ند از (غلاة) بوده اند كه موقعي براي اثبات و ترويج مذهبشان با يكديگر تباني كرده اين اخبار را اصلا جعل كرده باشند، زيرا رجعت چنانكه در پيش گفتيم از بدعتهاي (غلاة) و مقومات مذهب آنان است، و براي انتشار و تثبيت آن چه حديث‌هائي ساخته و چه نسبت‌هائي بائمه (ع) داده اند، و چيزي كه اين احتمال را كاملا تأييد و تقويت مي‌كند و بلكه آن را نزديك بمرحلة قطع و يقين مي‌نمايد، همان (79) روايتي است كه سلسله رواتش بكساني كه رسما از (غلاة) و بلكه بعضي از رؤساي آنان مي‌باشند منتهي مي‌گردد، با چنين احتمال قوي آيا مي‌توانيم حكم بكنيم كه روات اين اخبار در تمام طبقاتش از جمعيتي تشكيل شده و باندازه‌اي بودند كه تبانيشان بر كذب عادتا محال بوده‌است؟

گذشته از اين، در آن روايتي كه مرسل است نيز احتمال مي‌رود آنكه در همة آنها حذف شده، يك نفر بوده، و تمام سلسلة روات آنها بهمان يك نفر منتهي شده باشد بنا بر اين تمام آنها حكم يك روايت را پيدا مي‌كند، و بقيه هم كه رواتش مذكور در متن روايت است و باصطلاح (مسند) مي‌باشد، پس از حذف روات مشتركه‌اش تقريباً منحل بدوازده روايت مي‌شود، خلاصه بنا بر اين تمام (198) روايت تقريبا حكم سيزده روايت را پيدا مي‌كند، آيا با سيزده روايتي كه راوي قسمت عمده آنها به (غلاة) منتهي مي‌گردد، مي‌توان دعوي تواتر آنها را نموده؟

علاوه بر اين، اين روايات كه مي‌گويند پس از حضرت مهدي (ع) حسين بن علي (ع) مدت مديدي و يا چهل هزار سال سلطنت مي‌كند و پيغمبر اكرم (ع) و امير المؤمنين و ساير ائمه (ع) نيز هر يك مدتي در رجعت سلطنت خواهند كرد، معارض است با آن روايات صحيحه كه مي‌گويد: پس از رحلت حضرت قائم (ع) چهل روز ديگر قيامت برپا مي‌شود و بعد از دولت از براي هيچ كس دولتي نيست، خير و خوشي در زندگاني براي احدي نمي‌باشد؛ قسمت عمدة اين روايات را (ابن بابويه) در كتاب «اكمال الدين» و (مير محمد باقر داماد) در كتابش «شرعه التسميه» و (مير لوحي) در كتابش «اربعين» و (حافظ ابو نعيم احمد بن عبد الله اصفهاني) در كتاب «اربعين» نقل كرده‌اند، و تمام آنها را صاحب «كشف الغمه» نيز – منتهي با حذف اسناد- در كتابش ذكر كرده‌است(216)، چنانكه مرحوم (شيخ مفيد) هم در آخر كتاب «ارشاد» صريحا مي‌گويد: «بعد از دولت حضرت قائم (ع) براي هيچ كس دولتي نخواهد بود، بطوري كه از روايات بسياري استفاده مي‌شود حضرت مهدي چهل روز پيش از انقراض عالم و قيام قيامت رحلت مي‌كند، و در خلال آن چهل روز فتنه و هرج و مرج شديدي بروز مي‌كند، و نشانه‌هاي خروج مردگان و برپاشدن قيامت براي حساب و جزا، هويدا خواهد گشت».

خلاصه اين اخبار چون با روايات صحيحه‌اي كه دربارة حضرت قائم وارد شده معارض هستند، و از طرفي هم بمناسبت ضعف سند قابليت ندارند كه با آنها مقاومت كنند از اينرو همه آنها را مي‌بايد طرح كرد، با اين حال چگونه مي‌شود كه بوسيلة چنين اخباري تواتر محقق بشود؟

گذشته از همه اين مذكورات، فرضاً هم اگر تمام اين روايات (صحيح) و (مسند) بودند، باز نمي‌توانستيم تواترش را ثابت بكنيم، زيرا احراز تواتر – مخصوصاً نسبت بچنين موضوعات مربوط به عقيده كه دواعي زيادي براي انتشارش در بين بوده‌است- فوق العاده مشكل و بلكه تقريباً از محالات است؛ مرحوم شيخ مرتضي انصاري با آن همه اطلاعات كاملي كه نسبت باحاديث داشتند، صريحاً در (رسائل) مي‌گويد: اخبار متواتره در شريعت اسلام نادرست.

مرحوم شهيد ثاني در كتابش «البدايه» چنانكه گفتيم مي‌گويد: «تحقق تواتر بيشتر در اصول شرايع مانند وجوب نماز و اعداد ركعات آن و وجوب زكوه و حج است» ابو الصلاح مي‌گويد: «اگر از كسي سؤال بكني كه يك مثالي براي تواتر به شما نشان بدهد، در جستجوي آن كاملا خسته خواهد شد»(217).

با اين وضعيت، چگونه مي‌توان ثابت كرد كه تمام روات اين اخبار كه هر يك تقريباً باده واسطه ظاهراً منتهي بامام مي‌گردد، در تمام اين طبقات بحد تواتر بوده‌اند؟

پس از اين مذكورات بخوبي دانسته شد كه روايات وارده دربارة رجعت نه متواتر لفظي هستند و نه متواتر معنوي بلكه همه از اخبار آحاد مي‌باشند، چنانكه مرحوم سيد مرتضي – بطوري كه مرحوم مجلسي درج 13 (بحار) ص235 مي‌نويسند- مي‌گويد: «اخبار وارده دربارة رجعت از اخبار آحاد است، خبر واحد چون مفيد علم نيست، موضوع رجعت را نمي‌توان بوسيلة آن ثابت كرد، بلكه اعتماد ما در اثبات رجعت فقط اجماع است».

* * *
چون دانستي كه اينها از اخبار آحاد مي‌باشند، اكنون بايد فهميد كدام قسم از خبر واحدند: صحيحند يا ضعيف، موثقند يا حسن؟

اينك براي اينكه باين سؤال مشروحاً جواب داده و ضمناً آنچه كه علماي ملل و نحل دربارة رجعت گفته اند – چنانكه در چند صفحه پيش نوشته ام- تأييد كرده باشم، در مقام ترجمة تمام اين اخبار و ترجمة روات آنها بر ميايم، و ضمناً اميدوارم چيزهائي كه نتوانستم در اينجا صريحاً بنويسم، خوانندگان محترم از مندرجات همين روايات استفاده خواهند فرمود.

الهوامش
 (215)  براي اينكه براي خوانندگان عادي سوء تفاهم نشود، لازم مي‌دانم بدينوسيله در مقام توضيح برآيم: از آن هفتاد و دو روايتي كه رواتش به غلاة منتهي مي گردد نُه تا بعضي از رواتش حذف شده و مرسل مي‌باشد، و هيجده تا بعضي از رواتش به اشخاص مجهول الحال و نه تا باشخاص مهمل نيز منتهي مي‌شود، اين بود كه نوشته شده بيش از دو ثلث روايات (رجعت) مرسل و مجهول مهمل مي‌باشد.
(216) اربعين مير لوحي – اين كتاب چاپ نشده و نسخة خطي آن فعلا در كتابخانة مرحوم حاج شيخ فضل الله نوري موجود است.  
(217) البدايه، ص15.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:24.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:25.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:26.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:27.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:28.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:29.txt">قسمت ششم</a><a class="text" href="w:text:30.txt">قسمت هفتم</a></body></html>ترجمة رواياتى كه مرحوم مجلسى عليه الرحمه دربارهء رجعت در جلد 13 بحار نقل فرموده اند:
1- (ابي الخطاب) و (حمران بن اعين) خبر مي‌دهند كه «حضرت صادق (ع) فرموده: اول كسي كه زمين براي او شكافته مي‌شود و بدنيا بر مي‌گردد حسين بن علي است، رجعت عمومي نيست، بر نمي‌گردد مگر كسي كه ممحض در ايمان يا در شرك بوده باشد»

ترجمة راوي: بطوري كه تمام علماي رجال مي‌نويسند ابي الخطاب مؤسس و رئيس يكي از فرقه‌هاي مهم غلاة: (خطابيه) و جاعل حديث و مورد لعن و مذمت شديد ائمه اطهار بود(218). بطوري كه مرحوم مامقاني مي‌نويسد شهيد ثاني و صاحب مدارك روايات حمران بن اعين را بطور كلي تضعيف كرده اند(219).
عنوان روايت: (ضعيف) 

 2- (حماد) و (بكير بن اعين) مي‌گويند: «حضرت ابو جعفر فرموده پيغمبر (ص) و علي (ع) رجعت مي‌كنند»
ترجمة راوي: اينان را بيشتر علماي رجال از ثقات مي‌دانند(220)
عنوان روايت: (حسن)

3- فضيل مي‌گويد: «ابي جعفر (ع) فرمود: نگوئيد جبت و طاغوت، و نگوئيد رجعت، اگر بشما گفتند كه قائل برجعت بوده‌ايد، در جواب بگوئيد م