َمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آَيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «52» لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ «53».الحج» حالا بنظر انصاف در سياق اين آيه بايد تامل كرد كه با اين قصه چه قدر چسبان است گويا معنی ديگر ندارد و باز درين قصه نظر بايد كرد كه كدام شناعت درين واقعه روی داد و از كجا كلمات كفر بر زبان پيغمبر جاری شد تلبيسات شيطانی و حكايت او اصول و نغمات را چه بعيد است اگر بعدی هست درين است كه كلمات شيطانی با كلمات فرقانی نزد كفار هم چرا ملتبس شود كه اين با اعجاز موصوف است و آن از اعجاز خالی ليكن بعد امعان نظر در كيفيت واقعه واضح ميگردد كه دران عجلت كفار را هم مجال تامل در وجوه اعجاز و امر بلاغت ميسر نشد و چون مطلب را موافق اعتقاد خود فهميدند بی صرفه و تامل حمل بران كردند كه اين همه كلمات فرقانی است چنانچه جماهير شيعه حديث ضعيف ائمه را كه موافق فرقه خود و مخالف اهل سنت باشد علی الرأس و العين خود نهاده معمول مي سازند و احاديث صحيحه را پس پشت می اندازند و حال آنكه كلام ائمه هم با كلام غير ايشان مشتبه نمی شود اما پرده تعصب و حميت بر ديده عقل می تند و فرصت تميز حق از باطل نمی دهد و اگر اهل سنت برين قدر مطعون شوند اماميه كه در كتب صحيحه خود كفريات انبياء و رسل را روايت كرده اند چنانچه ان شاءالله تعالی در بيان عقايد ايشان ميايد ملعون خواهند شد و فرق است در ميان مطعون و ملعون .

كيد هفتم: آنكه گويند كه صحابه قاطبه، غير از پنج شش كس، دشمن اهل بيت و مبغض ايشان بودند و اين افترائيست كه صريح البطلان است ابوهريره را كه رفيق اهل شام و رئيس المتعصبين اهل بيت ميدانند رضای امام حسين مقدم بر رضای معاويه و يزيد و صحابه ديگر دید كه در خطبه ام خالد كه زنی بود مشهور بحسن و جمال و معاويه ابن ابی سفيان برای يزيد آن را خواستگاری نمود و ابو هريره را محض برای اينكار  از شام بمدينه منوره فرستاد عبدالله بن زبير و عبدالله بن جعفر و عبدالله ابن مطيع بن الاسود نيز بدست او پيغام خطبه فرستادند و هر گاه ام خالد با ابوهريره مشوره نمود ابوهريره به آواز بلند گفت كه باسبط رسول و قره عين البتول كسی را نمی ‌دانيم ای زن ناقص العقل اموال دنيا را مد نظر ميار و مصاهرت رسول را غنيمت شمار چنانچه آن زن به گفته ابوهريره اموال و امتعه يزيد را رد كرد و خود را در حباله نكاح امام حسين رضي الله عنه در آورد و باين شرف مشرف شد در كتاب الموافقه ابن السمان قصص محبت و مصافاه صحابه را با اهل البيت بايد ديد.

كيد هشتم: آنكه گويند اهل سنت مخالفت قرآن ميكنند در وضو بجای مسح پا غسل ميكنند و نص قرآنی صريح دلالت بر مسح ميكند و اين مطعن ايشان راه بسياری از جاهلان زده است كه قدری از نحو و عربيه آموخته در تحقيق احكام الهی قدم مي نهند و خود را عالم می پندارند و از قواعد اصول و اجتهاد و  تطبيق مختلفات بهره ندارند.

شرح اين اجمال آنكه:  در قرآن مجيد در آيت وضو باجماع فريقين هر دو قرائت متواتر و صحيح و درست آمده نصب «ارجلكم» ‌و جر آن و قاعده اصوليه فريقين است كه دو قرائت متواتره چون با هم متعارض شوند حكم دو آيه دارند پس اولا مهما امكن در تطبيق بايد كوشيد بعد از آن در ترجيح نظر بايد كرد بعد از آن هر دو را اسقاط كرده بدلايل ديگر كه دون مرتبه ان متعارضين باشند رجوع بايد آورد مثلا اگر آيات متعارض شوند بحديث رجوع بايد كرد زيرا كه بسبب تعارض چون عمل بآنها ممكن نشد حكم عدم پيدا كردند و اگر احاديث متعارض شوند به اقوال صحابه و اهل بيت رجوع بايد كرد يا عند القائلين بالقياس به قياس مجتهدين عمل بايد كرد پس چون در حكم اين دو قرائت تامل كرديم نزد اهل سنت تطبيق در ميان هر دو بدو وجه يافتيم يكی آنكه مسح را بر غسل حمل كنند چنانچه ابو زيد انصاری و ديگر لغويان تصريح كرده اند كه المسح في كلام العرب يكون غسلا يقال للرجل اذا توضا تمسح و يقال مسح الله ما بك ای أزال عنك المرض و يقال مسح الارض المطر و درين وجه اگر چه شيعه قدح كنند كه در «برؤسكم» مسح بمعنی حقيقی است و در «ارجلكم» مسح بمعني غسل و اجتماع حقيقيه و مجاز محذور و ممتنع گوئيم لفظ «امسحوا)‌ مقدر ميكنيم قبل از

«بأرجلكم» ‌و هر گاه لفظ متعدد شد تعدد معنی مضايقه ندارد و شارح زبدة الاصول از اماميه نقل كرده است از ماهران عربيه كه اين قسم جمع جايز است كه در معطوف عليه همان لفظ بمعنی حقيقی باشد و در معطوف بمعنی مجازی چنانچه در آيه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا «43» النساء)‌ گفته اند كه صلاة در معطوف عليه بمعنی حقيقی شرعی است يعنی اركان مخصوصه و در معطوف بمعنی مجازی يعنی مسجد كه محل نماز است شارح زبده گويد كه اين نوعی است از استخدام و بهمين تفسير كرده‌اند آيه را جمعی از مفسرين اماميه و فقهاء ايشان پس در ما نحن فيه نيز ازين قبيل باشد كه مسحی كه متعلق برؤس است بمعنی حقيقی خود باشد و مسحی كه متعلق بارجل است بمعنی مجازی يعنی غسل باشد و آيه بعد از فرضيت وضو و تعليم آن بواسطه جبرائيل كه در ابتداء بعثت بود بعد از سالها نازل شده پس اين قسم ابهام را در اينجا استعمال كردن مضايقه ندارد زيرا كه مخاطبين كيفيت ترتيب وضو را می شناختند بلكه در هر روز و شب پنج وقت استعمال ميكردند معرفت ايشان وضو را موقوف بر استنباط ازين آيه نبود بلكه سوق آيه ظاهرا برای ابدال تيمم است از وضو و غسل و ذكر وضو اينجا تمهيد و تقريب است و آنچه بتمهيد و تقريب مذكور شود حاجت به بيان مشبع ندارد دوم آنكه جر ارجل در قراءه جر بجهت جوار مجرور باشد كه رؤس است و معنی بر نصب باشد و جر جوار راسيبويه و اخفش و ابوالبقا و جميع معتبرينی از نحاه جايز داشته اند هم در نعت و هم در عطف و در قرآن مجيد نيز واقع شده اما جر نعت فقوله «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ «65» عذاب يوم اليم * الزخرف» بجر «اليم» كه صفت «عذاب» است و بجوار «يوم» مجرور شده. و اما در عطف فقوله «وَحُورٌ عِينٌ «22» كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ «23» الواقعه» بر قرائت حمزه و كسائی و روايت مفضل از عاصم كه مجرور است بجوار 