دامن يك مذهب مخفي به عبادت حقيقي شخص علي انجاميد.[32]

حقّ نيز همين است كه علي –رضي اللّه عنه- خود را با ابوبكر و عمر و عثمان-رضي الله عنهم أجمعين- در يك خطّ دانسته وآنهارا برخود وفرزندانش ترجيح ميداده است و به راه و روش آنها عمل مي كرده و خلافتش را امتداد راه آنها مي دانست و همچنانكه در خطبهء شهير او ذكر شده سند و مدرك خلافتش را بيعت مهاجرين و انصار دانسته و هرگز فكر امامت منصوص كه بعدها برايش جعل شد، در خاطرش خطور نمي‌كرد. ملاحظه شود كه چقدر روشن در خطاب به معاويه اين موضوع را شرح مي دهد:

«انّه با يعني القوم الّذين بايعوا أبابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشّاهد أن يختار و للغائب أن يردّ و انّما الشّوري للمهاجرين و الانصار، فان اجتمعوا علي رجل و سمّوه اماما كان ذلك لله رضي، فان خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعهء ردّوه الي ما خرج منه، فان أبي قاتلوه علي اتّباعه غير سبيل المؤمنين و ولاه الله ما تولّي، ولعمري، يا معاويه، لئن نظرت بعقلك دون هواك لتجدني أبرأ النّاس من دم عثمان، و لتعلمنّ أنّي كنت في عزلهء عنه الا أن تتجني فتجن ما بدا لك. السّلام»[33]

ترجمه : « همانا با من كساني بيعت نمودند كه با ابوبكر و عمر و به همان شرايط بيعت كردند، حاضر توانايي اختيار ديگري نداشت و غائب توانايي ردّ آن را نداشت، همانا شوري از آن مهاجرين و انصار است، اگر در مورد فردي اتّفاق كنند و او را امام نمايند رضاي الهي در همان است، اگر كسي با بدعت و بدگويي از امر آنها خارج شود او را به راه اولي  -راست – دعوت مي‌كنند و اگر امتناع نمايد به خاطر خروج از راه مؤمنان با او مي جنگند، به خدا قسم اي معاويه، اگر بدون هوي و با عقل خودت بنگري مي داني كه من مبرّي ترين شخص از خون عثمان مي باشم و مي داني كه من عزلت و گوشه نشيني اختيار كرده بودم و از آن خونريزي دور بودم، مگر اينكه تجاوز و جنايت نمائي كه اختيار خودداري ……»

قبل از ادامهء مطلب توجّه به چند نكتهء مهم در اين خطبه ضروري است كه آنها را به نقل از شيخ احسان الهى ظهير [34] نقل مي كنم :
1-     از ميان ياران رسول خدا  -ص – شورى از آن مهاجران و انصار است و حلّ وعقد در دست آنهاست، آيا موضع مدّعيان تشيّع با اين سخن علي رضي الله عنه يكي است؟
2-     اتّفاق آنها سبب خشنودي الهي و علامت موافقت او است.
3-     امامت در زمان آنها بدون اختيار و رضاي آنها منعقد نمي شود، آيا چنين امامتي آسماني و منصوص است يا حق و اختيار مردم است؟.
4-     قول آنها را جز مبتدع و باغي ردّ نمي كند.
5-     مخالف اجماع صحابه در نظر علي حقّش شمشير است.
6-     بالاتر از اين، چنين مخالفي، به خاطر مخالفت با ياران رسول خدا و دوستانش از مهاجرين و انصار، در پيشگاه خداوند محاسبه خواهد شد.

اينست رأي علي و آيا شيعيان امروز واقعاً مي توانند كلاه خود را قاضي كنند و ببينند كه آيا آنان پيروان و شيعهء علي هستند يا قرباني آراء و دسيسه هاي ابن سبا؟

بعد از اين نكات مهمّ و حسّاس بازگرديم به سخن خاورشناس ولهوزن، او مي‌گويد كه: انصار قديمي علي او را در يك مرتبه از بقيّهء خلفاء راشدين قرار مي دادند، و او را با ابوبكر و عمر و همچنين با عثمان –مادامي كه در خلافتش به عدالت رفتار ميكرد- در يك ديد مي‌نگريستند، و او را در مقابل امويان قرار مي دادند كه خلافت او را كه استمرار خلافت شرعي بود غصب كرده بودند، و منشأ حقّ او در خلافت از اينجا سرچشمه مي گرفت كه او از بزرگان صحابه بود و او را در قلّه قرار مي دادند و أهل مدينه با او بيعت نموده بودند، و منشأ اين حقّ –براي خلافت- از اين سرچشمه نمي گرفت كه او از آل بيت رسول مي باشد يا حدّاقلّ اين امر سبب مستقيم حقّ وي نمي بود.[35]

آرى اين حقائق روشن وثابت را جز معاند يا جاهل انكار نمى نمايد

اينك بايد ديد چرا تشيّع حقيقي تغيير يافته و سبأيّه توانست پيشرفت كند؟ پاسخ اينست كه امام حسن كه به وسيلهء همين شيعيان تضعيف شد وحتّي مورد حمله قرار گرفت، نتوانست سيطرهء كامل بر امور داشته باشد به ويژه كه برخي از ياران او خيانت كرده و به معاويه پيوستند. از طرف ديگر توطئه هاي شبانه روزي يهوديان كه مجوسيان شكست خورده  نيز با آنان همراه شده بودند، و نيز موالي و بقيّهء افرادي كه در مقابل مسلمين شكست خورده بودند و أصحاب منافع و مصالح از ملل متعدّد، دنبال فرصت مي بودند تا بر ضدّ فاتحان جديد قد برافرازند.

امام حسن –رضي الله عنه- نيروي كافي و شرايط لازم در مقابل اينها نداشت و نتوانست كه از انتشار افكار آنها در بين شيعيان خود و پدرش جلوگيري كند، مخصوصاً بعد از اينكه ضعف و اوهام و ترس در دل آنها فرورفته و اكاذيب به اسم اهل بيت رائج گشته و عقايد نادرست در ميان آنها منتشر شده بود. عالم مشهور شيعي سيّد محسن امين نيز در دائرهء‌المعارف خود بعد از نقل قول يكي از ائمه بدين امر اعتراف مي كند و مي گويد :

«سيّدعلي خان شيعي دركتاب رفيع الدّرجات درطبقات الاماميّه آورده است كه ابوجعفر محمّدبن باقر –عليهما السّلام- به بعضي از از اصحابش گفته است كه اي فلاني، چه ظلمي از قريش ديديم كه بر ما پشت پا زدند. و شيعيان و دوستان ما، از مردم چه آسيب ها كه نديدند؟ رسول خدا –ص- قبض روح شد و خبر داده بود كه ما اولي ترين مردم بر ايشان هستيم، قريش اتّفاق نمود تا اينكه امر حكومت را از معدن خود خارج نمود و انصار به حقّ و حجّت ما احتجاج نمودند، سپس يكي بعد از ديگري اين امر در ميان قريش قرار گرفت تا اينكه به ما بازگشت، آنگاه بيعت ما را نقض كردند، و بر عليه ما جنگيدند، و صاحب امر همچنان در جنگ و جدال بود تا اينكه كشته شد، و با فرزندش حسن بيعت شد و به او عهد وپيمان داده شد سپس به او خيانت گرديد و أهل عراق بر او شوريدند تا اينكه بر او خنجر زده و پايگاهش را چپاول كردند و دست بندهاي زنانش را چاپيدند، پس خون خود و اهل بيتش را حفظ نموده و با معاويه صلح نمود ….. سپس بيست هزار نفر از أهل عراق با حسين بيعت نمودند و سپس به او خيانت نمودند در حالي كه بيعت در گردنشان بود و بر او خروج كردند و او را كشتند و بعد از آن ما اهل بيت همچنان در ذلّت و خواري و حرمان بوديم و نصيب ما خوف وقتل بوده است و بر ارواح و اموال خود اطمينان نداريم، و دروغگويان و منكران فرصت يافته و براي تقرّب به اولياء و حكمرانان احاديث جعلي درست نموده و از زبان ما نقل كردند كه ما نه آنها را گفته ايم و نه انجام داده ايم، تا اينكه ما را مورد خشم مردم قرار دهند.»[36]

پس دروغگويان دروغ بافته و اقوال و رواياتي از زبان أئمّه جعل نموده اند تا ضلالتها و اباطيل خود را رواج دهند و علي و اولاد پاك او از آنها بيزار مي باشند، و در رأس اين جاعلان دجّال و سخن چين ، سبأيّه مي باشند كه رهبرشان عبدالله بن سبا بود ، و بعد از مدّتي و پس از حوادث متعدّدي آنها توانستند كه بسياري را فريفته و از اسلام صحيح و صريح خارج سازند و داخل يك مذهب غريب و اجنبي نمايند، و از عقايد ساده و بي غلّ وغش اسلامي كه 