ِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي البَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَهٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّهٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي کِتَابٍ مُبِينٍ( (أنعام : 59)
يعني : «گنجينه هاي غيب در دست خدا است و کسي جز از آن آگاه نيست. خداوند، از آنچه در خشکي و دريا مي باشد، آگاه است و هيچ برگي فرو نمي افتد مگر اينکه از آن خبر دارد و هيچ دانه اي در تاريکي هاي درون زمين و هيچ چيز تر و خشکي نيست، مگر اينکه در لوح محفوظ ثبت است (و خداوند از آن آگاه)».
خداوند متعال، در بيان عظمتش چنين مي فرمايد :
(وَ مَا قَدَروا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ القِيَامَهِ وَ السَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ( (زمر : 67)
يعني : «آنان، آن گونه که شايد، خدا را نشناخته اند؛ در روز قيامت تمام کره ي زمين در مشت او قرار دارد و آسمان ها با دست راست او در هم پيچيده مي شود».
رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند : «خداوند، در روز قيامت زمين را در مشت مي گيرد و آسمان ها در دست راستش پيچيده و در هم مي گردد. سپس مي فرمايد : مالک و متصرّف (حقيقي) هستم، پس پادشاهان زمين کجايند؟» (1) اگر در داستان موسي - عليه السلام - اندکي تأمّل و انديشه کنيم که چگونه در ميعادگاه از خداوند خواست که خودش را به او نشان دهد، قلب به تپش و لرزه مي افتد. موسي - عليه السلام - گفت : «پروردگار من! خودت را به من بنماي تا تو را ببينم». و خداوند فرمود :
(لَنْ تَرَانِي وَ لَکِنِ انْظُرْ إِلَي الجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَّلي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَ خَرَّ مُوسَي صَعِقاً( (أعراف : 143)
يعني : «(تو تاب ديدن مرا نداري و) مرا نمي بيني؛ اما به کوه بنگر (که اگر با آنکه از تو بزرگ تر و نيرومندتر است، در برابر تجلّي من تاب آورد و) بر جاي خود استوار بماند، تو هم مرا خواهي ديد؛ اما هنگامي که پروردگارش بر کوه تجلّي فرمود، آن را در هم کوبيد (و پوچ و پراکنده اش کرد) و موسي بيهوش بر زمين افتاد ...»

هنگامي که رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - اين آيه را خواندند و تفسير کردند، انگشت ابهام را بر بند بالايي انگشت کوچک نهادند و فرمودند : «کوه در هم پيچيد و با خاک يکسان شد». (1) منظور رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - از گذاشتن انگشت ابهام بر کوچک، نماياندن اندازه ي تجلّي خداوندي بر کوه بود که خداوند اندکي بر کوه تجلّي فرمود و کوه نيز تاب نياورد و از هيبت تجلّي خداوندي در خود فرو رفت و کوبيده شد. خداوند متعال، «حجابش، نور است که اگر آن را پديدار و هويدا سازد، انوار جلالتش تا آنجا که چشم مخلوق کار مي کند را به آتش مي کشد». (2)
رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - بزرگي و جلال خداوند را چنين بيان فرموده اند : «هنگامي که خداوند، در آسمان درباره ي مسأله اي حکم مي فرمايد، فرشتگان، براي اظهار اطاعت حاضر مي شوند و نداي خداوند، چنان با عظمت است که گويا زنجير آهنين با سنگ کوبيده مي شود و اين صدا در قلوب فرشتگان نفوذ مي کند و آنان را به خوف و وحشت مي اندازد و آن گاه که ترس و اضطرابشان از دل هايشان برداشته مي شود، مي گويند : پروردگارتان چه فرمود و آنان پاسخ مي دهند که حق و راست گفت و او بلندمرتبه و بزرگ است». (3)

نصوص بسياري در بيان عظمت پروردگار وجود دارد که مقصود از آوردن اين چند نمونه، اين است که با تأمّل در اين نصوص در عظمت خداوند بينديشم و از اين روش که سودمندترين راه درمان ضعف ايمان است، بهره بريم. ابن قيّم رحمه الله در کلامي دلنشين و شيوا، عظمت پروردگار را چنين بيان کرده است که : «او، کسي است که امور تمام ممالک را زيرنظر دارد؛ تنها اوست که امر و نهي مي کند و تنها اوست که مي آفريند و روزي مي دهد؛ زنده مي کند و مي ميراند؛ حکومت ها را دگرگون مي کند، حکومتي مي برد و حکومت ديگري مي آورد؛ امر و فرمانش در آسمان ها، در زمين و در همه جاي عالم نافذ است؛ حکمش در خشکي و دريا جريان دارد؛ علم و دانشش هر چيزي را در بر گرفته و همه چيز را به شمارش در آورده است؛ گستره ي سمع و شنوايي او از صداها فراتر است که هرگز گوناگوني صداها، بر او مشتبه و پوشيده نمي گردد، بلکه هر ناله و فريادي را به هر زباني که باشد، مي شنود و نيازهاي گوناگون هر ناله و صدايي را در مي يابد و چنين نيست که شنيدن سخني، او را از شنيدن سخن ديگري باز بدارد؛ کثرت و گوناگوني سؤال ها و درخواست ها او را به اشتباه نمي اندازد و از اصرار نيازمندان خسته و رنجور نمي گردد؛ گستره ي ديدش، همه چيز و همه جا را به زير نظرش مي آورد، حرکت آرام مورچه را بر سنگ خارا و سخت رست در شب تاريک مي بيند؛ هيچ غيب و نهاني برايش معنا ندارد و همه چيز برايش مشهود و آشکار است و هر راز و رمزي نيز بر او نمايان؛ همه ي موجودات آسمان و زمين همواره نيازمند او هستند و او نيز همواره ناظر بر آفريده هايش مي باشد و هر وقت متصرّف در شؤون مخلوقاتش؛ آمرزنده ي گناهان است و گشاينده ي نيازها؛ اوست که سختي ها را برطرف مي کند و هم اوست که هر شکسته اي را اصلاح مي کند و حال هر آسيب ديده ي را نيکو مي گرداند؛ فقير را بي نياز مي کند و گمراه را هدايت؛ سرگشته را ره مي نمايد و غم و سختي
غمديده را برطرف مي سازد؛ گرسنه را سير مي کند و برهنه را لباس مي پوشاند؛ بيماران را شفا مي بخشد و زيان و بدي را از بلاديده بر مي دارد؛ اوست که توبه ي توبه کننده را مي پذيرد، نيکوکار را پاداش مي دهد، مظلومان را ياري مي رساند و ظالمان و ستم پيشگان را نابود مي کند؛ بدي ها را مي پوشاند و آبروها را مصون مي دارد؛ عدّه اي را بالا مي برد و برخي را پست مي کند؛ اگر همه ي مخلوقاتش از اول و آخر و همه ي اهل آسمان و زمين، انسان ها و جنّ ها به گونه اي تقوا پيشه کنند که گويا در قلب متّقي ترين مخلوق جاي گرفته اند، در مُلک و عظمت خداوندي ذرّه اي فزوني ايجاد نمي شود و اگر همه ي اينها به گونه اي راه نافرماني و فجور در پيش گيرند که گويا در قلب فاجرترين شخص جاي گرفته اند، از ملک و عظمت پرودگار، ذرّه اي کسته نمي گردد؛ اگر همه ي زميني ها و آسماني ها، انسان ها و جنّ ها، زندگان و مردگان و هر تر و خشکي در يک ميدان جمع شوند و هر کدامشان چيزي بخواهند و خداوند نيز خواسته ي هر کدامشان را برآورده سازد، از خزانه هاي او اندازه ي ذرّه اي هم کم نمي شود؛ او نخستين بي آغاز است که پيش از همه ي موجودات بوده و پيش از او هيچ موجودي نبوده است؛ آخرِ بي انتها است که پس از همه ي موجودات، باقي و بر جا است؛ اوست ظاهر و پيدا که تمام عالَم، بودنش را فرياد مي زند و اوست باطن و نهان که عقل ها از ادراکش ناتوان است و خردها بر شناخت شايسته اش عاجز؛ بزرگوار است و بلندمرتبه؛ به ذکر و ياد از همه سزاوارتر و به عبادت و بندگي از همگان شايسته تر؛ اوست که به شکر و تشکّر اولويت دارد و هم اوست مهربان ترين پادشاه؛ او بخشاينده ترين است و مالک بي شريکي که ت