اخل كرده اند صحيح اين است كه اين هر دو به جهت كبر سن و عجز از قيام به حق اين خدمت محنت طلب استعفا نمودند و عثمان بعد از استعفاي ايشان اين خطبه بر خواند كه ايها الناس ان عبدالله ابن ارقم لم يزل عيل خزانتكم منذ زمن ابي بكر و عمر الي يوم و انه قد كبر و ضعف و قد لينا عمله زيد بن ثابت و آن چه از عمارات و باغات و مزارع عثمان را نسبت كرده اند كه از بيت المال بود و نيز دروغ و افتراست حقيقت الامر اين است كه عثمان رضي الله عنه در باب تكثير مال علمي داده بودند كه هيچ كس را بعد از وي اين معني ميسر نشده كه بوجه حلال به كمال عزت بي تعب و مشقت اين قدر مال را كسب نمايد و اين همه را در مرضيات خدا بوجوه خيرات و مبرات صرف مي فرمود و مصدق نعم المال الصالح للرجل الصالح مي شد پيشتاز خلافت هم طرق كسب مال او بسيار بود و در انواع تجارات تفنن مي نمود و بعد از خلافت تدبير ديگر خاطرش رسيد كه هر جا زمين موات مي يافت هم در سواد عراق و هم در حجاز در آن ضيعه مي ساخت و جماعه را از غلامان و موالي خاص خود را با اسباب و آلات زراعت در آن جا نگاه مي داشت تا آن بقعه را معمور سازند و از محصول آن قوت خود نمايند و در نشاندن باغها و اشجار ميوه دار و كندن آبار و اجراي انهار مشغول شوند تا آن كه زمين عرب با وصف مقحوطيت و بيرونقي كه داشت در زمان رفاهيت نشان او حكم زمين مازندران و كشمير و كوكن گرفته بود كه هر جا چشمه ايست جاري و آبشاريست روان و اشجار ميوه دار مهيا و زراعات گوناگون موجود و نيز به سبب آبادي و بودن غلامان و موالي اودر صحراهاي و اوديه و بيشه هاي قطع طريق و عياري و دزدي همه موقوف شده بود و ضرر سباع درنده مثل شير و پلنگ و گرگان نيز قريب بعدم رسيده و جاي نزول مسافران و يافتن علف و آذوقه پيدا گشته به اين اسباب مسافران و تجار به امنيت خاطر ميامدند و نقل امتعه نفسيه و تحايف بلدان و اقاليم مختلفه به سهولت انجاميده و ازاين هر دو معني يعني حصول امن و رفاهيت و آبادي و زراعت كه در عهد سعادت مهد او بوقوع آمده و نسبت ببلاد عرب از خوارق عادات وعجايب واقعات مي نمود و در حديث شريف خبر داده اند لا تقوم حتي تعود ارض العرب مروجا و انهارا و نيز عدي بن حاتم طائي را فرمودند كه ان طالت بك حيوه لرين الظعينه تسافر من حيره النعمان اي الكعبه لايخاف احد الا الله و از وفور خزاين و كسرت مال و ثروت و تكلفات مردم در زمان عثمان رضي الله عنه نيز در احاديث بسيار خبر فرموده اند و به كمار خوشي و بشاشت آن را ذكر نموده و چون عثمان رضي الله عنه بادي اين تدبير نيك شد اكثر صحابه كبار اين روش را پسنديده اختيار آن نمودند از آن جمله حضرت امير در حوالي ينبع و فدك و زهره و ديگر قري و طلحه درغابه و آن نواح و زبير در جرف و ذي خشب و آن ضلعه همين عمل شروع كردند و علي هذا القياس صحابه ديگر رفته رفته در زمين حجاز خاصه در حوالي مدينه منوره خيلي آباداني ومعموري به هم رسيد اگر چند سال ديگر عثمان رضي دراز مي شدزمين حجاز رشك گلگشت مصلاي شيراز و لاله زار گازرگاه هرات مي شد و چون احيا موات تعمير اراضي غير مملوكه به مال خود هر كس را به اذن امام جايز است خود امام را چرا جايز نباشد و محصول اورا چرا حلال نداند و متصرف نشود و در روايات صريح واقع است و در تواريخ مسطور و مذكور كه احيا موات و تعمير اراضي و احداث باغات و حفر آبار و اجرا انهار همه از مال خالص خود مي كرد و به حكم المال يجر المال و مداخل او هر روز در تضاعف و ازدياد بود و كدام يك از اهل مدينه در زمان او بود كه زراعت نمي كرد و باغ نمي نشاند و قصه دادن مال باقي از بيت المال بزيد بن ثابت نيز تلبيس و غلط صدق با كذب است روايت صحيح اين است كه عثمان رضي الله عنه روزي حكم فرمود به تقسيم بيت المال در مستحقين پس به قدر هزار درم باقي ماند و مستحقان تمام شدند به زيد بن ثابت حواله نمود كه موافق صوابديد خود در مصالح مسلمين خرج نمايد چنان چه زيد بن ثابت آن مبلغ را بر ترميم و اصلاح عمارت مسجد نبوي علي صاحبه الصوات التسليمات صرف نمود هكذا ذكره المحب الطبري و غيره من اهل السنه في جميع القصص المتقدمه غرض كه اين گروه به سبب سو ظني كه دارند هر جا لفظ عثمان و دادن مال بي محابا به اقارب خود وديگر مسلمانان يا تعمير مسجد رسول الله صلي الله عليه وسلم و ديگر مواضع متبركه مي شنوند همه را بر تصرف در بيت المال و اتلاف حقوق مردم حمل مي كنند اين سو ظن را و اين ناداني را علاجي نيست و اين كلام ايشان بدان ماند كه چون در فتنه احمد شاه ابدالي درانيان در شهر دلهي در آمدند و اموال و امتعه مردم را تصرف كردند هر گاه بازار مي بر آمدند و مساجد طلائي و عمارات منقش مدارس و رباطات را كه ملوك و امرا آن شهر ساخته بودند مي ديدند بي اختيار كلمات حسرت و افسوس از زبان شان بر مي آمد و بعضي را چهره گريان مي نمود اهل شهر از اين بابت پرسيدند در جواب گفتند كه افسوس و حسرت ما از اين است كه اين همه مال شاه را چه قسم ضايع كردند اگر كاش اين اموال را ذخيره كرده مي گذاشتند به كار شاه مي آمد. طعن چهارم آن كه عثمان رضي الله عنه در خلافت خود عزل كرد و جمعي از صحابه را مثل ابوموسي اشعري را از بصره و بجاي او عبدالله بن عامر بن كزير منصوب ساخت و عمرو بن العاص را از مصر وبجاي او عبدالله بن سعد بن ابي شرح را فرستاد و او مردي بود كه در زمان آن جناب مرتد شده بود با مشركين ملحق گرديده و آن حضرت خون او را مباح فرموده در روز فتح مكه تا آن كه عثمان اورا به حضور آن حضرت آورد و بجد تمام عفو جرايم او كنانيد و بيعت اسلام نمود و عمار بن ياسر را از كوفه و مغيره بن شعبه را نيز كوفه و عبدالله بن مسعود را از قضا كوفه و داروغگي خزاين بيت المال آن جا جواب از ين طعن آن كه عزل و نصب عمال كار خلفا و ايمه است لازم نيست كه عمال سابق را به حال دارند و الا مهان و محقر شوند آري عزل عامل بي وجه نبايد كرد و عزل اين همه اشخاص را وجوهي است كه در تواريخ مفصله مذكور و مسطور است بعد از اطلاع بر آن وجوه حسن تدبير عثمان رضي الله عنه معلوم مي‌شود و في الواقع عزل اين اشخاص و نصب اشخاصي كه مذكور شدند موجب انتظام امور فتوح بسيار شد و رنگ خلافت دگرگون گشت و جيوش عساكر و ولايت و اقاليم و قلمرو مملكت طول و عرضي پيدا كرد كه هرگز در زمان اكاسره و قياصره به خواب نمي ديدند از قسطنطينيه تا عدن عرض ولايت اسلام بود و از اندلس تا بلخ و كابل طول آن كاش اگر قتله عثمان ده دوزاده سال ديگر هم تن بصيرت مي دادند و سكوت كرده مي نشستند سند و هند و ترك و چين نيز مثل ايران وخراسان يا علي يا علي مي گفتند آن اشقيا نه فهيمدند كه هرچند عثمان رضي الله عنه بني اميه را مسلط كرده و از دست ايشان كار گرفته اما آخر نام محمد و علي است خراسان را عبدالله بن عامر بن كريز فتح نموده و حالا در مشهد و شيراز و نيشابور و هرات غير از نعره حيدري شنيده نمي‌شود آخر چون عثمان و بن اميه در ترك و چين و راجپوتانه هندوستان نرسيدند محمد و علي را هم بر مردم اين ديار نشناخت