 الكشى ص 54 و53و52
[2]  رجال الكشى ص 52
[3]  الانوار النعمانيهء الجزائرى ومجالس المؤمنين ص 78 والفروع من الكافي كتاب الروضهء 
[4]  كشف الغمة1/43اهانت شيعيان به فرزند پيامبر 

روايت باطلى جعل نموده اند كه هدف از آن كوچك شمردن شأن  پسر پيامبر وتحقير او در مقابل نوه اش از فاطمه رضي الله عنهم اجمعين ميباشد،  وخلاصهء روايت مجعول اينست كه رسول خدا نشسته و پسرش ابراهيم بر زانوى  چپ و نوه اش حسين بر زانوى راست او قرار داشتند، كه  گاهى اين و گاهى آنرا مى بوسيد، جبرئيل به او نگريسته و گفت : خدايت مرا فرستاده و بتو سلام رسانده و مي‌گويد: اين دو در يك وقت جمع نمي‌شوند! يكى از آندو را اختيار كن! و دومى فداى ديگرى بنما! پيامبر به ابراهيم نگريسته و گريه نمود، و به سيد الشهداء –به تعبير ركيك و جسارت مقارنه بين فرزند على و فرزند رسول الله را دقت بنما- نگريسته و گريه نمود و بعدا اظهار داشت كه: مادر ابراهيم ماريه است، و اگر ابراهيم بميرد جز من در اندوه نميشوم، اما مادر حسين فاطمه است و پدرش على و او پسر عموى من است، و به منزلهء روح و خون و گوشت من مي‌باشد، اگر فرزندش بميرد او و فاطمه اندوهگين ميشوند،-الان اين چه معركه اى است كه زنده بودن دو نفر براى خدا هم سخت شده است!!- حبرئيل را مخاطب قرار داده و گفت: اى جبرئيل! ابراهيم را فداى حسين نمودم و به مرگ او راضى شدم تا حسين زنده بماند![1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  حياهء القلوب مجلسى ص 593 وايضا مناقب شهر آشوباهانت شيعيان به دختران پيامبر

به دختران پيامبر –ص- اهانت نموده و پدرى او را بر سه نفر از آنها منكر شده اند، ومدعى شده اند كه آنها از پيامبر نيستند، بلكه دختر خوانده او بودند! حسن الامين  شيعى مدعى است كه: مورخان ميگويند كه پيامبر چهار دختر داشته است ولى با تحقيق در متون تاريخى-بنازم به تحقيق- دليلى براى دختر بودن غير فاطمهء الزهراء نيافتيم، و بلكه روشن اينست كه بقيهء دختران خديجه از شوهر او قبل از محمدصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم بوده اند، [1] الان فهميدى معناى تحقيق در تشيع را!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  دائرهء المعارف الاسلاميهء الشيعيهء 1/27اهانت شيعيان به خود على

على –امام معصوم برحسب پندارمدعيان تشيع-  هم  باتمام ادعاهيى كه در مورد او دارند،مثل بقيه مورد اهانت وتحقير شيعيان قرار گرفته وبه او نسبت ترس وذلت داده وبه بيچارگى ومسكينى متهمش نموده اند، ومدعى شده اند وقتى كه ابوبكر رضى الله عنه به خلافت رسيد وبيعت مردم به اتمام رسيد، وعلى منكر خلافتش شده واز بيعت با او سرزد، ابوبكر به قنفذ گفت: بسوى او برو ، اگر بيرون نيامد خانه اش را بازنمائيد واگر بازهم امتناع كند خانه اش را آتش بزنيد، قنفذ ملعون بسوى او رفت، وبدون اجازهء او ويارانش به خانه هجوم آوردند، وعلى –ع- به طرف شمشيرش رفت لكن آنها از او سبقت گرفته وشمشيررا شكسته بودند، وبعضى ها با شمشير به او حمله كرده وريسمانى بر گردن او انداختند- ببينيد كه نمايشنامه شيعى على را چقدر ذليل ترسيم ميكند- وبين او وبين فاطمه –ع- كه در نزد درب بود مانع شدند،!وقنفذ ملعون با شلاق به فاطمه زد، ووقتى كه فوت كرد هنوز آثار-دانه- ضربت قنفذ ملعون بر بازويش بود، سپس على را كشان كشان بسوى ابوبكر بردند، -تا اينكه اين نمايشنامهء مضحك ادامه داده وميگويد- على قبل از بيعت كه ريسمان هنوز درگردنش بود فرياد ميكشيد، اى فرزند مادرم ، اين آيه را ميخواند" فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند; و نزديك بود مرا بكشند، ...» اعراف (150) [1]

اينست على در جعليات شيعه كه بدان تجارت نموده ومردم ساده ومقلدان جاهل را ميبفريبند، على را ترسو وذليل وخائف و پريشان وخوار جلوه داده ودر اينباره افسانه ها جعل نموده اند، واز طرف ديگر سخن از قوت وشجاعت ودليرى او ميزنند، !!

به اين هم اكتفا ننموده بلكه اورا متهم به ترسويى وجبن نموده و از زبان همسرش دختر رسول اكرم فاطمه رضي الله عنها جعل نموده اند، كه اورا سرزنش نموده وبر او عصبانى شده، وبه او طعنه زده، چرا كه او در طلب فدك با فاطمه يارى ننموده است! وبرحسب بافته هاى جعلى شيعيان، فاطمه گفته است:  چون جنين خودرا مخفى نمودى و چون متهم خودرا در خفا قرار دادى![2] واينكه بزعم شيعيان فاطمه ازاو دليرتر بوده واورا بخاطر سكوت و نشستنش ملامت كرده است [3]  وبيشتراز اين باكمال وقاحت وبيشرمى مدعى شده اند كه عمربن خطاب دختر اورا غصب نموده-براى اينكه منكر ازدواج ودوستى بين على وعمر باشند- وعلى نتوانسته از دخنر خودش دفاع كند،! – چه اتهام وافتراء واهانتى بالاتر از اين- وكلينى از قول ابوعبدالله روايت جعل نموده كه ميگويد: "آن فرجى بود كه غصب شد" [4] ولهذا على نميخواست دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر در بياورد، ليكن از او ميترسيد، ولهذا عموى خود عباس را براى ازدواج وكيل خود نمود![5]- پس چراغصب-؟ 

واين على كه خلافت وامارت را وقتى كه به او پيشنهاد شد رد كرده و گفت: مرا رهاكنيد وديگرى را بجوئيد، وقبل وبعد ازوفات عمر خلافت را فقط بخاطر اينكه اجتهاد خودرا ترك نكند، چنين شخصيت عظيمى را از يك طرف برايش به خاطر عوام فريبى سينه ميزنند ونوحه ميخوانند و از طرف ديگر اينگونه به او اهانت ميكنند، واورا با دروغ هاى خود اينگونه ترسيم ميكنند، كه مثل يك عامى قدرت طلب به هرشكلى بدنبال قدرت ميباشد، ودر راه آن ازهر وسيله اى استفاده ميكند، كه حتى در اين راه از خانواده وحسب ونسب وهمسر وفرزندانش نيز نميگذرد ،!! به اهانت بيشرمانه آنها دقت بنما كه در كتاب مورد اعتماد خود چگونه به اين سرور اهل بيت اهانت كرده وجعل نموده اند كه: وقتى كه با ابوبكر بيعت  شد، خبر به گوش على رسيده و گفت: اين اسمى است كه جز براى من شايسته نيست، ودر آنروز ساكت شد  وقتى كه شب رسيد، فاطمه عليها السلام وحسن وحسين عليهما السلام را برداشته ودربدر هركدام از اصحاب رسول خدا رفته و حق خودرا به خاطر خدا طلب ميكرد، واز آنها كمك مى طلبيد كه هيچكس  كمكى نكرد! [6]

آيا اهانتى بزرگتر از اين ممكن است كه به او افترا بزنند كه  زن وبچه هايش را بر خرى نشانده ومنزل بمنزل گدايى كرده و در ميزند تا بر او رحم نموده واورا به خلافت برسانند! چه دروغ حقير و زشتى! ودوباره اضافه نموده كه : 

على وقتى ديد مردم به او كمك نكردند وبه نفع ابوبكر وتعظيم او متفق شدند خانه نشين شد،[7] به اين تصوير پست وحقيرى كه از على ترسيم ميكنند دقت بفرمائيد كه چگونه از طرف مردم تحقير شده وهمه از او دورى ميكنند، 

ابن بابويه محدث شيعى اين روايت پراز افتراء را در كتاب خودش در ضمن افسانه اى طولانى نقل كرده است كه عوان و انصار على اندك بوده و چگونه اينها برعليه ابوبكر موضع گرفته وخلافتش را رد نموده اند، وعلنا ودر مقابل مردم برعليه او حرف ميزده اند، ووقتى كه ياران ابوبكر اين خبر را شنيدند با شمشيرهاى كشيده آمده! وگفتند بخدا قسم اگر دوباره اينطورى 