انی باشد که هروقت احساس نیاز رکد هوس‌ها و خواسته‌های خود را بر دیگران تحمیل کند. برای قباحت آنچجه ایده‌آلِ کاملِ امت یا افتخار ملی می‌نامند، همین بس که با فضایل اخلاقی و صفات نیکو در تضاد است. بنابراین، اگر مردم کشوری، در گفتار راستگو و به وعده‌ها پایبند باشند و با متسضعفان به عنوان انسان برخورد و رفتار کنند، از این نگاه سطح عزت آنان در پایین‌ترین درجه خواهد بود. شرافت و بزرگی – همانطور که مستر بلدون گفته است – عبارت است از چنان قدرت و توانی که ملت بدان وسیله به بزرگی، عزت و افتخار برسد و چشم‌ها بدان خیره شوند و اذهان بدان مشغول شوند. روشن است این توانایی که مردم بدان، به این درجه از مجد و عزت می‌رسند منوط به داشتنِ بمب‌های آتشین، شعله‌های فروزان و عشق و اشتیاق میهن‌پرستانه‌ی جوانانی خواهد بود که خواستار افکندن این بمب‌ها بر دیگر شهرها هستند. بنابراین، عزت و افتخاری که با آن یک ملت ستایش می‌شود، با ویژگی‌ها و خصوصیات اخلاقی و ستایش برانگیز افراد در تضاد است. ولی من معتقدم که هر قومی به هر میزان از این شرف برخوردار باشد، باید بی‌تمدن و آموزش نیافته (وحشی) به شمار آید؛ زیرا شرفی که انسان یا قومی با حیله و فریب و ستم بدان دست یابد، شرف نیست»( ).
در قسمتی دیگر می‌افزاید:
«کبر و خودپسندی – بیش از حرص و آز – طبقه‌ی حاکم دولت بریتانیا را واداشته تا نقشه‌های خطرناک جنگی بکشند، این نقشه‌ها با شعار صلحخ و دوستی که به ریا سر می‌دهند، همخوانی و سازگاری ندارد، فردی را در نظر بگیرید که از زمامداران و حاکمان بریتانیایی می‌خوهد مختصری از ثروت و مستعمرات و سرزمین‌هایی ار که اندازه و حدود مشخصی ندارد و بیابان‌ها و زمین‌های بی‌آب و علفی بیش نیست فرو گذارند، خواهی دید که قهرمانان محافظه‌کار، از خشم و نفرت، زمین و زمان را به هم می‌زنند و روزنامه‌های میانه‌روِ انگلیسی نیز از خشم درهم می‌لولند. با این وصف این محافظه‌کاران نه تنها حریص و آزمندند، بلکه مستکبر و معاند نیز هستند»( ).
رقابت استعمارگران بر سر مستعمرات و بازارها
در استعمارِ ملت‌های ضعیف،دولت‌هایی پیشقدم و دولت‌هایی دیگر عقب‌مانده اند. بعدها این دولت‌های به جامانده از قافله با هدف قرارگرفتن در ردیف امپراتوری‌های بزرگ به مطالبه‌ی سهام و رقابت با دولت‌های بزرگ پیشین به پا خاستند و در جستوجوی مستعمرات و بازارهایی برای کالا‌هایشان و تپه‌هایی جهت برافراشتن پرچم‌های‌شان برآمدند. دولت‌های پیشرو برای خنثی‌کردن این خواسته‌ی دولت‌های به جا مانده با کارهای ریاکارانه در قالب بشردوستی و پشتیانی از مظلومان، به دفع آنها پرداختند، ولی عموم مردم، چه از خودشان و چه از بیگانگان به سوء نیست و اهداف شوم و شیطانی این دولت‌ها پی برده اند.
استاد جود می‌گوید:
«انگلیسی‌ها آگاه یا ناآگاه از مسایلی که منجر به تقسیم ناعادلانه‌ی عمران شد و بی‌توجه به نارضایتی برخی ملت‌ها نظیر ژاپن، بر این باورند که مردم انگلیس آدم‌هایی صلح‌طلب هستند و ژاپنی‌ها را به جنگ‌طلبی و آتش افروزی نبرد متهم می‌کنند، این درست است که انگلیسی‌ها مردمی صلح‌طلب هستند ولی صلح‌طلبی آنان مانند صلح‌طلبی دزدی است که از شغل قدیمی خود (دزدی) دست شکیده و در سایه‌ی ثروت‌های دزیده‌ی سابق، عربت و بزرگی می‌نماید و از این که جدیداً کسانی می‌خواهند به شغل قدیمی وی (دزدی) بپردازند، خشمناک می‌شود، او خود سرمایه و غنایم انبوهی در اختیار دارد که از مصرف آنها تن می‌زند ولی کسانی را که می‌خواهند در این ثروت‌ها و املاک با وی شریک شوند، جنگجو و جنگ‌طلب می‌خواند»( ).
بسا بین آن استعمارگران قدیمی و این استعمارگرانِ تازه از راه رسیده بر سر حکمفرمایی و استعمار هرچه بیشتر، جنگ و درگیری رخ می‌دهد، ولی این درگیری‌ها با جنگ‌هایی که به منظور مقابله با ظالم و ستمگر و دفاع از حقوق مظلومان و برپایی عدل و داد انجام می‌گیرد قابل مقایسه نیست، در این باره خداوند می‌فرماید:
(‏ وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ‏) [الحجرات: 9].
«هرگاه دو گروه از مؤمنان باهم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح براقرا کنید، اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعددی ورزد، با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدی می‌روزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا باز گردد و حکم او را پذیرا شود. هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد در میان‌شان دادگرانه صلح برقرار کنید و عدالت به کار برید؛ چرا که خدا عادلان را دوست دارد».
اما این جنگ و درگیر جنگ رقابت و تنگ نظری و آزمندی، جنگ غیرت و حسادت است که جامعه‌ی ملل قدیم و جانشین، سازمان ملل جدید، برآنها نظارت و سرپرستی می‌کند، همانطور که شکیب ارسلان گفته:
«این جامعه‌ی ملل شبیه بحور اوزان عروضی( ) است که خالی از آب است. این سازمان جز به خاطر پوشش قانون دادن تجاوز و جلوه‌ددن کشورگشایی‌هایشان با تغییر نام آن به دفاع از خود به منظور دیگری به وجود نیامده است. تنها قشر مستمند و ستمیدیده و ناتوان از آن پیروی می‌کنند و گرنه بر دولت‌های قدرتمند و زورمند هیچ تسلطی ندارد».
یا به قول دانشمند بزرگ اسلام، دکتر محمد اقبال:
برفتد تا روش رزم درین بزم کهن
دردمندان جهان طرح نو انداخته اند
من بیش از این ندانم که کفن دزدی چند
بهر تقسیم قبور انجمنی ساخته اند( )

استاد جود انگلیسی می‌گوید:
«جنگی که با نظارت و سرپرستی سازمان ملل متحد صورت می‌پذیرد در راستای اقامه‌ی عدالت نیست که تحت نر پلیس بین الملل برای گرفتن حق ستمدیده از ستمگر و مجازات آن و در نهایت برپایی عدالت وارد عمل شده باشد، بلکه این جنگ و درگیری چیزی جز ایجاد دشمنی بین اقوام و ملت‌های رقیب بر سر زور و قدرت نیست، یکی برای حفظ سهم بیشتری از ثروت‌های جهانی (استعمار سرزمین‌های بیشتر) و دیگری برای به دست‌آوردن آنها تلاش می‌کند.
در حقیقت این جنگ با جنگ‌هایی که میان ملت‌های رقیب درگذشته یا جنگ‌هایی که بین اتریش و آلمان( ) و جنگ‌هایی که در طول هفت سال بین فرانسه، روسیه، سوئد، آلمان و ایتالیا روی داده و با جنگ‌های ناپلئون بناپارت و جنگ جهانی اول، جز در اسم تفاوتی دیگر ندارند، اما این که این جنگ‌ها به خاطر دفاع از دموکراسی، دفاع از سازمان ملل و برای مبارزه با فاشیسم و یورشگری به وجود آمده است، ادعایی بی‌اساس بیش نیست»( ).( خاستگاه جنگ‌های هفت‌ساله، رقابت و حرص و آز بود. در این جنگ‌ها، فرانسه، اسپانیا و انگلیس برای به دست‌آوردن غنایم شرکت کردند، در این جنگ‌ها قلمرو و املاک اتریش کاهش یافت. جنگ‌