 مي‌باشد و پندار اين طايفه اينست كه مهدي منتظر خود علي مي‌باشد، و شيخ عبدالقادر بغدادي اضافه مي‌كند كه امام شعبى گفته‌است كه عبدالله بن السّوداء (ابن سبأ) از يهوديان اهل حيره بود كه تظاهر به اسلام نمود و درصدد دستيابي رياست و آوازه‌اى در كوفه بوده‌است، و به مردم مي‌گفت كه در تورات ديده‌است كه هر پيامبري داراي يك وصيّ بوده‌است  و علي وصيّ محمّد – ص – مي‌باشد، وقتي كه شيعيان علي اين حرف را شنيدند به علي گفتند او از دوستدارانت مي‌باشد و علي منزلت او را بالا برد و او را در زير منبرش نشاند، ليكن وقتي كه اصل گفتهء او را شنيد، قصد قتل او كرد ولي ابن عبّاس او را از اين كار بازداشت و به او گفت كه: كشتن او سبب اختلاف پيروانت مي‌شود و شما اينك قصد بازگشت به قتال اهل شام داريد، و نياز به مداراي يارانت داريد و هنگاميكه مثل ابن عبّاس از فتنه و قتل او بيمناك شد، او را به مدائن تبعيد نمود، ليكن بعد از قتل علي سبب فتنهء عوام گرديد و ابن سبأ به آنها گفت كه به خدا قسم دو چشمه براي علي در مسجد كوفه بيرون خواهد آمد كه يكي از عسل و ديگري روغن خواهد بود كه شيعيانش از آن خواهند خورد. و محقّقان اهل سنّت گفته‌اند كه ابن سوداء (ابن سبا) هواي يهوديّت در سر داشت، و با تأويلات خود دربارهء علي و فرزندانش درصدد افساد دين اسلام بود، تا مردم دربارهء علي همان باورهايى را پيدا كنند كه نصراني‌ها دربارهء عيسي(ع) پيدا كردند، و بنا براين سبأيّه وقتي رافضيان را عميق‌ترين فرقه از هوي‌پرستان ديدند به آنها منتسب شدند و با تأويلات خود ضلالت‌هاي خود را بر آنها تلبيس مي‌نمودند.[13]

تمام اين تفصيلات را كه ذكر شد، علماي بزرگ شيعه دربارهء ابن سبأ مفصّلاً نقل كرده‌اند، از آن جمله سعد بن عبدالله أشعري قمي[14] و شيخ الطّائفه طوسي[15] و التّستري (شوشتري) در قاموس الرّجال[16] و عبّاس قمي در تحفهء الاحباب[17] و خوانساري در روضهء الجنّات و اصفهاني در ناسخ التّواريخ و صاحب روضهء الصّفا در تاريخ خود.[18]

ما فهرست كامل از منكران و قائلان به ابن سبأ را تهيّه خواهيم نمود تا ثابت كنيم كه چرا بعضي از قلم به دستان معاصر شيعه فقط در اين قرن منكر ابن سبأ گشته‌اند، و حتي يك نويسنده در ميان شيعيان در چهارده قرن گذشته پيدا نشد كه منكر ابن سبأ شود. ولي قبل از اينكه به موضوع ديگري بپردازيم، بد نيست آنچه كه احمد امين دربارهء ابن سبا و گروه او نوشته‌است براي خوانندگان محترم نقل كنيم، او مي‌گويد:

«در آخر عهد عثمان گروهي مخفي و سرّي تشكيل شد كه دعوت به خلع عثمان و خلافت كسي ديگر مي‌نمود، و از ميان اين جمعيّت‌هاي سرّي، بعضي‌ها دعوت به علي مي‌كردند، كه از مشهورترين افراد آن عبدالله بن سبا بود كه از يهوديان يمن بود و مسلمان شده‌بود …»[19] و ادامه مي‌دهد كه «او افكاري را براي ويران نمودن اسلام پايه‌ريزي كرد و جمعيّتي مخفيانه تشكيل داد و اسلام را پرده‌اي قرار داد تا منويّاتش را بپوشاند. بعد از تظاهر به اسلام به بصره رفت تا دعوتش را منتشر كند، ليكن از آنجا طرد شد و به كوفه آمد، از آنجا نيز اخراج شد و به مصر رفت. بعضي‌ها در آنجا اطرافش را گرفتند و از مهمترين افكار او قول به وصيّت و رجعت بود».[20]

اين بود عبدالله بن سبأ ابن السّوداء يهودي كه تشيّع را دستاويز خود قرار داد و اين بود افكار و آراء او، كه اصل اين افكار را از يهوديّت و مجوسيّت –مزدكيت- گرفته بود كه خود يك توطئه محكم بپا كرد و افكار مسموم خود را ميان مسلمين و به خاطر افساد و شكست اسلام منتشر نمود و خواهيم ديد كه چگونه بعدها شيعيان افكار او را تا حد زيادى پيروي كرده و از عقايد و آراء او دفاع نمودند، و چگونه تشيّع اوّليّه تغيير يافت و همين افكار بيگانه و دور از اسلام كه علي به مبارزه با آنها برخاست در ميان آنها رواج يافت.

ليكن جاي تعجّب است كه بعضي از افراد مخصوصاً از شيعيان در قرن چهاردهم هجري قد برافراشته[21] و منكر ابن سبا گشته اند ليكن انكار آنها از اين مكّار يهودي بر مبناي دليل و برهان[22]- همچنانكه شيخ احسان الهي ظهير مي گويد  - نيست، و انكار آنها مثل انكار آفتاب در روز روشن است، چرا كه ماجراي ابن سبا را فقط يك يا دو تن غير شيعي ذكر نكرده‌اند، بلكه تمام كساني كه در مورد فرق و مذاهب چه در تاريخ و چه در سيرت بحث كرده و نوشته اند، از او ياد كرده اند، و بنا براين شيخ احسان الهي ظهير مي پرسد آيا قبل از قرن چهارم هجري حتّي يك نفر از شيعيان منكر ابن سبا شده است؟

چرا كتبي كه از ملل و فرق و تاريخ سخن مي گويند حتّي در الفاظ در مورد اين شخص متّفق مي باشند؟ 

يك شيعي معاصراندكى انصاف به خرج داده و مى گويد:

«به هر حال اين شخص در عالم وجود داشته و واقعيّت بوده و راه غلوّ پيش گرفته است، و اگر كساني در وجود او ترديد كرده اند ما بعد از استقراء در اين موضوع در وجود و غلوّ او شك نداريم، كه افكار او در ميان گروههايي منتشر شد و به اسم او مذهب سبأيه نام گرفتند، و بعدها اين افكار به سرعت متحوّل شد تا اينكه قائل به الوهيّت دو يا سه يا چهار يا پنج يا بيشتر از اهل بيت عليهم السّلام گشتند.»[23]

بسياري از سرشناسان شيعه مثل مظفّري[24] و سيّد محسن امين[25] و بسياري ديگر وجود ابن سبأ را قبول داشته و در مورد او قلم فرسايي كرده اند.

اينست ابن سبأ و اينست افكار و آراء او كه آنها را در ميان مسلمانان و خصوصاً شيعيان رواج داد و يا به تعبير دقيق تر، شيعيان زمينهء مناسب براي بذرهاي غلوّآميز او بودند و او به نام رهبر آنها توانست تخم كينه را در ميان مردم بيافشاند، و در واقع توانست بسياري از مردم را به خود جذب كرده و در مورد خليفهء مظلوم داستانها بتراشد، و به وسيلهء آنها جمعيّتي سرّي تشكيل دهد كه قائل به وصايت علي و وراثت او بود، و توانست در ميان شيعيان افرادي بسازد كه علي را تقديس نموده و صفات الهي را به او مي دادند، و امروزه اين عقايد شرك آميز و مملوّ از غلوّ از عقايد قريب به اتفاق اماميه از شيعيان گشته است.

 همهء اينها همچنانكه شيخ احسان الهي ظهير مي گويد[26] زير پرچم تشيّع گرد آمدند، و آراء مسمومانهء خود را بين دوستان و همنشينان خود منتشر نمودند كه بسياري از آن آراء متأثّر شدند، و هر كس كه غلوّ خود را اظهار مي كرد علي او را اعقاب مي كرد و علناً اعلان مي نمود كه او جز بندهء خدا نيست.

 زيدبن وهب از سويدبن غفله روايت مي كند كه در امارت علي پيش او رفت و به او گفت كه من پيش افرادي گذر كردم كه گمان مي كنند شما راجع به ابوبكر و عمر گمان بدي داريد، و از جملهء اينها ابن سبأ مي باشد، علي فرمود : مرا چه به ابن سباي خبيث، و فرمود : پناه بر خدا اگر من جز مدح و ثناء براي شيخين در سر داشته باشم، سپس عبداللّه بن سبأ را به مدائن تبعيد نمود و فرمود كه او هرگز نبايد جايي كه من هستم ساكن شود، سپس بر منبر رفته و اين داستان را ذكر نمود و در آخر فرمود اگر بشنوم كسي مرا بر شيخين ترجيح مي دهد بر او حدّ مفتري جاري مي كنم.[27]

