 كلاب و خنازير مى‌دانند متميز نمى‌شود و فيما بينمها تفرقه نمى ‌كنند بلكه علماى ايشان كه خود را خيلى به اخبار سلف و مقالات اهل علم دانا مي‌انگارند نيز لفظ نواصب را بر شيعه اولى اطلاق مى ‌كنند و لنعم ما قيل: 

لكل داء دواء يستطبّ به * الا الحماقه اعيت من يداويها

بلكه عند التفتيش چنان ظاهر مي‌شود كه لفظ نواصب در عرف شيعه قاطبه مستعمل براى كسى است كه مخالف عقيده ايشان باشد پس غلاة سبيه را نواصب دانند و سبيه تفضيليه را و تفضيليه شيعه اولى را و خوشا حال شيعه اولى كه مورد طعن و ملامت جميع فرق ضالّه از شيعه و نواصب گرديده‌اند و با هر همه آنها مخالفت گزيده گويا ايشان را به وراثت جناب مرتضوى مجاهده كبرى و غربت عظمى نصيب شده «و إنّ الدين بداً غريباً و سيعود غريباً فطوبى للغرباء» مصداق حال ايشان و كشف مآل ايشان آمده و الحمد لله و ان شاءالله تعالى دراين رساله مكشوف خواهد شد كه.

شيعه اولى عبارت اند از جميع مهاجرين و انصار كه اكثرآنها در ركاب سعادت مآب جناب مرتضوى به حروب بغاه قيام ورزيده‌اند و بر تأويل قرآن جنگ كرده‌اند چنانچه همراه رسول صلى الله عليه و سلم و خلفاى ثلاثه بر تنزيل قرآن جنگ كرده بودند و برخى از آنها به جهت كمال تورع و احتياط از قتال اهل كلمه و شركاى قبله تقاعد كردند و عذرها بيان نمودند و همه آن‌ها اعذار مقبول جناب مرتضوى گرديد و با اين تقاعد در نشر فضايل مرتضوى و بث مناقب علوى و تحريض مردم بر محبت آن جناب و تعظيم آن عالى قباب دقيقه نامرعى نگذاشتند و مصداق آيه «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ «91» التوبه:» آمدند و نيز معلوم خواهد شد كه از حاضران بيعت الرضوان جماعت كثير قريب هشتصد نفر در مقابله صفين جان نثار دادند و موازى سيصد نفر به درجه شهادت رسيدند و از ديگر صحابه و تابعين ايشان به احسان چه گويد و چه نويسد و چه نويسد كه چها كردند اما چون ايام خلافت منقضى شده بود و عمر خاتم الخلفاء به آخر رسيده اين همه سعى ايشان كارگر نشد غير از ثواب آخرت و درجات عاليات جنت كه احدى الحسنيين است بهره بدست نياورند بعد از حدوث تشيع در زمان امير المؤمنين و افتراق شيعه به چهار فرقه كه يك فرقه از آنها ملقب به اهل سنت و جماعت‌اند و هم الشيعه الاولى والمخلصون من الصحابه والتابعين لهم باحسان تشيع را حدوثهاى ديگر هم هست و سبب افتراق فرق شيعه همين است كه در هر انقلاب تشيع به رنگ ديگر ظهور مي‌كرد و مذهبى ديگر به وجود مى ‌آمد واكثر اين انقلابات نزد شهادت ائمه واقع شده‌اند.تحفه اثناعشريه

نصيحة المؤمنين و فضيحة الشياطين

سال تأليف: سنه 1366 هجري

نوشته‌ي:
 شاه ولى الله دهلوى هندى
رحمه الله

ويرايش اول

رجب 1429 قتفصيل اين اجمال آنكه چون اشقياى شام و عراق به گفته يزيد پليد و به تحريض رئيس اهل عناد ابن زياد امام همام را در كربلا شهيد ساختند كيسان نام شخصى كه از چيله‌هاى سبط اكبر حسن مجتبى بود و بعد از وفات آنجناب صحبت برادر ايشان محمد بن على كه مشهور به محمد بن الحنيفه است اختيار نموده و غرائب علوم از آن بزرگ حاصل كرده به كين خواهى امام شهيد برخاست و مردم را بر اين مهم ترغيب داد جماعت از شيعه اولى مثل سليمان بن صراد خزاعى و رفاعه و برخى از شيعه سبيه متابعت و مطاوعت او نموده يك دو بار با ابن زياد و عمال او درآويختند كوشش ايشان به جز شهادت ثمره نبخشيد ناچار شخصى را از شيعه سبيه كه نامش «مختار ابن ابي عبيده ثقفي» بود و فن رياست و حكومت و صنعت جنگ و جدال و حرب و قتال را نيك ورزيده به رياست برپا كردند و «ابراهيم بن مالك اشتر» را امير الامراء او قرار دادند پس مختار در جنگ‌هاى بسيار ابن زياد نگونسار را شكست داده آخر به جهنم رسانيد و متمذهب به مذهب كيسان شد و اين كيسان در اوايل منكر امامت حسنين بود و محمد بن الحنيفه را بلا واسطه بعد از امير المؤمنين امام اعتقاد مى ‌كرد به جهت صلحى كه امام اكبر با معاويه و اهل شام كرده بود نزد كيسان از لياقت امامت برافتاده بود و امام اصغر را نيز به جهت متابعت و مطاوعت امام اكبر در اين صلح اگر چه به كراهت بود از لياقت امامت دور مى‌دانست ناچار محمد بن على را خازن سر مرتضوى و حامل لواء امامت قرار داده بود و خوارق عجيبه و علوم غريبه به وراثت مظهر العجائب والغرائب از او روايت مي‌كرد مختار چون در مذهب او درآمد و نفس او خواهان رياست و سلطنت گشت براى استمالت جماهير شيعه كوفه كه نسبت به جناب امامين كمال انقياد و اطاعات داشتند مناسب نديد كه انكار امامت امامين نمايد و گفت كه بعد از امام شهيد خاتم آل العبا امر امامت تعلق به محمد بن على دارد و او ما را تحريض بر قتال نواصب و كين خواهى امام شهيد نموده خطوط و سجلات مخترعه به مهر محمد بن على نزد مردم اظهار نمود و بودن كيسان را موافق خود شاهد اين دعوى ساخت و با اين تدبير و حيله مردم بسيارى را در ربقه اطاعت خود داخل كرد و بر بلاد عراق و ديار بكر و اهواز و آذربايجان مستولى شد تا آنكه مصيب بن الزبير برادر عبدالله بن الزبير كه داماد حضرت امام شهيد بود و حضرت سكينه دختر امام شهيد در حباله نكاح بود به جهت قبايحى كه از مختار به ظهور آمد بر سر او فوج كشيد و او را به دار البوار فرستاد و اين مختار طايفه هم مذهب خود را به «مختاريه» ملقب گردانيد و سابق آنها را «كيسانيه» مي‌گفتند و چون شنايع مختار زبانزد عالم گشت و او را از هر جانب نفرين و نكوهش شد طايفه او اين لقب را گذاشته باز به لقب قديم خود كه كيسانيه بود رجوع كردند و فى الواقع مختار مذكور در امور اديان به غايت خبيث العقايد بود آخرها دعواى نبوت مى ‌كردومي‌گفت كه جبرئيل پيش من مي‌آيد و مرا بر احوال لشكريان خود و امرا و صوبه داران مطلع مي‌كند و محمد بن الحنيفه در مدينه منوره به صد هزار زبان اظهار تبرا از عقايد خبيثه مختار و اوضاع قبيحه مى ‌فرمود و اول كسى كه در اسلام رسم ماتم عاشورا و نوحه و شيون برآورده مختار است و اين همه محض براى اغراى شيعه كوفه بر قتال نواصب شام تا به اين تقريب ملك و سلطنت بدست آورد مى ‌نمود و الا او را با امام حسين چه كار مانده بود چون خود خيال پيغمبرى داشت و اتباع او بر ملا سب و تبراء اصحاب مى‌نمودند هر گاه محمد بن الحنيفه وفات يافت كيسانيه را در تعيين امام و انتقال امامت اختلاف افتاد و ابو كريب كه از رؤساى آن گروه بود گفت كه محمد بن على خاتم الائمه است و به جهت خوف اعداء چند روز مختفى شده است و بعد از مدتى ظهور خواهد كرد غرضش آنكه مردم به ديگرى گرويده نشوند و بامن باسلوب سابق در مقام اطاعت و انقياد باشند و اسحاق كه رئيس ديگر از آن گروه بود به رسل و رسايل ربط خود را به ابو هاشم بن محمد بن الحنيفه اظهار نمود و گفت كه حالا امام اوست و مرا نائب خود و بعد ا