 صفتانی که در فتوحات صنعتی ماهر و گستاخ بودند، چگونه از همکاری بین المللی که خواستِ طبیعی کشف و استخراج طلا و تقسیم درست آن بود، عاجز بودند و جز به دفن و نهان‌کردن معادن با سرعت هرچه بیشتر به چیز دیگری نمی‌اندیشیدند؛ طلا و معادن را از سرزمین‌های جنوب افریقا استخراج می‌کردند و در بانک‌های لندن، نیویورک و پاریس ذخیره می‌نمودند»( ).
دکتر آلکسیس کارل (Alexis Carrel) دانشمندی که با علوم فلسفی و علوم طبیعی کاملاً آشناست، در تحلیلی دقیق و با سبکی عمیق، در کتاب انسان، موجود ناشناخته ضمین بیان تفاوت بین دانش و تکنولوژی و بین اخلاق انسانی و ناتوانی و عدم موفقیت تمدن جدید در ادای مأموریتِ خود، می‌نویسد:
«بدیهی است که تمدن عصر ما نمی‌تواند مردان نابغه و با شجاعتی بپروراند. در هرجا که بنگرید افرادی که زمامدار و اداره‌کننده‌ی امور هستند از لحاظ اندیشه و اخلاق در انحطاط شدیدی به سر می‌برند، ما می‌بینیم که این تمدن نتوانسته به آرزوهای بزرگ انسانیت جامه‌ی عمل بپوشاند و در پرورش افراد با هوش و با جرأتی که بتوانند در این مسیر پرخطر و لغزان، تمدن را همراهی کنند، ناکام مانده است، و یقیناً انسانیت هرگز به آن سرعت سرسام‌آوری که مؤسسه‌های برآمده از اندیشه‌ی انسانی بدان دست یافته اند، نرسیده است و این خود دلیلی است بر کمبودهای فکری و اخلاقی رهبران سیاسی و نادانی‌شان که جهان را در معرض خطر قرار داده است. فضایی که علوم طبیعی و تکنولوژی برای انسان فراهم آورده است با حالات و اخلاقیات و روحیات انسان‌ها سازگار نیست؛ چرا که این جنبش و پیشرفت‌ها خرسند و دلخوش نیستیم؛ زیرا در یک فرومایگی اخلاقی و فکری افتاده ایم، و بدون تردید مردمانی که در تمدن فعلی به پیشرفت‌ها و شکوفایی‌هایی دست یافته اند، از لحاظ اخلاقی از آنچه قبلاً بوده اند ضعیف‌تر و پست‌ترند و با شتاب شگفت‌انگیزی به سوی وحشی‌گری و درنده‌خویی در حرکتند و خود نمی‌دانند»( ).
«این ملت‌ها از اقیانوس خروشانی که علوم طبیعی پیرامون‌شان پدید آورده است، هیچ امنیت و اطمینانی ندارند، حقیقت امر این است که تمدن امروزها – مانند سایر تمند‌های کهن – شرایط و محدودیت‌هایی بر زندگی تحمیل کرده که زندگی را بنا به دلایلی که همچنان ناشناخته اند مشکل و غیر ممکن می‌سازد، ما در عین حالی که در مادیات و تکنولوژی پیش رفته ایم، در نحوه‌ی زندگی‌کردن بس عقب مانده ایم و همین واپس‌ماندگی ما را بیچاره و بی‌خانمان کرده است ( ). کثرت و فراوانی شمار اختراعات و نوآوری‌های اتوماتیکی هیچ سودی به دست نمی‌دهد، این که برای اکتشافات و اختراعات در علوم طبیعی، نجوم و علم شیمی اهمیت فوق العاده قایل شویم، هیچ سودی دربر ندارد».
هنگامی که در اثر ضعف و ناتوانی خویش نتانیم از این امکانات استفاده‌ی بهینه کنیم و در جهت مصلحت خویش سوق دهیم، آسایش و عزت فراوان، زیبایی، خوش‌سیمایی و تجملات و پدیده‌های لوکس تمدن‌مان چه سودی خواهد داشت؟! یقیناً تحکیم راهی که در آن عنصر اخلاقی کنار زده شود و عناصر مهم امت‌های بزرگ نادیده گرفته شود، هیچ خیری برای آدمی ندارد».
«آنچه سزاوار حال ماست، این که به روح و وجود خود توجه کرده و بیش از آن که به ساختن کشتی‌های سریع السیر و ماشین‌های خوش سفر، رادیوهای ارزان و تلسکوپ‌هایی که برای بررسی و جستجوی شکل و ساختمان «سدیم» از مسافت دور به کار می‌رود بپردازیم، به افکار و درون خود مشغول شویم، مگر میزان پیشرفت و ترقی واقعی چیست که در کمترین زمان هواپیمایی ما را از اروپا به چین منتقل می‌کند؟ آیا حتماً لازم است که فروآورده‌های تولیدی را بدون توقف همچنان ادامه دهیم تا انسان بتواند حجم بیشتری از کالاها و چیزهای بی‌فایده را مصرف کند؟ آیا جای شک است که علوم مکانیک، علوم طبیعی و شیمی نمی‌توانند به ما هوش، نظام اخلاقی، تندرسی و سلامتی، تعادل عصبی و امنیت و صلح و آرامش بدهند؟»( ).
اروپا در آستانه‌ی خودکشی
نتیجه‌ی این همه نوآوری و اختراع و اکتشافِ صنعتی و عدم به کارگیری صحیح آنها این شد که اروپاییان بعد از این که گرایش به درستی و علاقه به نیکی را از دست دادند، مبانی اخلاقی و فاضیل انسانی را زیرپا گذاشتند، افکار و عقایدشان دستخوش تغییر و فساد شد و ذایقه‌ی‌شان از کار افتاد و بیمار شد، دانش و پیشرفت آن در غرب جز زیان و بدبختی مردم، چیز دیگری دربر نداشت؛ مانند بیمار مبتلا به وبا که غذاهای سالم در بدنش، مرض و فسادش را ازدیاد می‌بخشد، امکانات و اختراعات، جز قدرت و سرعت در نابودی و خودکشی، نتیجه‌ای دیگر برایشان نداشت.
ایدن، نخست وزیر پیشین انگلستان در یکی از سخنرانی‌های خود در سال 1938 م این وضعیت را به بهترین وجه بیان کرده است:
«مردمانی که امروزه در اروپا به سر می‌برند در دهه‌های پایانی این سده در آستانه‌ی آن قرار دارند که به دورانِ وحشی‌گری باز گردند و زندگی‌ای – از لحاظ اخلاقی – مشابه زندگی غارنشینان و زاغه‌نشینان داشته باشند. بسی خنده‌آور است که کشورها و دولت‌های حاکم بر زمین میلیون‌ها دلار خر و هزینه‌ی حفاظت خود از وسیله‌ای خونریز که خود ساخته اند می‌کنند؛ این در حالی است که برای کنترل آن هزینه نمی‌کنند.
گاهی وحشت‌زده با خود می‌گویم: اگر مسافری از یکی از ستارگان آسمان به کره‌ی زمین آید چه خواهد دید؟ ما را در حالی خواهد دید که به فکر نابودی همدیگریم و قدرت‌های کشنده را علیه یکدیگر به کار می‌بریم و همواره از چگونگی نابودی همدیگر و به کارگیری این ابزارهای جهنمی و خانمان‌سوز به همدیگر خبر می‌دهیم».

با انحطاط مسلمانان، جهان متحمل چه زیان‌هایی شد؟
( این سخنرانی مهم را استادندوی در ماه مارس 1987 م در دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده حضور دانشجویان و استادان ایراد نمود، آنان موضوع سخنرانی اش را از قبل پیرامون کتاب مشهورش، ما ذا خسر العالم بانحطاط المسلمین تعیین کرده بودند، استاد نیز دعوت‌شان را پذیرفت و این سخنرانی با ارزش را که از نوار پیاده شده است ایراد نمود.)
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على رسوله الكريم وعلى آله وصحبه وبارك وسلم، أما بعد:
در اینجا مناسبت گرامی خوشحال و خرسندم از این که پرسشی را که برادر گرامی‌مان مطرح نمود، جواب دهم. طبیعی است هنگامی که یک مؤلف مردم را مشاهده می‌کند که از کتاب و از تلاش علمی اش سخن می‌گویند، خدا را سپاس می‌گوید و این امر را به فال نیک می‌گیرد، بنده نیز به عنوان یک مؤلف ناچیز که در فعالیت بزرگ اسلامی سهیم بوده است، از فراهم‌شدن چنین فرصتی و طرح چنین پرسشی خوشحال می‌شوم، به خصوص عنایت قشرِ فرهنگی و انسان‌های آگاه به مباحث علمی و گردآمدنشان در یک مؤسسه‌ی علمی آنهم مرکز علمی و فرهنگی بزرگی مانند دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده در این سرزمین مقدس، طبیعی است که باثع خرسندی‌ام می‌شود.
شاید بسیاری از حاضران در این جلسه اطلاع نداشته باشند 