بن فروة و مسعدة بن صدفه بوده باشد، اولي بطوريكه مامقاني در تنقيح المقال ج3 ص 4 مي‌نويسد مجهول الحال و دومي بطوريكه در تنقيح المقال ج3 ص 212 مذكور است علامه و فاضل جزائري و مجلسي او را از ضعفا مي‌دانند از اينرو نيز ضعيف خواهد بود.
(304) بطوريكه ملاحظه مي‌شود در اين روايت اين آيه را منزل به زمان ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه مي‌داند، ولي با ملاحظه صدر و ذيل آيه بطور وضوح معلوم مي‌شود كه راجع به تشريح و ضعيت كفار در موقع نفخ صور و قيامت است، آيات قبل وبعدش اين است: ﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ المُرْسَلُونَ إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ﴾ [يس:48-53] يعني كفار بطور استهزاء به حضرت ختمي مرتبت مي‌گويند پيوسته بما از حشر و قيامت و نزول عذاب و عده مي‌دهي در چه زماني واقع خواهد شد اگر راست مي‌گوئي ؟ ؛ خدا در جواب مي‌گويد اينان منتظر نيستند مگر (صيحة واحده) را كه روي مي‌آورد باينان در حالي كه باهم مخاصمه ومعامله مي‌كنند، يعني وقوع قيامت بطور ناگهاني است و در آن هنگام قدرت ندارند بر اينكه نسبت بچيزي توصيه نمايند وبمنزل‌هاي خودشان برگردند، وقتيكه (صور) دميده شد از قبرهايشان بيرون آمده مي‌گويند: واي بر ما كي ما را از خوابگاه ما برانگيخت و بيدار كرد؟ پس از اينكه قدري بخود آمدند مي‌گويند اين است همان چيزيكه خدا بما وعده داده بود و پيغمبران در آنچه كه بما خبر داده راستگو بوده‌اند؛ بعد خدا در مقام اخبار از سرعت بعث خلايق بر آمده مي‌گويد: (إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ) يعني در مدت يك صيحه و در مدت كمي همة افراد بشر در نزد ما حاضر مي‌شوند، يعني در عرصة قيامت جمع خواهند شد. 
(305) تنقيح المقال ج3 ص118.
(306) مقتضي است به صفحه (184) مراجعه كنيد.
(307) تنقيح المقال ج2 ص92 .
(308) تنقيح المقال ج3 ص212 .
(309) تنقيح المقال ج3 ص114.
(310) تنقيح المقال ج1 ص 82 .
(311) تنقيح المقال ج3 ص113 .
(312) تنقيح المقال ج 2  ص150.
(313) تنقيح المقال ج 2  ص 160 .
(314) تنقيح المقال ج 3  ص 238.
(315) تنقيح المقال ج 1  ص 67 .
(316) تنقيح المقال ج 3  ص 315.
(317) تنقيح المقال ج 1  ص 295.
(318) تنقيح المقال ج 1  ص 99. 
(319) تنقيح المقال ج 3 ص 81 .
(320) تنقيح المقال ج 3 ص 257.
(321) بعضي از روات اين دو روايت (103 و 104) حذف شده و از اين جهت نيز ضعيف است.
(322) بعضي رواتش به كلمه (جماعت) تعبير شده و باصطلاح بطور ارسال ذكر شده است، از اين جهت نيز ضعيف است.
(323) به صفحه (130ـ131) مراجعه كنيد.
(324) تنقيح المقال ج1 ص13.
(325) تنقيح المقال ج 3  ص 102 ـ 103.
(326) تنقيح المقال ج 1  ص 386.
(327) اين دو روايت بطور ارسال نقل شده است.
(328) تنقيح المقال ج1 ص88.
(329) مؤلفين كتابهاي نامبرده اين دو روايت (112 و 113) را بطور ارسال نقل كرده اند.
(330) چون مؤلفين كتابهاي مزبور روات اين روايات (از 114 تا 117) را حذف كرده اند، از اينرو مرسل و ضعيف مي‌باشد.
(331) تنقيح المقال ج1 ص 342.
(332) اين روايت از جهت ارسال رواتش نيز ضعيف است.
(333) تنقيح المقال ج 3 ص 182.
(334) تنقيح المقال ج 3  ص 182.
(335) تنقيح المقال ج 3  ص 178.
(336) اين دو روايت ( 123 و 124) بطور ارسال نقل شده است.
(337) تنقيح المقال ج2 ص196.
(338) تنقيح المقال ج 2  ص324.
(339) تنقيح المقال ج 3  فصل الكنى ص 25 .
(340) تنقيح المقال ج 3  فصل الكنى ص20 .
(341) تنقيح المقال ج 3  ص233 .
(342) تنقيح المقال ج 3  ص96 .
(343) تنقيح المقال ج 2 ص 27 .
(344) تنقيح المقال ج 1 ص 261 .
(345) تنقيح المقال ج 1 ص 165.
(346) در اين روايت روات بين احمد بن محمد و احمد بن عقبه حذف شده و از اينرو ضعيف است.
(347) مؤلف كتاب «منتخب البصائر» حسن بن سلمان بن خالد است، بطوريكه مامقاني در تنقيح المقال ج1 ص 284 مي‌نويسد از شاگردهاي مرحوم شهيد بوده، چنين كسي البته نمي‌تواند بدون واسطه از حضرت صادق و نيز از جابر كه بقولي از اصحاب حضرت باقر و بروايتي از اصحاب حضرت صادق بوده روايت بكند، حتما روات چندي در بين بوده كه ايشان حذف كردند و در نتيجه اين دو روايت مرسل خواهد بود. 
(348) تنقيح المقال ج1 ص 122.
(349) در اين روايت نيز بعضي از رواتش حذف شده است.
(350) علي بن عبد الكريم صاحب كتاب مزبور بطوري كه خود در آنجا اشاره كرده است وسائط بين خود و علي بن مهزيار را حذف نموده است ـ خلاصه ضعف اين روايات و روايت قبل از جهت ارسال است. 
(351) تنقيح المقال ج 1 ص 55.
(352) چنانچه اصل روايت را در بحار ملاحظه فرمائيد مي‌بينيد كه ابن ابي الخطاب در اينجا بدون واسطه از مروان بن مسلم روايت كرده است، ولي در كتاب كافي در باب حجت احاديث چندي هست كه در آنها با سه و چهار واسطه از او روايت مي‌كند، از اينجا گمان مي‌رود كه در اين روايت نيز بين اين دو نفر وسائطي بوده كه ابن ابي الخطاب حذف كرده است، و در نتيجه اين روايت مرسل باشد؛ چنانكه مرحوم شيخ حسن صاحب (منتقي) و مرحوم شيخ و جمعي از محققين مانند محمد امين كاظمي و غيره ـ بطور يكه مامقاني در تنقيح المقال ج1 ص209 مي‌نويسند ـ اين معني را از امارات ارسال روايت قرار داده اند، يعني اگر به بينند شخصي كه معمولا با چند واسطه از كسي نقل روايت مي‌كرده بدون واسطه در يك روايتي از او روايت كرده است، حكم مي‌كنند كه آن روايت مرسل است، از اينرو اين روايت هر چند رواتش يعني (بريد) و (احمد بن حسين بن علي فضال) از ثقات باشند، چنانكه جمعي از علماي رجال گواهي مي‌دهند، از جهت ارسال ضعيف خواهد بود.  
(353) تنقيح المقال ج 1  ص 225 .
(354) تنقيح المقال ج 2  ص 288.
(355) بطوريكه در اصل روايت محسوس است ابو القاسم علوي اين روايترا بطور ارسال روايت كرده‌است. 
(356) صاحب كتاب روضه نيز روات اين روايت را بطور كلي حذف كرده و از اينرو مرسل و ضعيف است، گذشته از اين خود كتاب روضه هم بطوريكه مرحوم مجلسي در جلد اول بحار در ضمن شرح كتاب‌هائي كه ماخذش بوده مي‌نويسد مورد وثوق نمي‌باشد. 
(357) راستي خيلي دور از مقام شامخ مرحوم مجلسي عليه الرحمه‌است كه يك قصه فكاهي را كه بين دو نفر واقع شده بود در عداد احاديث ائمه وجزء ادلة مثبتة يك مسألة اعتقادي كه پايه‌اش بايد بر علم و يقين استوار باشد، قرار بدهند! مگر اينكه بگوئيم موقعي كه شاگردهايشان ابواب كتاب (بحار) را پس از تنظيم بنظر شريفشان مي‌رساندند، ايشان بمناسبت اينكه شيخ الاسلام مركزي و مشغله شان زياد بوده اصلا متوجه اين قسمت نشده بودند. 
(358) ابراهيم بن محمد الثقفي  اين دو روايت اخير را (يعني روايت شمارة 150 و 151) بدون واسطه از علي امير المؤمنين روايت مي‌كند، با اينكه ايشان بطوريكه ابو علي وساير علماي رجال در كتاب‌هاي رجال شان مي‌نويسند د