ْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِينًا «101» «النساء» مطلق واقع شده وامير المومنين نيزدر جميع اسفار خود قصر فرموده و روايتي كه از محمد بن بابويه گذشت نيز دال بر اطلاق است. 

و نيز حكم كرده اند به ترك جمعه در غيبت امام حالا آن كه خداي تعال مي فرمايد «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ «9»«الجمعه» بدون تقييد به حضور امام. 

و نيز تجويز كرده اند كه مرد جامه خود چاك كند چون پدر او يا پسر او يا برادر او بميرد و هحچنین زن وقتی جامه را چاك میکند مطلقا جايز داشته اند بر هر ميت حالا آن كه در جميع شرايع صبر واجب است در مصائب و جزع حرام و در اخبار صحيحه واقع است «ليس منا من حلق و سلق و حرق» و نيز وارد است «ليس منا من شق الجيوب و لطم الخدود». 

و حكم كنند به فساد روزه به سبب غوطه زدن در آب حالا آن كه بالاجماع مفسدات صوم اكل و شرب جماع است و لهذا جمعي از ايشان به جهت صحت آثار خلاف آن از اين مسئله برگشته عدم فساد اختيار نموده اند. 

و طرفه آن كه به وطي غلام در دبر روزه فاسد نمي‌شود بنابر مذهب اكثر ايشان حالا آن كه از ايمه خلاف آن مرويست وتمام امت اجماع دارد بر آن كه هر چه موجب انزال باشد مفسد صوم است خواه وطي در قبل خواه در دبر. 

و نيز نزد بعضي از ايشان در روزه خوردن پوست حيوانات جايز است و روزه را هيچ خلل نيست. 

و بعضي از ايشان گويند كه خوردن برگ درختان مثل برگ تنبول و غيره در روزه خلل نمي كنند. 

و بعضي گويند كه خوردن آن چه مفاد نيست خوردن آن روزه را ضرر نكند و با اين همه اگر در آب غوطه زند بي آنكه چيزي از آب بيني يا گلو برود قضا و كفاره هر دو واجب گردند سبحان الله چه افراط و تفريط و چه دور افتادن است از مقاصد شرع و علل احكام. 

و نيز گويند كه روزه عاشورا از صبح تا عصر مستحب است حالا آن كه در هيچ شريعت روزه متجزي نيست كه بعض روز روزه باشد و بعض روز را بي روزه و اين مسايل همه مشابه هنود اند كه نزدايشان خوردن بعضي از اشيا در روزه  جايز است و تمام روز را روزه گرفتن جايز نيست و نيز گويند كه روزه گرفتن هجدهم ذي الحجه سنت موكده است حالا آن كه هيچ يك از پيغمبر و ايمه در اين روز بالخصوص روزه نه گرفته اند و نه ثواب آن بيان نموده. 

و نيز گويند كه اعتكاف در مسجدي سواي مساجدي كه در آن نبي يا وصي جمعه قايم كرده باشد جايز نيست و اين حكم صريح مخالف قرآن است «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالْآَنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ «وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ» تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آَيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ «187»«البقره» و بوي خوش شميدن و عطر ماليدن معتكف را از اشد محظورات انگارند حالا آن كه تطيب براي دخول مساجد بالاجماع مسنون است و معتكف كه مجاور مسجد و همنشين ملائكه است و ملائكه را بالقطع با طيب الفت و انس است و از نتن وحشت و نفرت حاصل است كما ثبت في جميع الشرايع اولي و احق باشد به استعمال طيب و نيز حكم كننند به آن كه در زر و سيم غير مسكوك زكات واجب نمي‌شود. 

و نيز گويند كه اگر شخصي روپيه و اشرفي بسيار در ملك داشت و چون آخر سال شد آن همه را زيور يا آلات لهو آوند ساخت زكات ساقط شد اگر چه بيك روزه پيش از تمام سال اين حيله كرد و هم چنين اگر رواج آن روپيه يا اشرفي در اين مدت زايل شد و به جاي او ديگري رايج گشت زكات ساقط گرديد در اين مسايل تامل بايد كرد كه چه قدر از مقاصد شرع دور افتاده اند و نص صريح را مخالفت كرده قوله تعالي «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ «34»«التوبه» و هر جا كه در كلام پيغمبر و ايمه فرضيت زكات مذكور است بلفظ ذهب و فضه آمده نه بلفظ دراهم و دنانيز رايج الوقت. 

و نيز گويند كه زكات در اموال تجارت واجب نمي‌شود تا وقتي كه بعد از تبدل و تحول نقدين نشوند. 

و نيز حكم كنند بعدم وجوب زكات در مالي كه مردي يا زني مالك آن شد آن را سرمايه خود قرار داد يا متاعي خريد به نيت اكتساب يا زينت سرمايه كرد يا بالعكس حالا آن كه شارع فرموده است ادوا زكوه اموالكم و در مال بودن اين چيزها شبهه نيست. 

و نيز حكم كنند به استرداد مال زكات از مستحق چون فقر او زايل گردد بعد از آن كه مالك شده است و قبض و تصرف نموده حال آن كه گرفتن مال كسي بدون رضا او هرگز در هيچ شريعت روا نداشته اند و استحقاق وقت گرفتن زكات شرط است نه تمام عمر. 

و نيز گويند كه اگر شخصي مالك زاد و راحله و نفقه خانه تا مدت آمدو رفت شد ليكن گمان مي كنند كه چون بعداز حج به خانه خود خواهد رسيد زياده از يك ماه نفقه كفايت نخواهد كرد بر وي حج واجب نمي‌شود نص عليه ابوالقاسم في الشرايع و غيره حال آن كه شارع حج را به شرط استطاعت نقصاني پيدا نمي كند چه ظاهر است كه بعد از قدوم هر كس بوجه معاش خود قيام مي كند و معطل نمي ماند و هدايا و تحف نذر و نياز مردم به عنوان حاجي گري فتوح زايد است. 

و نيز بعضي از ايشان گويند ستر عورت در حج فرض نيست حالا آن كه آيه «يَا بَنِي آَدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ «31»«الاعراف» و روايات ايمه صريح بر خلاف آن نص است طواف را عريانا تجويز كنند موافق رسم جاهليه ليكن اين قدر شرط كنند كه بايد كه مرد سوئتين خود را به گل يا مانند آن ملطخ كند بحدي كه لون بشره ننمايد كه شكل اعضا معلوم شود و اين مسئله ماخوذ است از عمل جوگيان هندو و كسائيان برهنه اين جا و از رسم جاهليه عرب با ملت حنيفي اصلا ربط ندارد و هر گاه شخص براي طواف خانه خدا برود بايد كه آداب را زياده تر رعايت كند نه آن كه بي ادبانه كشف عورت نموده خود را رسوا خلق سازد وبوسوسه كه اهل جاهليه برهنگي را در طواف عبادت مي دانستند تمسك كند و مطيه شيطان واقع شود. 

و طرفه آن است كه اگر در احرام حج زنا واقع شود نزد طايفه از اثنا عشريه حج را نقصاني و فسادي لاحق نمي 