ردن زنده كرده وبالاخره رجعت كرده باشند زيرا محتمل است مراد از (بعثناكم من بعد موتكم) بعثت انبياء باشند، يعني پس از اينكه شما را ميرانديم در بين شما پيمبراني مبعوث كرديم(403).

و نيز محتمل است مراد از موت غشوه باشد مانند آية ﴿وَيَأْتِيهِ المَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ﴾ و مقصود از بعث، افاقه و هوش آمدن باشد، يعني بعد از اينكه در اثر صاعقه بي‌هوش شديد شما را بهوش آورديم، و باز احتمال مي‌رود مقصود از موت ناداني و جهالت باشد مانند آية ﴿أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ﴾ چنانكه شعرا هم اين كلمه را در جهالت زياد استعمال كرده اند مانند:

اخو العلم حي خالد بعد موته                 و اوصاله تحت التراب رميم
وذو الجهل ميت وهو ماش علي الثري              يُظن من الاحياء و هو عديم

يعني شما را پس از اينكه جاهل ونادان بوديد، دانا و عالم كرديم(404) و همچنين احتمال مي‌رود مقصود از بعث كثرت نسل باشد، يعني پس از آنكه در اثر صاعقه مرديد و گمان مي‌رفت كه بطور كلي منقرض شده باشيد اولاد شما را زياد كرديم(405) در هر حال اين آيه دلالت ندارد كه در زمان حضرت موسي جمعي پس از مردن زنده شده و رجعت كرده باشند.

2ـ بر فرض اينكه اين آيه دلالت بر اين معني داشته باشد وبالاخره تصديق بكنيم كه در زمان موسي جمعي پس از مردن به دنيا برگشتند، شبهه‌اي نيست كه اين قضيه در مورد معجزه آنحضرت بوده، يعني بني اسرائيل چون دعوت موسي را تكذيب مي‌كردند و زير بار مبداء ومعاد نمي‌رفتند؛ لذا خدا براي تثبيت پيغمبري موسي عده‌اي از آنان را ميرانده سپس زنده كرد، و اين موضوع با جريان نظام عالم طبيعي و غير عادي را معرّف و دليل رسالت او قرار داد، اين چه تماسي دارد به زنده شدن جمعي در آخر الزمان براي انتقام از يكديگر؟ مگر در آخر الزمان هم پيغمبري مبعوث مي‌شود كه خدا براي اثبات رسالتش براي تودة مردم چنين معجزه‌اي ابراز بكند؟!

3ـ  پيغمبر در اين حديث شريف مي‌گويد مسلمين پيروي مي‌كنند سنن و طريقة يهود و نصاري را، زنده كردن خدا مردگن را مگر از سنن و آداب يهودست تا اينكه گفته شود چون مسلمين بطوريكه اين حديث خبر ميدهد متابعت سنن يهود را مي‌كنند، پس بايد در بين اينان هم خدا جمعي از مردگان را زنده بكند؟ اگر كسي بگويد دهاتي‌ها غالباً آداب و سنن شهري‌ها را پيروي خواهند كرد بطوريكه اگر آنان وارد هرسياهچال وگودالي شوند اينان هم كوركورانه از آنان پيروي مي‌كنند، آيا مقصود اين است كه چون شهريها در هر سال مثلا هزار نفر باجل حتمي و دو هزار نفر در اثر زلزله و ديگر پيش آمدها تلف مي‌شوند دهاتي‌ها هم چنين خواهند شد؟ روشن است كه هيچ بچه اي از اين جمله اين معني را نمي‌فهمد، بلكه مقصود اينست كه مردمان ده در اثر ضعف ادبي، علمي و اخلاقي، اخلاق و عادات خلاصه سنن و رويه شهري‌ها را بدون تامل پذيرفته كوركورانه از آنان تقليد مي‌كنند، و بالاخره مفتون مظاهر مدنيت آنان شده آئين قوميت و سنن مليت خود را بطور كلي از دست داده ديوانه‌وار بدنبالشان ميدوند، اين حديث نبوي هم كه مي‌گويد: مسلمين سنن يهود را پيروي خواهند كرد مقصود آن نيست كه چون در بين ملت يهود خدا عده‌اي از مردگان را زنده كرد، در بين مسلمين نيز بايد جمعي رجعت بكنند، زيرا بديهي است كه زنده كردن مردگان از سنن خداوند است نه ملت يهود! بلكه مقصود اين است كه مسلمين تعاليم قرآن كريم و سنت وسيره آورندة آنرا پشت سر انداخته وميزان آئين خود را از دست داده، متخلق باخلاق يهود خواهند شد: همان اخلاقيكه آنان را به گرداب مذلت و تيره‌بختي انداخته، وملتي بدان عظمت را در برابر ساير ملل حتي ملل ضعيفة دنيا كاملا سرافكنده و ذليل ساخته‌است، همان اخلاق و رويه‌اي كه نظام اجتماعي آنانرا از هم پاشيده و هر عده‌اي را بدياري آواره كرده‌است، خلاصه همان اخلاقي كه ـ چنانكه قرآن كريم مي‌گويد ـ ذلت و مسكنت را توام با وجود آنان كرده جزو لاينفكشان قرار داده‌است! آري چنين است، همين طوريكه اين حديث شريف نبوي مي‌گويد، مسلمين بسياري از اخلاق و سنن يهوديان را از آنان پيروي كرده‌اند: 

1ـ خروج از دايرة توحيد ـ يهودي‌ها چنانكه در اثر خلطه و آميزش با مصري‌هاي قديم گوساله پرستي وعادات وثنية را از آنان گرفته و تقليد كرده‌اند، بعضي از مسلمين ـ بخصوص جمعي از شيعه ـ هم از دير زماني يكتاپرستي و آن حريت اولية خود را از دست داده طوق پرستش هزاران گوساله‌هاي دو پا را بگردن انداخته‌اند! كاش اين مقلدان نادان بهمين اكتفا كرده ديگر كاسه از آش گرمتر نمي‌شدند: سنگ پرستي، درخت پرستي و قبر پرستي را شعار خود قرار نمي‌دادند!

2ـ غرور در امر دين بمناسبت اعتقاد بشفاعت گزاف ـ يهودي‌ها چنانكه مغرور بشفاعت پدران خود شده آتش جهنم را جز چند روزي بر خود حرام مي‌پنداشتند و از اينرو از مقررات كتاب خدا (تورات) اعراض مي‌كردند، بعبارت ديگر در ساية انتساب به يعقوب و اعتقاد به گزاف، خويشتن را از حد وسط بين خوف و رجاء و آن حالت معتدله‌اي كه تنها محرك بشر بطرف كمالي مي‌باشد بيرون كرده، رجائي محض شدند و در نتيجه كتاب خدا را پشت سرانداخته هر چيز قبيح را بجاي مي‌آوردند و فقط دلخوش بودند كه خدا با يعقوب معاهده بسته كه اينانرا جز چند روزي نخواهد معذب كرد ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ الله لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ﴾ [آل عمران:23-24] اينچنين برادران ما نيز چنانكه همه مي‌دانيم يك چنين شفاعت گزاف دربارة پيغمبر و ائمة كرام قائل شده، قرآن و بيشتر مقررات اسلام را فداي يك محبت دروغي نسبت به خاندان علي وسوگواري سراسر ريا و تزوير نسبت بآنها كرده آشكارا مي‌گويند: آنهمه زحماتيكه پيغمبر، علي و ديگر مردان بزرگ اسلام در راه انتشار اسلام متحمل شده و عاقبت هر يك با وضع رقت باري جان خود را در اين راه باخته‌اند: آن ضربت خوردن علي A در محراب عبادت و كشته شدن حسين A در كربلاء، اسارت و گرفتاري زنان و اطفال بي گناهش و آنهمه ناملايمات وارده بر ديگر ائمه كرام، همه براي شفاعت گناهكاران از شيعه بود؛ همه براي اين بود كه ما شيعيان علي A در دنيا هر منكر و كار زشتي را بجاي آورده، در آخرت هم فقط بمناسبت اينكه در دنيا قسمتي از دارائي خود را در راه دوستي خانوادة علي A صرف كرده‌ايم يعني هر سال دو ماه را بنام سوگواري حسين A با يكديگر ملعبه نموده مجلسي كه داراي چندين مفسدة اخلاقي و اجتماعي بوده، بنام عزاداري برپا داشته‌ايم ـ با وجود اينكه اطراف هر يك از ما را فقيراني چند احاطه كرده، صداي بيچارگي زنان گرسنه و اطفال برهنه شان همواره بلند بود، و با اينكه هر چند سالي يكدفعه بنام زيارت، ولي د