هدف قرار داده بود؛ رهبری سیاسی و شخصیت روحی خویش را که در این عصر بی‌نظیر بود، در راستای تحقق این دو اصل منحصر کرده بود:
اصل اول: عدم خشونت و عدم مقاومت، مردم را به این اصل به عنوان یک فلسفه و آیین فرا خواند و سالیان متوالی با سخنرانی‌ها، مقالات و روزنامه‌ها مردم را دعوت می‌کرد و تمامتلاش‌های خویش را در این مسیر به کار می‌برد. اما چون این دعوت از طریق تغییر روحی و دعوت بنیادین دینی نبود، در بین پیروانش تأثیر عمیقی به جای نگذاشت، زد و خوردهای شدید قومی که در پنجاب شرقی و دهلی در سال 1947 اتفاق افتاد و بیش از نیم میلیون مسلمان کشته شد، و بزرگترین فاجعه بود که در طی آن به طرز باور نکردنی، زنان، اطفال و اموال مردم، مورد تعرض قرار گرفت، کاملاً دعوت وی را پوچ و بی‌ارزش ساخت، این درگیری‌ها نهایتاً به ترور خودش که پیروانش وی را به حد تقدیس و اله رسانده بودند، انجامید.
اصل دوم: نسخ تماس گرفتن و لمس‌کردن نجس‌ها بود، در این مهم نیز چندان موفقیتی نداشت، این خودش دلیلی است که روش انبیا روش طبیعی و درست در ایجاد اصلاح و تغییر است.)
پیامبر خدا ص از در اصلی وارد پایگاه دعوت و تبلیغ گردید، برای گشودن قفل طبیعت بشری از کلید خودش استفاده نود؛ همان قفل پیچیده‌ای که در زمان فترت (انقطاع نبوت) تمام اصلاح‌گران و کسانی را که می‌خواستند بدون کلیدش آن را بگشایند، خسته کرده بود.
مردم را به ایمان به خدای یگانه رها نمودن بت‌ها و عبادت غیر الله و کفر به طاغوت با همه‌ی معناهایی که واژه‌ی طاغوت دربر دارد، فرا خواند، در بین مردم به پا خاست و فریاد برآورد: ای مردم! بگویید لا إله إلا الله تا رستگار شوید و همه را به ایمان به رسالت خویش آخرت دعوت نمود.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:80.txt">جاهلیت به دفاع از خویش می‌پردازد</a><a class="text" href="w:text:81.txt">در راه دین جدید</a><a class="text" href="w:text:82.txt">تربیت دینی</a><a class="text" href="w:text:83.txt">در شهر پیامبر</a><a class="text" href="w:text:84.txt">گره کور گشوده شد</a><a class="text" href="w:text:85.txt">شگفت‌ترین انقلاب رخ داده در تاریخ جهان</a><a class="text" href="w:text:86.txt">تأثیر ایمان صحیح در اخلاق و خواسته‌ها</a><a class="text" href="w:text:87.txt">تلنگر وجدان</a><a class="text" href="w:text:88.txt">ثبات در برابر شهوات و خواسته‌ها</a><a class="text" href="w:text:89.txt">بزرگ‌منشی و به خود بالیدن</a><a class="text" href="w:text:90.txt">بی‌اعتنایی به تجملات و مظاهر توخالی</a><a class="text" href="w:text:91.txt">بی‌اعتنایی به زندگی و شجاعت بی‌نظیر</a><a class="text" href="w:text:92.txt">از خودپرستی تا خداپرستی</a><a class="text" href="w:text:93.txt">محکمات و دلایل روشن در باب الهیات</a></body></html>گوشه‌هایی از مطالب شگرف کتاب
گره بزرگ باز شد (گره شرک و کفر):
«در پی آن تمام گروه‌ها گشوده شد، پیامبر نخستین جهادش را با آنها انجام داد و بعد از آن برای هر امر و نهیی نیاز به جهاد جدیدی نبود، در اولین معرکه اسلام بر جاهلیت پیروز گردید و بعد از آن در تمام صحنه‌ها پیروزی از آن اسلام بود، آنها همگی با تمام وجود با ظاهر و باطن، دل و جان به اسلام گرویدند، با روشن‌شدن هدایت، هیچگاه به مخالفت پیامبر نپرداختند، هرگاه پیامبر امر و نهیی را صادر می‌کرد، آنان از خود اختیار نداشتند و از قضاوت رسول خدا در تنگنا قرار نمی‌گرفتند، خیانت‌هایی را که احیاناً مرتکب شده بودند، به پیامبر بازگو می‌کردند، اگر مرتکب لغزشی می‌شدند که موجب حدی گردیده بود، بدن‌هایشان را جهت اجرای حد خدمت پیامبر عرضه می‌نمودند، آیات تحریم شراب نازل گردید، جام‌های لبریز از شراب در کف‌شان بود، دستور خدا بین جام‌های لبریز از شراب و لبهای مشتاق و جگرهای افروخته، حایل گردید، خم‌های شراب شکسته شد و در کوچه‌های مدینه شراب جاری گردید.
هنگامی که از وجودشان برای شیطان و حتی برای نفس‌شان بهره‌ای نماند و چنان از خود داد کشیدند که با دیگران چنین می‌کردند و در دنیا مردان آخرت و در این روز مردان فردا گردیدند، نه مصیبتی آنان را سراسیمه می‌کرد و نه نعمتی آنان را به غرور وامی‌داشت، نه فقر آنان را مشغول می‌گردانید و نه توانگری آنان را سرکش می‌نمود، نه تجارت آنان را غافل می‌گردانید و نه قدرت آنان را سبک می‌نمود، و در زمین اراده‌ی فساد و غرور نداشتند و برای مردمان معیار درست سنجش قرار گرفتند، برپاکنندگان عدل و شهادت دهندگان حق بودند، اگرچه علیه خودشان و علیه پدران و مادران یا بستگان‌شان تمام می‌شد، آنگاه بود که پهنای زمین را زیر گام‌های آنان مسخر گردانید و آنان مایه‌ی عصمت بشریت و حفاظت جهان و دعوتگران به سوی دین خدا گردیدند و پیامبر خدا آنان را جهت انجام وظیفه اش جانشین خود گردانید و خود با چشمی روشن از جانب امت و رسالتش، به رفیق اعلی پیوست».
جاهلیت به دفاع از خویش می‌پردازد
جامعه‌ی جاهلی در فهم دعوت و مقاصد آن دچار اشتباه نگردید و موضوع از وی پنهان نماند، هنگامی که فریاد پیامبر به گوش مردمان آن جامعه رسید، کاملاً درک نمودند که دعوت ایمان به خدای یگانه، تیری است که قلب جاهلیت را نشانه گرفته و فاتحه اش را خوانده است، اینجا بود که جاهلیت از کوره در رفت و یکپارچه آتش شد و به آخرین دفاع از میراث خویش پرداخت و در راه حفاظت از آن فداکارانه مبارزه نمود و با تمام تجهیزات و توانای‌هایش به داعی خدا هجوم آورد:
(‏ وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ ‏) [ص: 6].
«سرکردگان ایشان راه افتادند [و به یکدیگر گفتند] که بروید [و محکم به بتان خویش بچسبید] و بر [عبادت] خدایان خود ثابت و  استوار باشید، این همان چیزی است که خواسته می‌شود».
هر پایه و اساس زندگی جاهلیت خودش را مورد تهدید و زندگی اش را در شرف نابودی می‌دید، اینجا بود که حوادث تلخ شکنجه و فشار که تاریخ آنها را نقل نموده است، تحقق یافت و این نشانه‌ی موفقیت رسول خدا ص بود؛ زیرا دقیقاً هدف را زده و بر شاهرگ اصلی ضربه وارد نموده بود و گیجگاه و اندام حیاتی اش را مورد ضربه قرار داده بود، پیامبر بر دعوت خویش چنان ثابت‌قدم ماند که کوه‌های سر به فلک‌کشیده نیز چنان ثباتی نداشتند؛ نه آزار و شکنجه وی را از دعوت منصرف می‌نمود و نه کینه و مکر و نه هم به اغوا و توطئه‌ی کسی توجه می‌کرد. به عمویش چنین می‌گوید: عمو جان! اگر خورشید در دست راستم گذاشته و ماه در دست چپم، هرگز این امر را رها نخواهم نمود، تا این که خداوند آن را چیره و پیروز گرداند و یا این که در راهش هلاک شوم( ).

در راه دین جدید
رسول خدا ص سیزده سال با صراحت تمام، به سوی خدای یگانه و ایمان به رسالت و روز آخرت دعوت کرد؛ نه به کنایه و رمز سخن می‌گفت، نه از خود نرمش نشان می‌داد، نه کرنش می‌کرد، نه جانبداری می‌نمود و نه سازش می‌کرد. این صراحت گفتار را علاج تمام بیماری‌ها می‌دانست، قریش به پا خاستند، از هرسو بر سرش فریاد کشیدند، و دست‌جمعی وی را مورد هدف قرار دادند و به خاطر این که