ملیح از طایفه‌ی خزاعه جن‌ها را پرستش می‌کردند( ).
صاعد می‌گوید: قبیله‌ی حمیر خورشید را می‌پرستیدند، کنانه ماه را، تمیم دبران (یکی از منازل ماه) را، لخم و جذام مشتری را، بنی طی سهیل را و بنی قیس شعری را و بنی اسد عطارد را می‌پرستیدند( ).

یهودیت و مسیحیت در سرزمین عرب
یهودیت و مسیحیت در سرزمین عرب پراکنده شده بودند، عرب‌ها از مفاهیم دینی آنها چندان بهره نبردند، آنها در واقع دو نسخه از یهود شام و مسیحیت روم و شام بودند که از تحریف و گمراهی – چنانچه قبلاً توضیح دادیم – در امان نمانده بودند.
رسالت و ایمان به رستاخیز
در مورد رسالت عرب‌ها نسبت به پیامبر تصویری خیالی داشتند، پیامبر را در ذاتی قدسی نمود یافته می‌دانستند که نه می‌خورد، نه می‌آشامد، نه ازدواج می‌کند، نه فرزند از وی به وجود می‌آید و نه در بازارها حرکت می‌کند. عقل‌های تنگ و قاصرشان قادر به درک حشر بعد از مرگ و زندگی بازپسین بعد از زندگی دنیا که در آن حساب و ثواب و عقاب وجود داشته باشد، نبود.
به تعبیر قرآن می‌گفتند: (وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ)(سوره‌ی جاثیه، آیه‌ی 24: «آن زندگی جز زندگانی این جهان ما نیست. می‌میریم و زنده می‌شویم و جز زمانه ما را هلاک نمی‌کند».)
همینطور می‌گفتند: (‏ وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَاماً وَرُفَاتاً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً ‏ )سوره‌ی الإسراء، آیه‌ی 49: «ایا چون استخوان‌هایی [چند] و پوسیده شدیم، آیا به آفرینش نوین برانگیخته خواهیم شد؟».)
صاعد می‌گوید: عموم عرب‌ها منکر معاد بودند و قایل به روز جزا نبودند، چنین می‌پنداشتند که جهان هرچند آفریده‌ای نوپدید است، نه خراب می‌شود و نه از بین می‌رود. البته برخی هم معاد را باور داشتند و بر این باور بودند که اگر شترشان بر سر قبرشان نحر شود، روز قیامت سواره حشر می‌شوند و اگر نحر نشود پیاده محشور می‌شوند( ).
ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی
عرب‌ها از لحاظ اخلاقی دچار ناهنجاری‌ها و بیماری‌های ژرف و ریشه‌داری شده بودند، عوامل و خاستگاه‌های این بیماری‌ها نیز همه جا وجود داشت، می‌خوارگی سخت رواج داشت و در پهنایی وسیع و ژرف ریشه‌دار بود. شاعران از محافل می‌گساری سخن‌ها گفته اند، این پدیده قسمتی از ادبیات، تاریخ و شعرشان را به خود اختصاص داده است. نام‌ها و ویژگی‌های شرب در زبان عرب و ژرف‌اندیشی و شرح و بسط دادن آن در بین عرب‌ها از بس که زیاد بود، آدمی را دچار حیرت و شگفتی می‌کند( ). میکده‌ها با نصب پرچمی به نام «غایة» هواره باز بود.
لبید شاعر نامدار عرب می‌گوید:
قد بتُّ سامرها وغاية تاجر
وافيت إذ رفعت وعزّ مدامها

«شب را پیوسته با او به شب‌نشینی گذراندم و هنگامی به می‌فروشی رسیدم که پرچمش برافراشته شده بود و شراب کهنه‌ی او گران شده بود».
تجارت شراب به قدری شایع بود که کلمه‌ی تجارت مترادف با شراب‌فروشی شده بود، لبید در شعر فوق با واژه‌ی «وغاية تاجر» همین مقصود را باز می‌گفت.
عمرو بن قَمِئَه( ) می‌گوید:
إذا سحب الريط والمروط إلى
أدني تجاري وانقض اللمها

«یادم می‌آید آن زمانی که [جوان بودم و] خودم را با چادرهایی که به تن داشتم به نزدیکترین شراب‌فروش (با غررو و تکبر] که با حرکت سرم موهای پشت گردنم تکان می‌خورد، می‌رساندم».
قماربازی یکی از افتخارات زندگی جاهلی بود.
شاعر جاهلی( ) می‌گوید:
أعيرتنا ألبانها ولحومها
وذلك عار يا بن ريطة ظاهر
نحابي بها أكفاءنا ونهينها
ونشرب في أثمانها ونقامر

«ای ابن رایطه! ما را در مورد گوشت و شیر شتران‌مان [که سخاوت نداریم] طعنه می‌زنی؟ بدان که [اگر وجوه مصرف آن را بیان کنم] این طعنه‌ای است زدودنی. ما گوشت و شیر شتران را به دوستان و همردیفان‌مان می‌دهیم و [با پی‌زدن و کشتن شتران] به آنها اهانت می‌کنیم و پول گوشت و شیرشان را صرف شراب نوشی و قماربازی می‌نماییم».
عدم شرکت در محافل می‌گساری عیب محسوب می‌شد. چنانچه شاعر می‌گوید:
إذا هلكتُ فلا تريدي عاجزاً
غُساً ولا برماً ولا معزالاً( )

«هرگاه من مُردم، آهنگِ [ازدواج با] مردی ناتوان، پست، درمانده و گوشه‌گیر را [که در می‌گساوی شرکت نمی‌کند] مکن!».
قتاده می‌گوید: بسا اوقات در جاهلیت یک فرد تمام اهل و مالش را در قماربازی می‌باخت، سپس با غم و اندوه و دست خالی زانوی غم بغل می‌گرفت و به ثروتش که در دست کسی دیگر بود، می‌نگریست. این عمل سرانجام در بین آنها اسباب عداوت و دشمنی را فراهم می‌آورد( ).(رک: تفسیر طبری، ذیل آیه‌ی: (‏ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء))
مردم حجاز، اعم از عرب و یهود معاملات ربوی را به کثرت انجام می‌دادند و در این زمینه بسا اوقات به زیاده‌روی و اجحاف نیز می‌رسیدند.
طبری می‌گوید: در جاهلیت ربا به دو شیوه انجام می‌گرفت: 1- چند برابرشدن دَین در صورت تأخیر در ادای آن. 2- بالارفتن سن حیوان، (اگر دین، حیوان می‌بود) با تأخیر در تحویل آن.
هرگاه کسی از دیگری پول می‌خواست و زمان پرداخت فرا می‌رسید، طلبکار به بدهکارش می‌گفت: دوست داری قرضم را الآن پرداخت کنی و یا اگر می‌واهی در ادایش تأخیر کنی باید اضافه بدهی؟ اگر بدهکار چیزی می‌داشت، بدهی اش را پرداخت می‌کرد و اگر نمی‌داشت پرداخت دَین را به تأخیر می‌انداخت؛ به عنوان مثال به جای این که بچه شتر یک‌ساله می‌داد، یک سال بعد بچه شتر دو ساله می‌گرفت. همینطور هرسالی که به تأخیر می‌افتاد یک سال بر عمر شتر مورد نظر اضافه می‌گردید. اگر قرض مورد نظر نقد می‌بود، نیز به همین شکل در ازای هر سال تأخیر دوبرابر می‌شد؛ به عنوان مثال اگر طلبش صد درهم می‌بود و از مدت معین یک سال به تأخیر می‌افتاد، باید دویست درهم می‌داد و همینطور با هر سال تأخیر صد درهم اضافه می‌شد تا به سیصد و چهارصد درهم می‌رسید( ).
در جامعه‌ی جاهلی ربا چون امور طبیعی و عادی جریان داشت و به هیچ وجه بین تجارت طبیعی و ربا تفاوتی قایل نبود و می‌گفتند: ((إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا) سوره‌ی بقره، آیه‌ی 275: «بیع مانند رباست».)
طبری می‌گوید: در جاهلیت کسانی که معامله‌ی ربوی می‌نمودند، هنگامی که مدت پرداخت، دَین یکی از آنان سر می‌رسید، بدهکار به صاحب حق می‌گفت: «در مهلت باز پراخت بیفزا، تا در مالت بیفزایم»، اگر به آنان که مرتکب چنین عملی می‌شدند، گفته می‌شد: این عمل‌تان رباست و ناجایز، در پاسخ می‌گفتند: چه تفاوتی دارد که در ابتدای معامله پول را اضافه کنیم با در انتهای آن زمانی که وقت باز پرداخت فرا می‌رسید( ).
زنان نیز در جامعه‌ی جاهلی نادر نبود و زیاد مورد نکوهش قرار نمی‌گرفت، یکی از عادات رایج‌شان این بود که مردان خارج از چارچوب ازدواج همواره دارای معشوقه‌هایی از زنان بودند و همچنین زنان دارای دوستانی از مردان بودند، در برخی مو