 عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ «33»«آل عمران» اماميه در حق آن ابوالاباء عقوق شنيع بكار برند و كمال بي ادبي نمايند و اورا بحسد و بغض و ساير خصال نامرضيه وصف كنند و مصر بر معصيت و نافرماني خدا انگارند و آنچه ابليس را نسبت بحضرت آدم پيش آمد كه حسد كرد و امر سجده را قبول نه نمود و عهد خدارا در حق او ترك داد و ملعون ابدي شد اينها در حق حضرت آدم نسبت بائمه اطهار ثابت كنند كه حسد اينها نمود و بميثاق ولايت ايشان اقرار نه كرد و عهد خدا را در حق اينها ترك داد و حق تعالي بروي غضب فرمود و هميشه در غضب ماند معاذالله من ذلك روي محمدبن بابويه في عيون اخبار الرضا عن علي بن موسي الرضا عليه السلام انه قال ان آدم لما اكرمه الله تعالي بسجود الملائكه له و ادخاله الجنه قال في نفسه انا اكرم الخلق فنادي الله عزوجل ارفع راسك يا آدم فانظر الي ساق عرشي فرفع آدم راسه فوجد فيه مكتوبا لا اله الاالله محمد رسول الله علي ولي الله امير المومنين و زوجته فاطمه سيده نساء العالمين والحسن والحسين سيدالشباب اهل الجنه فقال آدم يارب من هولاء فقال عزوجل هولاء من ذريتك وهم خير منك ومن جميع خلقي ولولاهم ما خلقتك وما خلقت الجنه والنار و لاالسماء و لا الارض فاياك ان تنظر اليهم بعين الحسد فاخرجك عن جواري فنظر اليهم بعين الحسد فسلط عليه الشيطان حتي اكن من الشجره التي نهي الله تعالي عنها و ايضا روي ابن بابويه في معاني الاخبار عن المفضل بن عمر عن ابي عبدالله قال لما اسكن الله عزوجل آدم و زوجته الجنه قال لهما «وَقُلْنَا يَا آَدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ «35»«البقره» فنظر الي منزله محمد وعلي منازل اهل الجنه فقالا ربنا لمن هذه المنزله فقال الله عزوجل ارفعوا روسكم الي ساق عرشي فرفعا روسهما فوجدا اسماء محمد وعلي و فاطمه و الحسن والحسين والائمه  مكتوبا علي ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله فقالا يا ربنا ما اكرم هذه المنزله عليك و ما احبهم اليك و ما اشرفهم لديك فقال الله جل جلاله لولاهم ما خلقتكما هولاء خزنه علمي و امنائي علي سري ايا كما ان تنظرا اليهم بعين الحسد و تتمنيا منزلتهم عندي و محلهم من كرامتي فتدخلا من ذلك في نهيي و عصباني فتكونا من الظالمين فوسوس اليهما الشيطان فدلاهما بفرور وحملهما علي تمني منزلتهم فنظرا اليهم بعين الحسد فخذلا لذلك حالا در مضمون اين دو خبر عاقل را تامل بايد كرد كه در حق حضرت آدم چه قدر اهانت و تحقير است زيراكه حسد مطلقا از مذمومات وقبايح است به اجماع جميع اهل ملل ونحل خصوصا حسد اكابر و خيارعبدالله كبيره است از عمده كبائر واينهمه را نسبت بحضرت آدم ميكنند خاصتا بعد از تقيد وتاكيد تمام از جناب كبرياء الهي پس در مذهب ايشان در ميان آدم و ابليس فرقي نيست آنچه ابليس با آدم كرد آدم با اولاد امجاد خود بعمل آورد بلكه كار آدم بدتر از كار ابليس شد زيراكه ابليس را با آدم علاقه نبود و آدم را با اين بزرگواران علاقه پدري و پسري درميان بود پس قطع رحم قريبه لازم آيد و حسد اولاد كه در سلامت فطرت از محالات عاديه است به پيغمبري كه اول پيغمبران و قبله فرشتگان و ساكن جنت بود منسوب گشت معاذالله من ذلك اين است معامله آدم در مذهب اماميه در حق العباد واما معامله اودر حق الله نزد ايشان پس از روايت ديگر شرح كنيم روي محمدبن الحسن الصفار عن ابي جعفر قال الله تعالي لادم و ذريته التي اخرجها من صلبه «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ «172»« الاعراف» و هذا محمد رسول الله و علي امير المومنين واوصياءه من بعده ولاه امري وان المهدي انتقم به من اعدائي واعبد به طوعا و كرها قالوا اقررنا وشهدنا و آدم لم يقرو لم يكن له عزم علي الاقرار به درين خبر صريح كفر حضرت آدم باشد انواع كفر كه كفر جحود است لازم آمد و تكفير پيغمبري كه اورا حق تعالي بدست خود پيدا كرده باشد وروح خاص خود را درو دميده و در حق او فرموده ان الله اصطفي آدم و ملائكه را حكم بسجود او كرده چه قدر دور از دين و ايمان است و شريف مرتضي را درين امور في الجمله حميت اسلام بجوش آمده و در كتاب خود كه مسمي بغرر و درر است انكار خبر ميثاق نموده و حكم بوضع و اختراع آن كرده و ابن صفار و شيوخ او را از دائره ايمان بر آورده و لله الحمد وعجب است ازينفرقه كه در نظم قرآن مجيد تامل نمي كنند و در نمي يابند كه محل عتاب برآدم محض اكل شجره كه گناه كبيره نيست بالاجماع گردانيده اند واگر اين امور واقع مي شد لازم بود كه محل عتاب همين امور را مي گردانيد و ازان خبر ميداد تا ديگران را مثل ابوبكر و عمر و عثمان چشم عبرت وا مي شد و از امثال اين قبايح اجتناب مي كردند و اين بدان ماند كه شخصي پسر شخصي را كشته باشد و فرمان عمده اورا انكار كرده باشد واز درخت خانه او بي پروانگي دانه ميوه چيده خورده باشد در مقام عتاب آنهمه معاصي را در يك كناره گذاشته محض بر خوردن دانه چند از درخت شورش كند و امور ديگر را اصلا در ذكر نيارد وبا وجود عقل كامل اين معني متصور نيست ودر ترك عهد روايتي ديگر از اماميه نيز بر ذمه حضرت آدم در كتب ايشان ديده است روي الصفار المذكور في قوله تعالي «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آَدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا «115»«طه» قال عهد الله الي آدم في محمد و الائمه بعده فترك و لم يكن له عزم انهم هكذا و اصل حقيقت اينست كه ابن صفار مردي بود از علوج مجوس كه نام جد او فرخ بود و او خود را از موالي موسي بن عيسي اشعري مي گرفت و خباثت مجوسيت در اصل و نسب او باقي ماند نهايت آنكه تستر به تشيع مي نمود دليل صريح برين آنكه  ابن صفار رواياتي از ايمه نيز قدح مي كنند مثل اخبار مذكور كه هر همه طوايف مليين از يهود و نصاري و مسلمين بر بزرگي حضرت آدم ابوالبشر و كرامت ايشان نزد پروردگار خود و اصطفاء ايشان بر عالمين اجماع دارند و چون چنين روايات از ايمه در عالم منتشر شود مردم قاطبه از حقيقت امامت ايشان بلكه از حسن و ديانت ايشان بد اعتقاد و متنفر گردند و ابتلاء عظيم در اسلام راه يابد و مدعا مجوس و آرزوي دلهای ايشان برآيد و به والحمد الله اهل سنت بر خباثت اين گروه مطلع شده اند و روايات اينها را جدا انداخته و مثل لته حيض مطروح ساخته ليكن شيعه را شيطان راه زني كرده پس رو اين شيوخ ضلالت گرداننده دين و ايمان خود را مبني بر روايت اين بد دينان ساخته اند و ايمان خود را در راه متابعت اين ابليس آئينان درباخته «للَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُ