گر صحبت پيغمبر صلي الله عليه و سلم در ايشان تاثير كرده باشد درين امر عظيم چه قسم حركت بي‌بركت از ايشان ديده و دانسته بنابر طمع دنيا و حب جاه و مال صدور يابد و الا زهد و تقوي و اجتناب از محرمات در ايشان اصلا موجود نبود و انچه گفته است كه اين همه براي آن بود كه از نظر خلايق دور نيفتند رجم بالغيب وادعاي علوم قلوب است ما مردم مكلف بظاهر حاليم هر كرا بحسب ظاهر نيك بينيم نيك گوئيم و مع هذا به اعتراف او علت حسن احوال ايشان به بركت صحبت شريف نبوي صلي الله عليه وسلم بود پس البته در بواطن ايشان نيز آن صحبتگر و موثر شده باشد بالجمله باعتراف علماء شيعه ايمان جماعه از اصحاب با ورع و زهد و تقوي و اجتناب از كل محرمات بلكه در بعض مباحات نيز و كد و كوشش در ترويج اسلام و اخراج مشركين از جزيره عرب و مقابله با كفار فارس و روم و غير ذلك از خصايص و فضايل ثابت شد و الحمدلله اكنون بحث از علودرجه و سمو مرتبه ايشان عندالله و قبول اعمال صالحه ايشان در بارگاه خداوندي كرده مي آيد بالقين معلوم است كه هيچ مرتبه اعلي وافضل از خشنودي خداوند تعالي نمي تواند بود و هرچه را او تعالي پسند فرمود هر چون كه باشد مقبول كافه اهل ايمان است قوله تعالي «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «100»«التوبه» ملا عبدالله صاحب اظهار الحق گفته كه استدلال اهل سنت و جماعت بر فضل خلفا ازين آيه خالي از صورتي نيست و در دفعش سخنان مشهور روش اماميه قوت تمامي ندارد و بغير سخنان مشهور جوابي مي توان گفتن و صورت سخن مخالفت اين كه در تفسير نيشابوري گفته كه قال اهل السنه لاشك ان ابابكر سبق الي الهجره فهو من السابقين و قد اخبر الله تعالي بانه رضي عنه و لا شك ان الرضي معلل بالسبق الي الهجره فتدوم بدوامه فدل ذلك علي صحه امامته و عدم جواز الطعن فيه و بعد از نقل اين كلام گفته كه جواب گفتن اين سخن بارتكاب آنكه در سبق هجرت و نصرت ايمان شرط است و آن شخص معاذالله هيچ وقت ايمان نداشته حتي قبل از سنوح ناخوشي با امير المومنين از انصاف دور است و گفتن اين كه مراداز سابقين به هجرت و نصرت انها اند كه تصديق امامت بلافصل براي امير المومنين كرده باشند و به وصيت حضرت پيغمبر صلي الله عليه وسلم در امر خلافت عمل كرده باشند تكلفي است دور از كار چرا كه در لفظ آيه چيزي كه مشعر باين قيد باشد نيست انتهي كلامه بلفظه و ازين كلام صريح مي توان فهميد كه هرگاه انكار امامت مرتضي رضي الله عنه مخصص عموم آيه نتوانست شد تقصيرات ديگر مثل منع فدك و غيره كه بوقوع آمده بطريق اولي مخصص نمي تواند شد چرا كه در لفظ آيت چيزي كه مشعر باين قيد هم باشد موجود نيست بعد ازان ملا عبدالله گفته است اولي آنست كه جواب باين روش گفته شود كه اين دلالت نمي كند مگر برينكه حق سبحانه و تعالي از سباق مهاجرين و النصار ازين فعل ايشان كه سبقت به هجرت و نصرت پيغمبر او بوده باشد راضي شد و هرگاه كه از فعلي از افعال ايشان راضي شود يقين كه جزاء آن خلود در جنت خواهد بود فاما دخول جنت كه مترتب است برضاء الهي و ابقاء آن رضا ظاهر است كه موقوف است و مشروط بحسن خاتمه و بقاء ايمان تا آخر عمر و عدم صدور اعمال سيئه محبطه انتهي كلامه بلفظه و اينست حال دانشمندان اين فرقه كه اصلا بجواب كلام احاطه نمي كنند و اصول و عقايد خود را ياد ندارند اول آنكه دلالت آيت برين مضمون كه تقرير كرده اصلا از روي قواعد اصول درست نمي‌شود زيراكه مدلول آيه تعلق رضا بذوات مهاجرين و انصار است ليكن چون ان ذوات را بوصف عنواني سبقت در هجرت و نصرت ياد فرموده ا ند لازم آمد كه اين وصف علت تعلق رضا باشد نه آنكه متعلق رضا همين وصف بود و فرق در ميان متعلق بودن رضا و علت بودن تعلق رضا بديهي است كه بر صبيان هم پوشيده نمي ماند و اگر اين قسم تصرف غير مربوط در كلام الله جاري شود در هيچ مدعا صورت استدلال حاصل نگردد مثلا آيه موالات دلالت نمي كند مگر بر اينكه ولايت شما باين وصف مشروط است بحسن خاتمه وكذا وكذا و علي هذا القياس دوم آنكه چون باليقين جزاء اين عمل خلود در جنت شد پس مانع از وصول اين جزا بايشان يا كفر و ارتداد است يا صدور اعمال سيئه محبطه علي الشق الاول اين قاعده بر هم مي‌شود كه مخالفوه فسقه و نيز خود مولوي عبدالله مشهدي در سوال و جواب مرقوم الصدر اعتراف نموده اند كه انكار امامت حضرت امير بتاويل باطل يا بانكار نص موجب كفر نيست و قاضي نورالله شوشتري نيز در مجالس المومنين قايل شده است بعدم ارتداد شيخين چنانچه سابق گذشت و علي الشق الثاني خلاف عقايد خود ارتكاب مي كنند قال نصير الدين طوسي في تجريد العقايد والاحباط باطل لاستدامه الظلم و لقوله تعالي«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» و طرفه اينست كه ملا عبدالله را اين عقيده خود مطلقا فراموش شده و آن قدر در سخن پروري خود منهمك گشته كه ذكر اعمال محبطه خلفا شروع نموده و چهار عمل برشمرده اول آنكه ايشان در غزوه احد فرار از زحف نمودند دوم آنكه غصب خلافت مرتضي رضي الله عنه نمودند سوم آنكه غصب فدك نمودند چهارم آنكه حضرت عمر رضي الله عنه منع احضار دوات و قلم نمودند و سابق خود در كلام منقول الصدر اعتراف نموده است به آن كه انكار امامت مرتضي مخصص آيت نمي‌تواند شد و منافات به رضوان ندارد و چون او منافات برضوان نداشت محبط او چگونه شود و حالانكه نزد جميع شيعه احباط خاصه كفر و شرك است بدليل قران «وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ «65»«الزمر» و فرار روز احد كه بنص قراني معفو است و از نزول اين آيه به پنج شش سال متقدم چگونه محبط اين عمل تواند بود كه اول بسبب عفو الهي كان لم يكن شد و دوم بعد از وقوع آن اين آيه نزول يافت اگر آن عمل حبط شده بود رضا بعمل حبط شده چه معني داشت و بالاجماع سوره توبه من آخر ما نزل است و جنگ احد در سال سوم از هجرت و غصب خلافت مرتضي رضي الله عنه كفر نيست باعتراف فضلاء شيعه چنانچه سابق گذشت پس احباط چگونه از وي متصور شود و غصب فدك اول واقع نشده زيراكه ابوبكر رضي الله عنه فدك را از حضرت فاطمه رضي الله عنها بدست خود در ملك خود نياورده بلكه منع ميراث يا منع هبه ناتمام نموده و اين را غصب گفتن كمال بي‌خبري است و مع هذا اين منع هم به موجب تمسك بحديث مشهور بود سيئه نشد چه جاي آنكه كفر باشد و حبط اعمال تمام عمر نمايد و منع احضار دوات و قلم از شيخين هرگز بظهور نيامده مخاطب «ايتوني بقرطاس»فقط اين هر دو نبودند جميع بني هاشم و اهل بيت درين شريك اند و مع هذا اگر مشوره درين باب داده باشند بخطا در مشوره حبط اعمال صالحه چگونه شود با