  مرتد شده و در جنگهاى صليبى برعليه مسلمين شريك شدند؟[1]

 و آيا ميدانيد كه اگر دشمنان اسلام – بقول آقاى دكتر ابوالحسن بنى صدر در سال  اول بعد از انقلاب- قرنها كار ميكردند نميتوانستند اسلام را چنين در ايران بدنام كنند كه اين نظام شيعى و اين دكانداران مذهب كرده اند كه بنا به سرشمارى هاى خودشان الان بيشتر از هشتاد تا نود درصد مردم بطور كلى نماز را ترك كرده اند؟ بگذريم از بدبينى بسيارى از مردم از اصل دين و ارتداد آنها به نصرانيت و  زرتشتيت و ..

انّ الحمدللّه، نحمــده و  نستعينــه و  نستهديــه، و  نعــوذ بالله من شـــرور أنفسنـــا و  من سيّئـــات أعمالنــا، من يهــده الله فلا مضلّ لــه، و  من يضلله فلـــن تجد لـــه و ليّاً مرشداً
اكنون[2] بيست و  چهار سال از انقلاب ايران مى ‌گذرد و  مذهبي كه خودش را در مدت بيش از هزار سال مذهب حقّه مي‌ناميد امتحانش را در ميدان عمل پس داده‌است. و  اين دودهه‌ي سياهي كه بر كشور و  ملّت ايران گذشته‌است، بيانگر شكست اين مذهب مخرب در ميدان عمل مي‌باشد. ليكن معدود كساني هستند كه در ميدان تئوري و  انديشه به بررسي و  ريشه‌يابي آراء و  انديشه‌هاي مذهبي و  تاريخي اين مذهب پرداخته باشند، مذهبي كه به مكر و  دروغ  و  فريب خود را به آل بيت رسول اكرم – صلّي الله عليه و  آله و  صحبه و  سلّم – نسبت داده‌است و  اگر كساني هم در اين باره قلم‌فرسايي كرده‌اند متأسّفانه بعضى از آنها دچارعكس‌العمل منفي گشته و بكلّي بر روي دين قلم بطلان كشيده‌اند كه درواقع خود از چاله به چاه افتاده‌اند و  مقلّد طوطى ‌وار غرب و شرق گشته‌اند.

البته نبايد زحمات و  رنج‌ها و  گامهــــاي بلند اصلاح‌گرانه‌ي علماي بزرگــــي از شيعيان ايران را كه براي اصلاح تشيّع همّت گماشتــــه و  چه بسا جان و  مـــــال و  نام خود را دراين راه گذاشته‌اند از ياد برد، كه از جمله‌ي ايــن مصلحــــان آيت الله سيّد اسدالله خرقاني و  آيت الله شريعت سنگلجـــي[3] و  آيت الله علامه سيد ابوالفضل ابن الرّضا برقعي[4] و استاد سيد مصطفي حسيني طباطبائي محقّق نامدار و  شهير و  نيز دكتر موسي الموسوي و  احمد كاتب و  سيد حسين موسوي صاحب كتاب: براي خدا و  تاريخ (لله ثمّ للتّاريخ)[5]  و  نيز آقاي حيدرعلي قلمداران صاحب تأليفات متعدّد (كه از آن جمله است: شاهراه اتّحاد يا بررسي نصوص امامت) مى ‌باشد.

و اينجانب سعي دارم كه براي ريشه‌يابي مذهبي كه اكنون به عنوان تشيّع يا مذهب جعفري امامي اثني عشري در مقابل ما مي‌باشد و  بر كشور ما حكومت نموده و  دمار از روزگار ملّت در و رده‌است، راه ديگري بپيمايم و  از خداوند متعال آرزوي توفيق مي‌نمايم كه براي روشن شدن پژوهشگران و  طالبان حقّ و  حقيقت و  اداء و اجب ديني كمكم نمايد كه خداوند فرموده بر هرمسلمان و  مخصوصاً عالمي كه حقّ را شناخت فرض است كه آن را بيان نمايد:

 «و اذ أخذ الله ميثاق الّذين و تو الكتاب لتبيّننّه للنّاس و  لا تكتمونه فنبذوه و راء ظهورهم و  اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون =

 و  چون خدا از اهل كتاب پيمان گرفت كه كتاب خدا را براي مردم آشكار سازيد و  پنهانش مكنيد، آنها آن را پيش سر افكندند و  در مقابل، بهاي اندكي گرفتند، چه بد معامله‌اي كردند» (آل عمران/187).

اين حكم بدون شكّ با علّتش همراه است همچنانكه علماء اصول فقه مي‌گويند (الحكم يدور مع علّته حيثما دار) و  شامل هر كسي كه حق را پنهان كند مي‌شود، يعني هر چند آيه در مورد اهل كتاب است، و لي خداوند اين داستان را براي مسلمانان نقل مي‌كند كه خود دچار آن نگردند. علاوه بر اين، حكم امر به معروف و  نهي از منكر در اسلام كه يك حكم طلايي است شامل هركجي و  ناراستي مي‌باشد و  هر مسلمان و ظيفه دارد از راههاي گوناگون، از جمله روزنامه‌هاووسائل ارتباط جمعي،به انتقاد از كجي‌ها پرداخته و دراصلاح آنها بكوشد و  بنا براين ما از خداوند درخواست توفيق نموده و  ازخواننده‌ي محترم اين كتاب كه در و اقع مختصر و برگزيده اى ازچندين كتاب متخصص در اينمورد ميباشد، و منبع اصلى هر فصل را در جاى خودش ذكر نموده ايم، از خواننده‌ي مكرم تقاضا داريم كه مطالبش را دليل برتعصّب مذهبي نويسنده نيانگارد، و از پيش‌داوري و  قضاوت قبل از خواندن بپرهيزد، چرا كه دوست و صديق صادق، شخصى است كه حقايق  دينى و تاريخى را آن چنانكه هست براى عزيزانش نمايان سازد، نه اينكه با بازى با عواطف مردم و سخن از و حدت اسلامى  حقايق را در مسلخ مصالح پوشيده و يا فدا نمايد. 

اينجانب با تمام انتقادى كه از باورهايى كه بنام تشيع و ارد مذهب شده دارم و لى عموم شيعيان را به خاطر اينكه مقلد بوده و از اساس توطئه خبرندارند و  درضمن شهادتين ميگويند اهل قبله و مسلمان ميدانم و خواستار نصيحت و بيدارى و خيرخواه و ناصح آنها ميباشم و اگردربيان من شدت و حدَتى ميبينند آنرا به حساب صراحت و  غيرت دينى بگذارند، و طرف انتقاد من روحانيان مذهب و كسانى هستند كه ملت مسلمان را چون ميمون مقلد خود در و رده و از اين راستا جيب آنهارا به اسم دين و امام و اهل بيت خالى ميكنند، و اينجانب در صدد نجات اين توده‌ي سربزير و مقلد ميمون و ار ميباشم و هدفم از نوشتن اين كتاب روشنى اين گروه ميباشد، اما روحانيان تاجر صفت و عمامه پوشان غالبا مكار را كه هيچ اميدى به آنها نيست بخدا و اگذارميكنم كه يا آنهارا هدايت كرده و يا شرشان را از سر مردم دور كند.

شايان ذكر است كه اينجانب خود سالهاى و ل جوانيم فريب شعارهاى و حدت اسلامي و  عدم اختلاف مذاهب را خورده بودم، ليكن انقلاب ايران و عملكردها و  انديشه‌هاي سردمداران حكومتش مرا به تجديدنظر و ا داشت، و  اين تجربه‌ي تلخ به من آموخت كه اينها سخن حقّي را دست‌آويزباطل خود قرار داده و  قصد و هدف باطل از اين شعار زيبا دارند و بقول حضرت على (كلمه‌ي حقّ يراد بها الباطل).

به هر حال اكنون بعد از گذشت دو دهه و قت آنست كه تئوري‌ها و آراءوانديشه‌هايي را كه روحانيّت  شيعي در مدت بيش از هزار سال بافته و  به تشيّع حقيقي كه يك حزب بوده نه مذهب نسبت داده‌است، يابهتر بگويم تشيّع را و يران و  دگرگون ساخته‌است، در محك بررسي قرار دهيم تا مخالفت آنها با قرآن و  اسلام آشكار گردد.

بى ‌ترديد سعي و  كوشش در نزديكى دلهاى  بين آحاد و افراد امّت اسلامي و  اصلاح ذات‌البين و  تقريب بين آراء بر اساس حقّ و  بر مبناي كتاب خدا و  سنّت رسول الله، از بزرگترين خواسته‌هاي اسلام و ازابواب خير مي‌باشد چون حاصل تفرقه را جز دشمنان اين امّت نچيده‌اند و  همچنانكه امام ابن حزم اندلسى مي‌گويد: و قتي كه دشمنان اين دين ديدند كه آنها را ياراي مقابله با اسلام نيست، از راه مكر و  فريب و ارد شدند و  توطئه‌چيني را آغاز كردند و  گروهي از آنها تظاهر به اسلام نموده و  با اظهار محبّت به اهل بيت، شيعيان را به خود جذب نمودند و  بعد از آن، چنان برخي از آنها را فريفتند كه به كلّي از دين اسلام خارجشان نمودند[6].

اسلام و  ق