ی برایشان نداشت. هنگامی که به پادشاهان و درباریان‌شان و رفاه و آسایش و ساز و برگ‌شان می‌نگریستند، گویا مجسمه‌ها و عروسک‌هایی را می‌دیدند که لباس آدمی پوشانده شده اند.
ابوموسی (رض) می‌فرماید: نزد نجاشی رفتیم، وی بر کرسی اش نشسته بود و عمرو بن عاص در سمت راست و عمّاره در سمت چپش نشسته بود، کشیش‌ها در دو صف در مقابلش نشسته بودند. عمرو و عماره قبلاً به او گفته بودند: اینها تو را سجده نمی‌کنند، وقتی ما آمدیم، کشیش‌ها و حاضران از ما خواستند پادشاه را سجده کنیم، حضرت جعفر در جواب‌شان فرمود: ما جز خدا کسی را سجده نمی‌کنیم( ).

شگرف‌ترین انقلابی که در تاریخ بشریت پدید آمد
استاد ندوی از وجود انقلابی که رسول خدا ص در آن جامعه پدید آورد، چنین می‌گوید:
«این انقلاب در تمام ابعادش شگفت‌انگیز بود، در سرعتش، عمقش، فراگیری و وسعتش، همینطور در وضوح و روشنی اش».
سپس استاد تأثیرات ایمان صحیح را در اخلاق و گرایش‌ها توضیح می‌دهد و به این منظور نمونه‌هایی از نکوهش وجدان را که به شهادت علم اخلاق و روانشناسی قوی‌ترین عامل در بازآمدن از لغزش‌ها و خطاهای انسانی است، بیان می‌نماید.
زن غامدیه خدمت رسول خدا ص آمد و همینطور ماعز اسلمی، هردو به گناهی که مرتکب شده بودند اعتراف داشتند و هریکی جهت پاک‌شدن از لوث گناه خواستار اجرای حد الهی بود، سپس مؤلف به بیان استقامت در برابر شهوات و امیال نفسانی، بزرگ منشی، بی‌توجهی به مظاهر پوچ دنیا، شجاعت بی‌نظیر و حقیرداشتن زندگی، و این که چگونه این جامعه توانست از خودخواهی به بندگی متحول گردد، می‌پردازد.
بی‌اعتنایی به تجملات و مظاهر توخالی
قبل از رویارویی در جنگ قادسیه( ) (جنگ قادسیه در سال 14 هـ در زمان خلافت عمر بن خطاب  به فرماندهی سعد بن ابی وقاص رخ داد و با شکست ایرانیان و پیروزی مسلمانان پایان یافت. (د.ن.))حضرت سعد بن ابی وقاص (رض) ربعی بن عامر را به عنوان نماینده ی خویش نزد رستم فرمانده لشکر فارس فرستاد، ربعی بن عامر بر رستم وارد شد، جایگاه رستم را با فرش‌ها و متکاهای ابریشمی آراسته بودند و انواع و اقسام مرواریدها و یاقوت‌های بزرگ و گرانبها را در معرض دید قرار داده بودند و خودش نیز تاجی بر سر نهاده بود و از دیگر وسایل گرانبها استفاده کرده بود و بر تخت طلایی نشسته بود، ربعی بن عامر با لباس‌هایی زبر و خشن، یک سپر و اسبی کوتاه وارد شد. سوار بر اسب، کناره‌های فرش را با سم‌های آن لگد کرد. سپس از اسبش فرود آمد و آن را به یکی از پشتی‌ها بست و با سلاح زره و کلاه خودش جلو آمد، حاضران بر وی فریاد زدند: سلاحت را کنار بگذار، او در پاسخ گفت: من به میل خودم نیامده‌ام، به درخواست شما آمده‌ام، اگر به همین وضعیت راضی هستید، خوب و اگر نمی‌پذیرید، برمی‌گردم.
رستم گفت: بگذاریدش. ربعی با تکیه بر سر نیزه‌ای که در دست داشت و اکثر فرش‌ها را با نوک آن پاره می‌کرد، جلو آمد.
خطاب به وی گفتند: چه چیزی شما را به آمدن در این سرزمین وادار نمود؟
ربعی گفت: خداوند ما را فرستاده است، تا کسی را که او بخواهد از عبادت بندگان به عبادت الله و از تنگنای دنیا به فراخنای آن و از جور و ستم ادیان به عدالت اسلام درآوریم.
بی‌اعتنایی به زندگی و شجاعت بی‌نظیر
ایمان به آخرت در قلوب مسلمانان شجاعتی بی‌نظیر، اشتیاقی شگفت به بهشت و بی‌اعتنایی بی‌سابقه به زندگی( ) ایجاد نمود.( لازم به یادآوری است که این بی‌اعتنایی به زندگی به معنی متبادرِ آن که مسؤولیت گریزی و نپرداختن به وظایف زیستن و عدم کوشش برای ساختن زندگی را می‌رساند، نیست؛ بلکه مقصود نویسنده از بی‌اعتنایی [یا استهانت که در متن اصلی آمده] وابسته نشدن به زندگی که لازمه‌ی شجاعت است، دلبستگی به دنیا و ترجیح زندگی ذلت‌بار بر مرگ شرافتمندانه است. پیداست که هر انسان آزاده‌ای باید چنین باشد. دوران شکوفایی تاریخ اسلام نشان می‌دهد که مسلمانان از لحظه‌های زندگی چگونه برای ساختن تمدن و دگرگون‌کردن جهان بهره برده اند و طرحی بزرگ در تاریخ بشر افکنده اند. (د. ن.)) آخرت جلو دیدگان‌شان مجسم و بهشت با تمام نعمت‌هایش برایشان نمایان شد و آنان همانند کبوتری نامه‌بر که اطرافش را نمی‌نگرد، به سوی آن پر گشودند.
در نبرد احد انس بن نضر جلو آمد، مسلمانان شکست خورده بودند، سعد بن معاذ با وی روبرو شد. خطاب به سعد گفت: ای سعد! قسم به پروردگار کعبه که بهشت آنجاست، من بوی بهشت را از طرف کوه احد حس می‌کنم. انس بن مالک می‌گوید: بعد از جنگ هشتا و چند ضربه‌ی شمشیر و اثر سرنیزه بر بدنش دیدیم، مشرکان وی را کشته و مثله نموده بودند، جز خواهرش که از طریق بندهای انگشتانش او را شناخت، کسی دیگر نتوانست او را بشناسد( ).
در جنگ بدر پیامبر ص فرمود: به سوی بهشتی بشتابد که پهنای آن به اندازه‌ی آسمان‌ها و زمین است.
عمیر بن حمام انصاری (رض) گفت: ای پیامبر! بهشتی که پهنای آن به اندازه‌ی آسمان‌ها و زمین است؟
پیامبر ص فرمود: آری، عمیر گفت: بَه بَه!
پیامبر ص فرمود: بَه بَه برای چه؟ عمیر گفت: ای رسول خدا! به خدا قسم هدفی دیگر نداشتم، جز این که آرزو دارم بهشت نصیبم شود، پیامبر فرمود: تو از اهل بهشتی.
عمیر مقداری خرما از جیبش درآورده بود و داشت می‌خورد، ناگهان گفت: اگر بنا باشد تا زمانی که خرماها را می‌خورم، زنده بمانم، پس این حیاتی است طولانی. بی‌درنگ خرماها را دور انداخت و به سپاه دشمن حمله برد و جنگید تا این که به شهادت رسید( ).
ابوبکر بن ابی موسی اشعری می‌گوید: من از پدرم ابوموسی اشعری در هنگام رویارویی با دشمن شنیدم که می‌گفت: پیامبر خدا ص فرمود: درهای بهشت زیر سایه‌ی شمشیرهاست. مردی ژنده پوش بلند شد و گفت: ای ابوموسی! تو خودت از پیامبر چنین سخنی را شنیدی؟ ابوموسی گفت: آری.
آن مرد نزد همراهانش رفت و گفت: سلام بر شما باد! نیام شمشیرش را شکست و دور انداخت، سپس به صف دشمن یورش برد و جنگید تا این که سرانجام به شهادت رسید( ).
عمرو بن جموح شدیداً از پایش می‌لنگید. دارای چهار فرزند جوان بود که همواره در غزوه‌ها در رکاب رسول خدا ص بودند، زمانی که پیامبر ص خواست به جنگ احد برود، عمرو نیز تصمیم گرفت در رکاب رسول خدا ص در جنگ شرکت نماید، فرزندانش به وی گفتند: خداوند تو را معذور شمرده و جهاد را بر تو فرض نکرده است، بهتر است که تو در خانه بمانی، ما به جای تو جهاد می‌کنیم.
عمرو بن جموح خودش را به پیامبر رساند و گفت: ای رسول خدا ص! فرزندانم مرا نمی‌گذارند تا در رکابت جهاد کنم. من آرزو دارم که شهید شوم و با این پای لنگم در بهشت قدم بزنم، پیامبر به وی گفت: البته خداوند جهاد را بر تو فرض نکرده است. به فرزندانش نیز گفت: او را بگذارید، شاید خداوند شهادت را نصیبش کند، عمرو با رسول خدا ص در جنگ شرکت نمود و در جنگ احد به شهادت رسید( ).
شداد بن الهاد می‌گوید: یک اعرابی خدمت رسول خدا ص آمد، به وی ایمان آورد و به اطاعت پرداخت، سپس گفت: با تو هجرت می‌کنم، پیامبر بعضی از