رد نیز زنان را به ارتکاب زنا اجبار می‌کردند.
ابن عباس (رض) می‌فرماید: در جاهلیت جهت کسب درآمد، کنیزان‌شان را به ارتکاب زنا اجبار می‌کردند( ).
حضرت عایشه (رض) می‌گوید:
«در جاهلیت ازدواج به چهار شیوه وجود داشت:
1- ازدواجی که امروز در بین مردم رایج است. مردی جهت خواستگاری نزد ولی دختر می‌رفت و با پرداخت مهریه، دخترش را به عقد خویش درمی‌آورد.
2- هنگامی که زن از دوران قاعدگی اش پاک می‌شد، شوهرش به او می‌گفت: فلانی را طلب کن و از وی جهت حامله‌شدن نطفه بگیر. شوهر در این مدت کاملاً از زنش دوری می‌جست، تا حمل این زن از آن فرد دقیقاً روشن می‌شد. هنگامی که حامله‌بودنش ثابت می‌شد، شوهرش می‌توانست از زنش کامجویی کند، این عمل را به خاطر تمایل به داشتن فرزند نجیب و مورد پسند انجام می‌دادند. این نوع ازدواج را «نکاح استبضاع» می‌گفتند.
3- گروهی کمتر از ده نفر از مردان با یک زن تماس جنسی می‌گرفتند. هرگاه حامله می‌شد و فرزندی به دنیا می‌آورد، بعد از گذشت چند شبی همه را فرا می‌خواند، هیچکدام نمی‌توانست از حاضرشدن امتناع ورزد. زن به آنان می‌گفت: از موضوع کاملاً اطلاع دارید، من فرزندی به دنیا آورده ام، این فرزند از آن توست فلانی. او اختیار داشت نام هرکس را بگوید، فرزند نیز به همان فرد نسبت داده می‌شد و او هم به هیچ وجه نمی‌توانست نپذیرد.
4- افراد زیادی جمع می‌شدند و با یک زن تماس می‌گرفتند. زن مورد نظر نیز از آمدن هیچکس جلوگیری نمی‌کرد اینگونه زنان همان فاحشه‌ها بودند که بر سر در منزل‌شان پرچم‌هایی را جهت معرفی خود نصب می‌کردند، هرکس می‌توانست در چنین منازلی برای زنا و فحشا وارد شود. هنگامی که فرزندی به دنیا می‌آمد، همه جامع می‌شدند و قیافه‌شناسان را فرا می‌خواندند، آنان با تشخیصی که داشتند، فرزند را به یکی از آنان نسبت می‌دادند و او نیز حق امتناع ورزیدن نداشت»( ).
زن در جامعه‌ی جاهلی
زن در جامعه‌ی جاهلی در معرض هرگونه ظلم و ستم قرار داشت، حقش حیف و میل و اموالش پایمال می‌شد؛ از ارث محروم بود و بعد از طلاق و یا فوت شوهر حق ازدواج نداشت( ). و همانند سایر کالاها و حیوانات به ارث دیگران درمی‌آمد( ).
عبدالله بن عباس (رض) می‌فرماید: اگر کسی پدر یا برادرش از دنیا می‌رفت، زنش در اختیار او قرار می‌گرفت؛ دوست داشت آن را نگه دارد تا مهریه اش را به او ببخشد یا همچنان ادامه‌ی حیات دهد تا این که بمیرد و اموالش به او برسد.
عطاء بن ابی رباح می‌گوید: در جاهلیت وقتی کسی می‌مرد و زنی را به جای می‌گذاشت، خانواده‌ی متوفا زن را به خاطر بچه‌ی کوچکی که از میت باقی مانده بود، نگه می‌داشتند.
سُدی می‌گوید: در جاهلیت وقتی که پدر، برادر و یا پسر کسی می‌مرد و زنی به جای می‌گذاشت، هرکس از وارثان زن زودتر روی زن مزبور چادر می‌انداخت، زن از آنِ او بود؛ او اختیار داشت با مهریه‌ی شوهر قبلی با وی ا زدواج نماید و یا به عقد کسی درآورد و مهریه اش را خودش بگیرد. اگر زن به نحوی خودش را به خانواده اش می‌رساند، از آن خودش بود و کسی بر وی تسلط نداشت ( ). در جاهلیت حقوق زن پایمال می‌شد؛ مرد از حقوقی برخوردار بود، اما زن حقی نداشت، مهریه‌ای که به وی داده می‌شد از او پس گرفته می‌شد و به خاطر اضرار و تعدی بر حقش نگه داشته می‌شد( ).
از طرف شوهر مورد بی‌مهری و اعراض قرار می‌گرفت و بسا اوقات به صورت معلق نگه داشته می‌شد( ).
بعضی از غذاها ویژه‌ی مردان بود و بر زنان حرام بود( ). یک مرد می‌توانست بدون هیچ محدودیتی با چندین زن ازدواج نماید( ).
تنفر از دختران به درجه‌ی زنده به گور کردن آنها رسیده بود.
هیم بن عدی چنانچه میدانی از او نقل کرده است، می‌گوید: زنده به گورکردن دختران عملی رایج در بین تمام قبایل عرب بود، حداقل ز هر ده نفر یکی حتماً چنین عملی را انجام می‌داد.
زمانی که اسلام آمد، عرب‌ها در مورد زنده به گورکردن دختران انگیزه‌های متفاوتی داشتند؛ برخی به خاطر غیرت و ترس از ننگی که شاید از ناحیه‌ی دختران به آنها برسد، این عمل را انجام می‌دادند. برخی هم به خاطر شکل و صورت دختران مثلاً تیره رنگ بودن، یا سیاه بودن، یا لکه‌های سفید روی پوست داشتن (برص) و یا فلج بودن، این عمل را انجام می‌دادند، چون آنها این صفات را به فال بد می‌گرفتند.
برخی هم به خاطر ترس از فقر و نابودی دست به این کار می‌زدند، این عده را فقیران و تنگدستان قبایل عرب تشکیل می‌دادند، برخی از سران و اشراف عرب فرزندان آنان را می‌خریدند( ). صعصعة بن ناجیه می‌گوید: هنگامی که که اسلام آمد، من سیصد دختر را سربها دادم و از زنده به گورشدن نجات دادم( ).
بعضی هم نذر می‌کردند هروقت تعداد فرزندان‌شان به ده تا رسید، یکی را قربانی کنند، کاری که عبدالمطلب هم انجام داد، برخی هم دختران را به خدا نسبت می‌دادند و می‌گفتند: ملائکه دختران خدا هستند (العیاذ بالله). دختران را هم به خدا ملحق می‌کردند، آخر خدا به دختران سزاوارتر است!
بسا اوقات، دختران را با سنگدلی بی‌نظیری زنده به گور می‌کردند. چه بسا کشتن نوزاد دختر به خاطر سفر یا مشغولیتی که پدر داشت، به تأخیر می‌افتاد و زمانی وی را زنده به خاک می‌سپرد که بزرگ شده بود و همه چیز را درک می‌کرد، از این قبیل موارد حکایت‌های تلخ و گریه آور نقل کرده اند، بعضی دخران را از قله‌ی کوه پرت می‌کردند( ).
تعصبات خونین قبیله‌ای در بین عرب‌ها
تعصبات خونین قبیله‌ای با شدت و حدّت تمام وجود داشت. اساسش را جهالت و نادانی تشکیل می‌داد که در این جمله‌ی نقل شده از آنها نمایان می‌شود: «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا» «برادرت را چه ظالم باشد چه مظلوم، یاری کن»( ).( حافظ ابن حجر در کتاب مشهور فتح الباری به نقل از مفضل ضبّی آورده است: نخستین کسی که این جمله را در زمان جاهلیت گفت، جندب بن عنبر بود.)
این بود که آنان در هر صورت به یاری همدیگر برمی‌خاستند، چه ستمگر بودند چه ستمدیده.
در جامعه‌ی عرب طبقات و خاندان‌هایی بودند که نسبت به دیگران برای خود امتیازات و برتری‌هایی قایل بودند، به این دلیل از عموم مردم خود را بالاتر می‌دانستند و در بسیاری از رسم‌ها و کارهای حتی در مناسک حج با آنها مشارکت نمی‌کردند، در عرفات وقوف نمی‌نمودند، از عرفات زودتر از دیگران راه می‌افتادند( ). ماه‌های حرام را به تأخیر می‌انداختند، مناصب و مقام‌های عالم در خاندان آنها نسل به نسل انتقال می‌یافت؛ در بنی آنها همواره طبقاتی فرو دست بودند، همینطور طبقاتی بازاری و عمومی وجود داشتند که از موقعیت چندانی برخوردار نبودند، اساساً تفاوت طبقاتی یکی از مسلمات جامعه‌ی عربی بود.
جنگ و درگیری از خصوصایت طبیعت عربی‌شان بود؛ زندگی صحرانشینی این خصوصیت را در وجودشان کاشته بود؛ تا آنجا که جنگ برایشان تبدیل به وسیله‌ی سرگرمی شده بود.
یکی از آنها چنین می‌گوید )
وأحياناً على بكر أخينا
إذا ما لم نجد إلا أخانا

«بعضی اوقات به ب