ر معني تجارت و تفريح به قم، مشهد و بين النهرين مسافرت كرده‌ايم، ائمة اطهار بدون تأمل دست ما را گرفته در يكي از غرفه‌هاي زيباي بهشت در آغوش حوريان مهوش جاي دهند ! !  خلاصه همانطوريكه يهوديان جاه طلب يك معني غلط و بي اساس براي شفاعت قائل شده، در نتيجه تعاليم كتاب خدا و آئينشان را در كمال خونسردي تلقي مي‌كردند، برادران ما نيز از موضوع شفاعت مانند آنان كاملا سوء استفاده كرده بالاخره بيشتر تعاليم قرآن كريم و اسلام را با نظر بي قيدي مي‌نگرند.

خواننده عزيز! كسيكه نسبت بقوانين و دستور العمل هاي اسلام ـ جز معدودي كه از روي عادت و تقليد بجاي مي‌آورد ـ چندان عنايت ندارد و پيوسته در مقام هتك نواميس شريعت اسلام برآمده بيشتر منكرات را مرتكب مي‌شود، كسيكه در اثر اخلاق زشت و كارهاي ناشايسته‌اش خويشتن را همواره از رحمت حق دور كرده، قابليت غفران و آمرزش را از خود سلب مي‌كند، خلاصه كسي كه جز اظهار دوستي نسبت به پيغمبر اكرم و ائمة كرام، عملا هر لحظه روان پاك آن ذوات مقدس را از خود منزجر و خويشتن را آمادة عذاب دردناك خدا مي‌كند، آيا ممكن است پيغمبر و ائمه از چنين كسي كه روحاً بهيچ وجه شباهت و تناسبي بينشان نيست در محكمة عدل خدا شفاعت بكنند؟! رستگاري و سعادت اخروي مگر از چيزهاي مادي مانند مال و جاه و منصب است كه خداوند در اثر توسط پيغمبر بمردم اعطا نمايد؟ آيا مي‌توان تصور كرد كه خداوند عادل علي الاطلاق، با اينكه صريحاً در قرآن مي‌گويد: ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾ [الزلزلة:7-8] و در جاي ديگر مي‌گويد: ﴿وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا﴾ [الإسراء:72] بكسي اذن بدهد كه از چنين كساني شفاعت كند؟

[توضيح معني شفاعت]

اكنون كه سخن باينجا رسيد، خوبست با رعايت اختصار در مقام توضيح معني (شفاعت) آن اندازه‌اي كه فكر ضعيفم اجازه مي‌دهد برآيم:

 شفاعت مشتق از (شفيع) بمعني جفت است، حاجتمند چون خود را تنها مي‌بيند، در حقيقت شخص شفيع را جفت و قرينش قرار مي‌دهد، يعني چون خويشتن را براي قضاي حاجت و رسيدن بمقصودش عاجز مي‌داند، لذا دست توسل بدامن شخص ديگري يعني (شفيع) دراز كرده او را بهمراهي و كمك خود مي‌طلبد، بايد دانست كه طرز شفاعت شفيع در همه جا يكجور نيست، و به نسبت تفاوت چيزيكه مورد احتياج حاجتمند است از اينكه از ماديات و يا از امور معنويه‌است ـ كيفيت شفاعت تغيير مي‌كند، مثلا محصل فقيريكه معلمش را نزد وزير معارف شفيع وواسطه قرار مي‌دهد كه وسائل زندگانيش را فراهم آورد، طرز شفاعت معلم در اينمورد غير از آنطوريست كه او را شفيع قرار بدهد براي اينكه وزير او را بيكي از مقامات علميه منصوب بكند، زيرا در صورت اول شفاعت شفيع باين است كه دست محصل را گرفته ببرد پيش وزير و مراتب فقر او را بوزير معرفي كرده سپس از او تقاضاي كمك خرج محصل را بكند، ولي در مورد دوم چون درخواست محصل از امور مربوطه بروح است، بعبارت روشن، چيزي است كه گروبند رقي نفس و مولود سعة روح و خلاصه از مقامات نفسانيه‌است، شفاعت معلم در اين مورد باين است كه وسائل ترقيات نفس و مزاياي استكمال روح، خلاصه شرائط قابليت آن مقام علمي را بمحصل خاطرنشان كرده روحش را متوجه بآن بنمايد، بعبارت ديگر محصل را در تحت تعليم و ترتيبت خود قرار داده آنچه كه وسيلة رسيدن محصل بآن مقام است، از مزاياي علمي و اخلاقي، بوي بياموزد، حال محصل اگر كاملا از معلمش پيروي بكند، كردار، گفتار و دستور العمل‌هاي او را نصب العين خود قرار داده ميزان عملش قرار بدهد، خلاصه روحش را با روح معلم پيوند كرده و خويشتن را از اين راه شبيه و قرين او قرار داده و بالاخره  قابليت آن مقامي كه منظورش بوده حائز بشود البته در اين موقع همينكه آن وزير دانشمند از ماجري آگاهي يافت، او را بهمان مقام علمي منصوب خواهد كرد، اينجاست كه بايد گفت معلم درپيشگاه وزير، از آن محصل شفاعت كرده و محصل هم داخل در شفاعت او شده‌است، ولي چنانچه محصل شانه از زير بار تحصيل خالي كرده تعاليم معلم را با كمال بي قيدي تلقي بكند و تمام اوقاتش را با تنبلي و تن پروري گذرانده، در عوض اينكه نسبت به كردار و گفتار معلمش ابراز علاقه بكند، نسبت بشخص او اظهار دوستي كرده و در عين حال متوقع باشد باينكه بتوسط معلم مورد عنايت وزير واقع شده بمقام استادي مثلا نائل شود، بدون شبهه چنين كسي چون بسوء اختيارش خويشتن را از شفاعت معلم بيرون كرده‌است، با چنين توقع بيجا نبايد در شمارة عقلا شمرده شود.

حاصل اينكه شفاعت در مورد دوم داراي مبادي چندي هست، و در حقيقت مانند درختي است كه براي او بذر و شاخ و برگ و ميوه مي‌باشد، بذرهاي آن همان تعاليمي است كه معلم در اعماق قلب محصل مي‌فشاند، شاخ و برگ و ميوه اش عبارت از آن مقامات علميه‌است كه محط نظر محصل بوده‌است؛ محصل چنانچه آن بذرهاي علمي و اخلاقي را با اعمال خود آبياري كند، البته در موقعش از ميوة آن بهره مند مي‌شود؛ يعني در اين موقع روح معلم يا روحيات همين محصل كه در حقيقت از رشحات و مظاهر روح معلم است او را قهراً بهمان مقام علمي كه منظورش بوده رسانده، خلاصه او را در جرگة معلم و در حريم شفاعت او قرار مي‌دهد خوانندة محترم البته از همين مثال معني شفاعت پيغمبران و اين آموزگاران دبستان انسانيه را دريافته و بخوبي فهميده‌اند كه شفاعت اينان نيز داراي مبادي چندي مي‌باشد، و براي آن بذر و شاخ و برگ و ميوه‌اي هست؛ بذرش آن دستورها وتعاليمي است كه اين مربيان بني آدم هر يك بنوبة خود از طرف مربي عالم در دلهاي تودة بشر افشانده‌اند، آنانيكه آن بذرها را با اعمال خود طبق دستور پيغمبران در اعماق قلب خود پرورش مي‌دهند، حتماً در انجام كار درختي با شاخ و برگ شده و به نسبت زحماتي كه در راه رويانيدن و پروراندن آنها متحمل شده اند از ميوة آن كه فلاح و رستگاري مي‌باشد بهره‌مند خواهند شد، و روزگار بي پاياني را در زير ساية آن بسر خواهند برد، خلاصه هر آنكه در دنيا روحش را با ذوات مقدسة پيغمبر و ائمة اطهار پيوند و براهنمائي اين راهنمايان گم شدگان در اين وادي سراسر حيرت و ضلالت، براه افتد. يعني قرآن و سنت و سيره پيغمبر و ائمه را نصب العين خود كرده ميزان اعمالش قرار دهد، عاقبت خويشتن را بسر منزل سعادت ابدي رسانده و بالاخره داخل در حريم شفاعت آنان شده و با آنان محشور خواهد شد ﴿ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾ [آل عمران:31] اينكه در احاديث منقوله از طريق شيعه و سني (علماء) را نيز در عداد شفعاً قرار مي‌دهد بخوبي همين معني را تأييد مي‌كند، چه علماء در حقيقت نمايندگان عمومي پيغمبرند، اينان كساني هستند آنچه را كه از اين آموزگاران خدائي مي‌يابند بمردم مي‌آم