 اعجازي از جانب خداوند مي دانم موضوع رابطه يهود ونصاري با مسلمين است.قرآن مي گويد يهود شديد ترين دشمن از بين مردم به مسلمانان هستند که اين واقعيت را در عصر حاضر نيز ملموس است.در واقع در اين آيه خداوند يهوديان را به مبارزه طلبيده است؛يهوديان طي اين سالها مي توانستند براي حداقل چند سال با مسلمانان رفتار نيکويي داشته باشند وبه مردم بگويند:ما با مسلمانان خوب هستيم وهيچ مشکلي نداريم اما در قرآن آمده است که ما سر سخت ترين دشمنان مسلمانان هستيم پس اين قرآن اشتباه است.ولي جالب اين است که در طول هزاروچهارصد سال هرگز اين اتفاق نيفتاده است ونخواهد افتاد زيرا اين قرآن از جانب کسي نازل شده است که علام الغيوب است.اين ازاموري بود که با تدبر در قرآن کريم براي هر عاقلي نشانه آشکاري از اعجاز قرآن مي باشد.ومن با تدبر در آن توانستم به راه راست هدايت شوم.                                          
والسلام.
.......................
تهيه و ترجمه: شفيق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com بر اساس سرگذشت: آفرينا از اوکراين
  
من( آفرينا) از اوکراين هستم؛ بعد از اينکه مسلمان شدم اسمم را به( جنت) تغيير دادم . جنت يعني پاداش نهايي که هر مسلمان بي صبرانه در آرزوي رسيدن به آن مي باشد.من بيست ساله بودم که به مصر آمدم تا کار کنم.درشهر (غردفه) با تعاليم دين حنيف آشنا شدم.همکاران من نقش به سزايي در شناساندن دين اسلام به من داشتند.از آن موقع تصميم گرفتم از سرزمين ايمان بيرون نروم وبراي هميشه در جمع مسلمانان زندگي کنم.الان نيز به همراه خانواده مسلماني زندگي مي کنم که مرا با آغوش باز پذيرفته اند؛من اسلام عملي را از زندگي با آنها آموخته ام.

زندگي من از زماني شروع مي شود که در اوکراين بين خانواده اي متشکل از پدر ومادر ويک برادر زندگي مي کردم.ما هيچ وقت ملتزم به امور ديني نبوديم.من در محيطي رشد ونمو کرده ام که فضاي جنگ وجدال همه جا را فرا گرفته بود؛به خاطر همين سعي کردم دنبال جايي باشم که از جنگ وخونريزي دور باشد وصلح وصفا آن را فرا گرفته باشد.بعد از اينکه بررسي کردم مصر را انتخاب کردم.آنجا در هتلي به کار مشغول شدم.در آنجا با جواني مسلمان به نام "اسلام محمد اسماعيل" آشنا شدم وازداوج کردم.او سعي مي کرد مرا با دين اسلام آشنا کند اما من در ابتدا هيچ تمايلي براي پذيرفتن دين اسلام نداشتم تا اينکه مادرش که به او (ماما کريمه) مي گفتيم را ديدم.اوبا رفتارش مرا در قلب خود جاي داد؛ مهر مادري  واخلاق حميده اومرا به سوي خود کشاند. او به تدريج روي من کار کرد ومرا  با مبادئ اسلام از قبيل نماز وروزه وساير فرائض آشنا کرد.

اسلام آوردن من 
وقتي رمضان رسيد مشاهده کردم که خانواده به طور کامل روزه هستند؛دوست نداشتم در بين  خانواده اي که مرا به خانه خودشان نيز جاي داده بودند من يکي فقط روزه نباشم به خاطر همين از آنها خواستم مرا با روش روزه گرفتن آشنا سازند،در آن هنگام بود که دين اسلام کم کم در وجودم ريشه مي دواند،در آن ايام زياد به تفکر در مورد اين دين حنيف مي پرداختم تا اينکه تصميم خودم را گرفتم؛به آنها گفتم:چگونه مي توانم مسلمان شوم؟در ابتدا همگي شوکه شده بودند اما بعد از چند دقيقه اين شوک به خوشحالي تبديل شد.ماما کريمه به سوي من آمد ومرا در آغوش گرفت؛او در حاليکه اشکهايش جاري بود مرا بوسيد وگفت:صبر کن دخترم؛  اين لباس نيست که بخواهي آن را تغيير بدهي ،خوب فکرهايت را بکن وتا وقتي به قناعت کامل ويقين نرسيدي دينت را تغيير نده زيرا تو مي خواهي ديني را با دين بزرگتر عوض کني پس از تک تک دقايق آن استفاده کن وبه آن بينديش.من در حاليکه اشک از چشمانم جاري بود خود را در آغوش ماما کريمه جاي دادم وگفتم:مادر من چه با شما زندگي کنم وچه جاي ديگر مسلمان مي شوم زيرا دوست دارم از اين به بعد در نور ايمان زندگي کنم.او به من گفت: براي اسلام آوردن بايد شهادتين را ادا کني وبه تمام انبيا ورسل ايمان داشته باشي.من در آن هنگام به کلماتي بريده شهادتين را ادا کردم.بدنم به لرزه در آمده بود؛قلبم سريعتر از قبل مي تپيد؛اشکهايم از چشمانم جاري بود؛احساس مي کردم بال در آورده ام ودارم به آسمانها پرواز مي کنم.درآن سال براي اولين بار روزه ماه مبارک رمضان را به جاي آوردم ،بي نهايت احساس خوشبختي مي کردم،وقتي براي حلول ماه مبارک به من تبريک وتهنيت مي گفتند در پوست خود نمي گنجيدم.من نيز به تمام دوستان وآشنايان فرا رسيدن ماه مبارک را تبريک مي گفتم.
در ابتدا سعي مي کردم مسلمانان فقط ماه رمضان را روزه مي گيرند اما ديدم آنها شش روز ماه شوال را نيز بعد از رمضان روزه مي گيرند من نيز در همان سال روزه ماه شوال نيز به جاي آوردم زيرا روزه رمضان وسپس شش روز در شوال مانند اين است که در طول سال انسان روزه بوده اند.

جشنهاي سال جديد
بعد از مسلمان شدنم هيچ عيد ديگري جز عيد فطر وعيد قربان ندارم ؛اين را به دوستانم در اوکراين نيز که براي تبريک سال جديد به من زنگ مي زدند نيز گفتم.به آنها گفتم من فقط دو عيد دارم عيد قربان وعيد فطر وبراي سال جديد هيچ جشن وعيدي را قائل نيستم.

دعوت خانواده ام به اسلام
به مادرم تلفن کردم وزندگيم را برايش شرح دادم ؛به او گفتم که مسلمان شده ام وآنها را نيز دعوت کردم.مادرم از اينکه مي ديد در مصر در خوشبختي کامل به سر مي برم خيلي خوشحال شد؛از من خواست به شدت پايبند به زندگي باشم وبه من قول داد که او نيز به مصر خواهد آمد تا مسلمان شود.اسلام دين عبادت ودعوت مي باشد وبر هر فرد مسلماني لازم است که بر حسب قدرت خويش افراد ديگر نيز به سوي دين اسلام دعوت کند.با دوست صميميم اليا نيز صحبت کردم او نيز در قبول اين دين رغبت نشان داد واز من خواست جواني مسلمان را براي ازدواج با او ترغيب کنم تا او بتواند بعد از قبول دين اسلام با او زندگي مشترک را شروع کند.به بقيه دوستان وآشنايان در اوکراين  نيز به ترتيب تماس مي گيرم وآنها را با دين اسلام آشنا مي کنم.
والسلام. 
.......................
تهيه و ترجمه: شفيق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comبر اساس سرگذشت: ام خالد ــ دانمارک

کودکي ونوجواني 
من در شهر "اهوش " دانمارک به دنيا آمده ام.پدر ومادرم هردو مسيحي بودند.در کودکي انجيل را به طور کامل خوانده ام اما هيچگاه جوابگوي سؤالاتي که در ذهن داشتم نبود.هميشه دوست داشتم در زمينه ي اديان مطالعه کنم؛زيرا همواره دنبال دين حق مي گشتم.قبل از اينکه مسلمان شوم با جواني دانمارکي ازدواج کردم که يک طراح لباس بود،ومن لباسهاي طراحي شده او را به ديد همگان مي رساندم.قبل ازاينکه از او جدا بشوم از او سه فرزند به دنيا آوردم .

چون در جستجوي دين حق بودم وبه ترجمه مختلف قرآن روي آوردم؛متأسفانه متوجه شدم بيشتر ترجمه هاي قرآن که مطالعه مي کردم حامل افکار قاديانيها بود.بامسلمانان ترک وپاکستاني ديدار داشتم اما چهره اسلام در نزد آنان مشوش بود و مانند آنهايي که من مي خواستم نبود.اين چهره اي که آنها از اسلام ساخته بودند  مرا راض