سل فقال عمر لعلي ما تقول يا ابا الحسن فقال اتوجبون عليه الجلد و لا توجبون عليه صاعا من ماء درينجا صريح قياس غسل است بر حد و دانشمندان شيعه ازين قياس جواب ميدهند كه اين قياس نيست استدلال باولويه است كه آن را در عرف حنفيه دلالت النص گويند مثل دلالت «وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا «23»... فلا تقل لهما أف ... * الاسراء‌» بر حرمت ضرب و در فهم آن مجتهد و غير مجتهد برابر است و حاصل تقرير شيعه آنست كه چون مجامعت بلا انزال را تاثير ثابت شد در اقوی المشقتين كه حداست در اضعف مشقتين كه غسل است بطريق اولی تاثير خواهد كرد و درين تقرير خبط ظاهر است زيرا كه اسحاق موجب تعزير است نزد اهل سنت و موجب حد است نزد اماميه و موجب غسل نيست بالاجماع و لواطت اگر بطريق ايقاب باشد نزد بعض اهل سنت و اماميه موجب حداست و نزد ايشان موجب تعزير است و بر وی غسل واجب نيست نزد اماميه و مباشرت فاحشه مع الاجنبيه موجب تعزير است و موجب غسل نيست بالاتفاق و شارح «مبادي الاصول» حلي با وصف فرط تشيع اعتراف نموده كه در زمان صحابه قياس جاری بود و اجازت باقر و صادق و زيد شهيد ابوحنيفه را به قياس ان شاءالله تعالی منقول خواهد شد و دلايل تجويز قياس و ابطال اقوال منكرين او در كتب اصول اهل سنت بايد ديد.

كيد يازدهم: آنكه گويند مذهب اثناعشريه حق است و مذهب اهل سنت باطل زيراكه اثناعشريه در اكثر اوقات و اكثر بلدان قليل و ذليل مانده اند و اهل سنت كثير و عزيز و خدای تعالی در حق اهل حق فرمايد «... و قليل ما هم ...* الايه . ص:  24» و نيز می فرمايد «... و قليل من عبادي الشكور * سبأ:  13» و درين تقرير تحريف كلام الله است و تغليط مدلول آن زيرا كه حق تعالي در حق اصحاب اليمين اين امت فرموده است «ثلة من الاولين * و ثلة من الاخرين * الواقعه:  39-40» و جائی كه بقلت وصف كرده است شكر گذاران را وصف كرده است كما قال «... و لا تجد اكثرهم شاكرين * الاعراف:  17» و في الواقع كه شكر كه صرف العبد جميع ما انعم الله عليه الی ما خلق لاجله است مرتبه ايست عزيز الوجود درينجا بيان حقيقت و بطلان مذاهب نيست بيان قلت شاكرين و كثرت غير آنهاست و همچنين در آيه «قليل ماهم» بيان آنست كه عامل بجميع اعمال صالحه كمياب است «... الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم... * الايه . ص:  24» درين آيه هم ذكر عقايد حقه و غير حقه نيست و اگر قلت و ذلت موجب حقيقه شود بايد كه نواصب و خوارج و زيديه و افطحيه و ناوسيه و احق و اولی بحق باشند از اماميه اثناعشريه كه بسيار قليل و ذليل اند بلكه حق تعالی در كتاب عزيز خود جابجا ظهور و غلبه و تسلط در شان اهل حق وعده ميفرمايد «وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ «171» إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ «172» وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ «173» الصافات» و جاي ديگر فرموده «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ «105»« الأنبياء»» و جای ديگر «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ «55» النور» الی غير ذلك من الآيات و در احاديث جابجا باتباع سواد اعظم از امت و موافقت باجماعه تاكيد فرموده اند و مجاهدين را در قرآن و احاديث ستوده اند و گفته‌اند «لايزال من امتي امة قائمه بامر الله لا يضرهم من خالفهم» و اجماع اهل تاريخ است بر آنكه از شيعه هيچكس بجهاد كمر نه بسته و هيچ ملك و ناحيه را ار كفار بدست نه آورده و دار الاسلام نه ساخته بلكه اگر گاهی ايشان را رياست ناحيه مثل مصر و شام بدست آمده با كفار فرنگ مداهنت نموده و دين را بدنيا فروخته و دار الاسلام را دار الكفر ساخته اند و لهذا در بلادی كه اين مذهب شنيع رواج ندارد هميشه مردم آن بلاد غالب و ذی شوكت و به عزت مانده اند چنانچه توران و تركستان و روم و هندوستان قبل از اختلاط شيعه بكمال شوكت و عزت سلاطين اينجا گذرانيده اند و هر گاه در ملكي تشيع رايج شد فتنه و فساد و نكبت و ذل و نفاق فيما بين كه خمير مايه زوال دولت است از آسمان فوج فوج باريده و هرگز اصلاح پذير نه گشته حالت ايران و دكهن و هندوستان بايد ديد و حالت ملك عرب و شام و روم و توران و تركستان را باوی بايد سنجيد و نيز به تجربه رسيده كه هر گاه تسلط شيعه در قطری اتفاق افتاد غلبه كفار در عقب آن از مقررات است گويا تسلط ايشان منذر می شود بتسلط كفره و اينها كوچك ابدال كفره اند در بنگاله و دكهن و پورب و در دلهی و نواح آن و در لاهور و پنجاب به شوم اين سيه كاران روسياه كافران را مسلط ساختند و سابق موجب فتنه تتار و قتل تمام اهل اسلام غلبه قرامطه و اسماعيليه بوده است و انتشار فرق رفيضه در عراقين و بغداد و حله و كرخ و بحكم «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «25» الانفال   نيك و بد همراه ايشان بتلف ميروند نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سيئات اعمالنا.

كيد دوازدهم: آنست كه علماء ايشان كتابها و رساله ها پرداخته اند محض برای مطاعن اهل سنت و مثالب اسلاف ايشان از صحابه كرام و تابعين عظام و درآن كتب و رسايل داد افترا و بهتان و كذب و دروغ داده اند و روح مسيلمه كذاب را شاد ساخته اند از جمله ايشان مرتضی و ابن مطهر حلي و پسر او كه بمحقق شهرت دارد و محمد ابن الحسن طوسي و نواسه او كه بابن طاوس مشهور و ابن شهر اشوب سردی مازندرانی است و از همه پيش قدم ابن مطهر حلي است پس هر كه از حال اسلاف اهل سنه كما ينبغي اطلاع ندارد افتراءات و بهتانات ايشان را شنيده از جا مي رود و بد اعتقاد ميشود و به بطلان مذهب ايشان ميل می نمايد.

كيد سيزدهم: آنست كه گويند عثمان بن عفان همچنان ابوبكر و عمر نيز قرآن را تحريف كردند و آيات و سور بسيار را كه در احكام و فضايل اهل بيت نزول يافته بود اسقاط نمودند زيرا كه در آن سور و آيات امر بود باتباع اهل بيت و نهي بود از مخالفت اينها و ايجاب محبت ايشان و اسماء دشمنان و مخالفان ايشان و طعن و لعن اينها و اين معنی به شيخين و عثمان شاق و گران آمد و در بعض فضايل عرق حسد ايشان بجوش آمد موقوف كردند از آنجمله «و جعلنا عليا صهرك» كه در خلال آيات «الم نشرح *)‌ بود و تخصيص جناب مرتضی بصهريه می نمودند و از آنجمله سوره الولايه كه سوره طويله  بود و محض فض