بارهء ابن سبا و سبأيّه را از طريقي غير از طبري روايت كرده‌است و مي‌گويد: ابوالقاسم سمرقندي از ابوالحسين بن النقور از طاهر المخلص از احمد بن عبدالله بن سيف از السّري بن يحيي از شعيب بن ابراهيم از سيف بن عمر از عبدالله بن مغيره عبدي از مردي از عبدالقيس روايت مي‌كند كه وقتي كه ابن السّوداء ناسزاگويان را ديد كه به سيرت علي بد مي‌گويند برخاست و گفت … الخ.[15]

2-     از طريق محمّد بن يحيي المالقي (متوفّاي 741 هـ)
نامبرده در مقدّمهء كتاب (التّمهيد و البيان في مقتل الشّهيد عثمان بن عفّان) ذكر نموده‌است كه به تأليف خود سيف مراجعه نموده‌است و مي‌گويد: اين كتابي است كه در آن از كشتن امام شهيد سخن خواهم گفت و آنچه را كه ائمّه و علماء در كتب و تاريخ مي‌يابند و از آن جمله كتاب الفتوح است از سيف بن عمر تميمي.[16]
مالقي مي‌گويد كه مستقيماً از كتاب سيف اخذ نموده‌است، و از آن جمله در اين كتاب آمده‌است كه: در سال سي و سه گروهي بر عليه عثمان حركت نمودند كه مالك اشتر و أسود بن يزيد و عبدالله بن سبأ مشهور به ابن السّوداء در ميان آنها بودند.[17]

3-     از طريق ذهبي (متوفّاي 748 هـ)
ذهبي در تاريخ خود در ضمن شرح اخبار كشته‌شدن عثمان سخني دربارهء ابن سبأ از سيف‌بن عمر آورده و مي‌گويد: سيف‌بن عمر از عطيّه از يزيد نقعيسي نقل مي‌كند كه وقتي كه ابن السّوداء به سوي مصر رفت نزد كنانهء بن بشر منزل گزيد.[18] و دو چيز دلالت دارد بر اينكه ذهبي اين روايت را مستقيماً از كتاب سيف گرفته‌است و از روايت طبري نبوده‌است. يكي اينكه اين روايت در تاريخ طبري وجود ندارد. دوم اينكه: ذهبي در مقدّمهء كتابش مصادري را كه مطالعه نموده ذكر كرده و مي‌گويد دربارهء اين تأليف مصنّفات فراواني را مطالعه كرده‌است و مادّهء آن از دلائل النّبوّهء بيهقي و الفتوح سيف بن عمر مي‌باشد.[19]
اين طرق سه‌گانه دلالت دارد بر اينكه طبري راجع به روايت‌هاي سيف بن عمر دربارهء ابن سبأ تنها نيست، و اينكه او تنها منبع اين اخبار نيست بلكه در نقل از سيف‌بن عمر، ابن عساكر و مالقي و ذهبي با او شريك مي‌باشند.
امّا اين ادّعا كه سيف‌بن عمر تنها منبع اخبار ابن سبأ مي‌باشد نيز نادرست است چرا كه ابن عساكر در تاريخ خود روايات ديگري نيز ذكر نموده كه سيف در سلسلهء راويان آنها نيست و اين اخبار نيز وجود ابن سبأ را ثابت نموده و تأييد مي‌كند.
ابن عساكر از عمّار الدّهني نقل كرده كه مي‌گويد: از ابوالطّفيل شنيدم كه مي‌گفت مسيّب بن لجبه را ديدم كه او – ابن السّوداء – را آورد و علي بر منبر بود، علي پرسيد كه چه كار كرده؟ گفت: بر خدا و رسول دروغ مي‌بندد.[20]
و از يزيد بن وهب از علي روايت است كه گفت: اين سياه چرده (يعني ابن سبأ) را چه شده‌است و از من چه مي‌خواهد؟ و از طريق يزيد بن وهب نيز از سلمه از شعبه و از عليّ‌بن ابي طالب روايت است كه گفت: اين سياه چرده (يعني ابن سبأ) را چه شده‌است كه از ابوبكر و عمر انتقاد مي‌كند.[21]
اين روايت‌ها دلالت دارد بر اينكه سيف تنها مصدر اخبار ابن سبأ نيست و ثقات[22] ديگري نيز اين اخبار را نقل كرده‌اند، و اين دليل بر بطلان ادّعاي منكران وجود ابن سبأ و استدلال آنها مي‌باشد كه بر اين مقدّمه استوار بود.

امّا ردّ بر مقدّمهء دوّم:
در اينكه سيف ضعيف است و علماي جرح و تعديل او را ضعيف شمرده‌اند، نسائي مي‌گويد: سيف بن عمر الضّبيي ضعيف است[23] ذهبي مي‌گويد سيف بن عمر الضّبيي الاسدي و تميمي برجمي و يا سعدي كوفي نيز به او گفته مي‌شود و دربارهء فتوحات و رده تأليفاتي نوشته‌است، او مثل واقدي از هشام بن عروه و عبدالله بن عمر و جابر جعفي و بسياري از مجهولان روايت كرده. عبّاس از يحيي نقل كرده كه او ضعيف است و ابوداود گفته‌است كه او ارزش ندارد، و ابو حاتم گفته‌است كه او متروك است و ابو حيّان گفته‌است كه او متّهم به زندقه است و بيشتر احاديث او منكر است.[24]
ابن حجر مي‌گويد: او در حديث ضعيف و در تاريخ پايه و حجّت است و دربارهء اتّهام ابن حبان به او مي‌گويد كه او درباره‌اش زياده‌روي كرده‌است.[25]
خلاصهء سخن علماي جرح و تعديل اينست كه سيف در حديث ضعيف است ولي در تاريخ روايات او مورد قبول است و بلكه بالاتر از اين عمده و حجّت شمرده مي‌شود، چنانكه ابن حجر او را چنين وصف نموده‌است.
و از اينجا پي مي‌بريم كه اخبار تاريخي كه از طريق سيف‌بن عمر آمده نزد اهل حديث قابل قبول بوده و لهذا محدّثان و ديگران بر روايت كتب او اعتماد كرده‌اند.
و لهذا ابن حجر بعد از نقل روايات ابن عساكر دربارهء ابن سبأ مي‌گويد: اخبار عبدالله بن سبأ مشهور بوده و در تاريخ وجود دارد.[26] او تصريح به شهرت اين روايات نموده‌است كه در ضمن آنها روايات سيف‌بن عمر وجود دارد.
ذهبي يكي از منابع خود در كتاب تاريخ الاسلام خود را كتاب «الفتوح» سيف‌بن عمر ذكر مي‌كند[27]، همچنانكه سابقاً ديديم. پس هر دو مقدمهء منكران وجود ابن سبأ كه مبناي پندار و گمانشان بود، باطل مي‌شود.

ردّ بر دليل دوّم:
دوّمين دليل آنها بر مبناي اين زعم است كه ابن سبأ اصلاً وجود نداشته‌است بلكه او همان عمّار بن ياسر است. اين خود، بنا به گفتهء شيخ جميلي[28] باطل است و دليل جهل و بي‌اطّلاعي گويندهء آن مي‌باشد و بطلان آن از چند جهت است:
1- مورّخاني كه اخبار ابن سبأ را آورده‌اند، شخصيّت مستقلّ عمّاربن ياسر را از شخصيّت ابن سبا جداگانه ذكر كرده‌اند. مثلاً طبري كه از قديمي‌ترين مصادري است كه اخبار ابن سبأ را ذكر نموده، آن اخبار را ضمن داستان او و حركات مشكوك وتوطئه هايش در عهد عثمان آورده و اينكه چگونه وي در صدد افساد عقيدهء مسلمين و ايجاد شورش در شهرها بر عليه عثمان بوده‌است و در ضمن ذكر مي‌كند كه عثمان عمّار را به سوي مصر روانه نمود …[29] و همچنين ابن كثير[30] و ابن الاثير[31] و ابن خلدون[32] شخصيّت جداگانه براي هر يك از آن دو تن، ذكر مي‌كنند.

اينها مورّخان بزرگ اسلام مي‌باشند و همگي شخصيّت ابن سبأ و شخصيّت عمّاربن ياسر را جداگانه ذكر مي‌كنند و اينكه ابن سبأ در صدد ايجاد فساد بين مسلمين بوده‌است. بعد از همهء اين اقوال، معقول نيست كه كسي مدّعي شود آن دو تن، يك شخصيّت واحد بوده‌اند!

2- كتب جرح و تعديل مورد اعتماد خود شيعيان، اين ادّعا را ردّ مي‌كند، چرا كه كتب آنها نيز شخصيّت عمّاربن ياسر را از ابن سبأ جدا ساخته و او را از اصحاب عليّ‌بن ابي طالب دانسته‌اند و ابن سبأ را زنديق و ملعون شمرده‌اند كه بر علي عليه‌السّلام دروغ مي‌بسته‌است.[33]

3- همهء دلايلى كه وردي و شيبي و ديگران بر اين آورده‌اند كه ابن سبأ و عمّار يك شخصيّت مي‌باشند، سست و بي‌اساس است و اتّفاق آن دو بر كنيهء مشترك «ابن السّوداء» است كه اگر هم اين كنيه براي عمّار فرضاً درست باشد، دليل بر اين نمي‌تواند باشد كه آن دو يك شخصيّت بوده‌اند، چرا كه بسياري از افراد در كنيه و حتي در اسم تشابه دارند و يكي نيستند، و اينكه عمّار يمني بوده و به هر يمني مي‌ش