد مدينه در حالي كه ابوبكر روي منبر رسول الله نشسته بود، با او بيعت كردند.
پس خلافت حضرت ابوبكر ابتدا به وسيله انتخاب اهل شورا و بيعت آنان در مجلس شورا و بعداً با بيعت عمومي مسلمين در مسجد مدينه كه مركز حكومت اسلام بود، انجام گرفت.
-------------------------------------------------
1) هميشه و در هر مجلسي كه به منظور تشكيل شود، چنين اقليت مخالفي پيدا مي‌شود، ولي در مقابل اكثريت بي اعتبار است.س: آيا نظر و تصويب اين عده اندك كه در شورا حاضر بودند براي انتخاب خليفه كافي بود و انتخاب اين عده كه نسبت به مجموع امت عنوان اقليت را داشتند، براي بقيه افراد امت كه جنبه اكثريت داشته و غايب بودند، نافذ و الزام آور است؟
ج: چنان كه قبلاً گفتيم در آن زمان دستور العملي براي شورا تدوين نشده بود كه شرايطي براي آن مقرر و عده انتخاب كنندگان را تعيين نمايد تا گفته شود انتخاب و بيعت اين عده در شورا به حد نصاب نرسيده بود، بنابراين حضور همان عده حاضر در شورا كافي و تصويب و انتخاب آنها صحيح و براي ساير افراد امت الزام آور بود و چه دليلي قوي‌تر از فرمايش حضرت علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- كه به موجب خطبه 127 نهج البلاغه (1) در تأييد اين مطلب صريحاً مي‌فرمايد كه (اي مردم همانا ذي‌حق تر از همه كس براي مقام خلافت آن كسي است كه براي اداره كردن امور خلافت تواناتر و به اوامر خدا در امور خلافت داناتر باشد، هر گاه كسي پس از حصول بيعت به مخالفت برخاست تا فتنه انگيزد، بايد او را نصيحت نمود و از او خواست تا دست از فتنه كشيده تسليم شود و اگر باز اصرار نمايد و تسليم نگردد، در اين صورت لازم است براي خاموش نمودن آتش فتنه با او جنگيد، به جانم قسم، اگر چنين باشد كه خلافت تنها در صورتي پا بگيرد كه همه افراد امت در يك جا جمع و همه آنها دست بيعت بدهند، پس هرگز هيچ راهي براي انجام گرفتن خلافت نخواهد بود. (زيرا امكان ندارد همه مردم براي انتخاب خليفه 