01) تذكرة الموضوعات ص94 – در ترمذي دارد جمعيتي كه بين آنان ابو بكر باشد سزاوار نيست اينكه بغير او اقتدا بكنند.
(102) تذكرة الموضوعات ص109 – ابراهيم خليل و ابو بكر صديق در بهشت داراي (ريش) هستند!
(103) تذكرة ص94 – از زياد بن يحيي روايت شده كه پيغمبر فرمود: اگر من به پيغمبري مبعوث نمي‌شدم، عمر مبعوث مي‌شد!
(104) تذكرة ص94 – اگر بنا بود بعد از من پيغمبري بيايد، آن پيغمبر عمر بن خطاب بود!
(105) تذكرة الموضوعات ص94 – پيغمبر مي‌گويد: جبرائيل بمن گفت بايد بگريد اسلام بر مردن عمر. در هر حال حق با عمرست.
(106) عمر چراغ اهل بهشت است.
(107) تذكرة ص94 – براي هر پيغمبري از بين امتش دوستي است، و دوست من عثمان است. 
(108) تذكرة ص94 – جابر مي‌گويد: روزي پيغمبر آمد جنازة مردي را، و بر آن نماز نخواند، فرمود: چون اين مرد از دشمنان عثمان بود از اينرو خدا او را دوست نمي‌دارد.
(109) تذكرة الموضوعات ص94 جابر مي‌گويد: موقعي با پيغمبر اكرم بوديم كه فرمود: هر مردي برخيزد بسوي كسي كه نظير و مانندش هست، سپس خود حضرت برخواست و با عثمان معانقه كرد، و باو فرمود: تو در دنيا و آخرت ولي من خواهي بود.
(110) فجر الاسلام ص255 عمرو بن عاص مي‌گويد: پيغمبر فرمود: خانواده ابي طالب اولياي من نيستند، (ولي) من تنها خدا و صلحايي از مؤمنين مي‌باشد. 
(111) تذكرة الموضوعات ص100 – در نهايه ابن اثير روايت شده كه پيغمبر فرمود: بگيريد نصف دين خودتان را از «حميرا».
(112) تذكرة الموضوعات ص100 – علي بن ابي طالب مي‌گويد: روزي خدمت پيغمبر (ص) نشسته و مشغول كتابت بودم كه معاويه وارد شد، پيغمبر قلم را از دستم گرفته و بمعاويه داد، چون دانستم كه خدا پيغمبر را باين كار امر كرده، متأثر نشدم، سپس فرمود بمعاويه! توار من هستي و من از تو، هستم. 
(113)تذكرة ص100 امناء خدا هفتاست: لوح، قلم، اسرافيل، ميكائيل، جبرائيل، محمد و معاويه بن ابي سفيان.
(114) تذكرة ص100 – از عرباض روايت شده كه پيغمبر فرمود: خدايا بياموز بمعاويه كتاب را؛ و قرار بده او را راهنما و راهنمائي شده.
(115) تذكرة ص100 – از ابو همدان روايت شده: در بين اين امت اول كسي كه در پيشگاه خدا مخاصمه مي‌كند: علي و معاويه هستند؛ و اولين كسي كه داخل بهشت مي‌شوند ابو بكر و عمر مي‌باشد.
(116) آيات الولايه ص405 – 417 – علي بن ابي طالب مي‌گويد: منم كسي كه كليدهاي غيب در نزد من است، كه بعد از محمد (ص) جز من كسي عالم بآنها نيست؛ من بهر چيزي علم حساب خلائق؛ منم (لوح محفوظ) منم زير و رو كنندة قلبها و ديده‌ها؛ و بازگشت همه مخلوق بسوي ما هست و حساب انها نيز بر عهدة ما مي‌باشد؛ منم گشاينده سببها؛ منم ايجاد كنندة ابرهاي سنگين؛ منم ظاهر كنندة برگهاي درختها؛ منم بيرون آورنده (مؤمنين) از قبرها؛ منم رفيق و مصاحب (نوح) و نجات دهندة آن؛ منم رفيق و ملازم [ايوب] و نجات دهندة آن، منم صاحب يونس؛ منم كه بر پا داشته ام آسمانهاي هفتگانه را ! منم آمرزنده و مهربان؛ عذاب دردناك همانا عذاب من است!
(117) ايات الولايه ص405 – 417 منم كسي كه ابراهيم خليل سلامم كرد، منم عصاي «كليم» منم كسي كه نظر كردم به عالم ملكوت و جز خود، چيزي را نديدم! منم كه مبعوث كردم انبيا و پيغمبران «مرسل» را !! منم كه كوه‌ها را ثابت و پايدار  و زمين‌ها را پهن كردم، منم بيرون آورندة چشمه‌ها و رويانندة زراعت و شنوانندة «رعد» و روشن كنندة (برق) و نور دهندة (آفتاب) و طلوع دهندة «ماه»، منم بر پاكنندة (قيامت)! منم كه اگر بميرم نمردم و چنانچه كشته شوم، كشته نشدم! منم كه پيغمبر فرمود من و علي از يك نور هستيم، منم كه با شمشيرم «ذو الفقار» جبارين و فراعنه پيشين را بهلاكت رساندم و نوح را در كشتي حمل نمودم، منم كه ابراهيم را از آتش نمرود نجات داده و رفيق موسي و خضر و آموزگار آنان هستم، منم ايجاد كنندة ملكوت در عالم كون، منم آفريننده و مصور در «رحم‌ها» منم شفا دهندة كورها و برصي‌ها، منم همان «پشه» كه خدا آنرا بعنوان مثل ياد كرده !! منم كه استخوان را با گوشت پوشانده و تأويل قرآن را مي‌دانيم، منم كه آفتاب دو مرتبه بسوي من برگشته، منم كه تمام مخلوقات را از گذشته و آينده زنده مي‌كنم و صاحب قرنهاي پيشين هستم، من زنده مي‌كنم و مي‌ميرانم!منم كه خلقت مي‌كنم و روزي مي‌دهم منم «سميع» و «عليم» منم كه بزبان عيسي در گاهواره سخن مي‌گفتم؛ منم همان يوسف صديق منم عذاب خيلي بزرگ! منم كه در آخر الزمان عيسي در پشت سرم نماز مي‌گذارد، منم «آخر» و «اول» منم كه ايجاد مي‌كنم و سپس اعاده مي‌دهم! منم شاخه‌اي از شاخه هاي زيتون، منم كه اعمال بندگان را مي‌بينم، و آن چه كه در آسمان و زمين است هيچيك از آنها برايم پوشيده نيست! منم كه دو دفعه كشته شده و دو مرتبه زنده مي‌گردم! و بهر طوري كه بخواهم ظهور مي‌كنم! منم خروج كننده در آخر الزمان و عذاب كننده «جبت و طاغوت» «!» منم محمد (ص) مصطفي و «علي» مرتضي چنانكه پيغمبر فرمود: علي از من است و من از او هستم.
(118) ملل و نحل شهرستاني ص81 – 82.
(119) ملل و نحل شهرستاني ص81 – 82.
(120) فرق الشيعه ص20.
(121) از جملة «انا بعثت النبيين» خطبة طتنجيه دانسته مي‌شود كه اينان هم در جعل آن وارد بوده‌اند. 
(122) ملل و نحل شهرستاني ص83.
(123) سيد اسمعيل ابن محمد حميري شاعر معروف نيز از كيسانيه و پيروان همين فرقه بوده‌است، ولي طبق روايت جمعي پس از مدتي از اين عقيده برگشته و معتقد بامامت حضرت جعفر بن محمد شده بود – فرق الشيعه نوبختي ص 260.
(124) فرق الشيعه ص 37.
(125) فرق الشيعه ص25 – 26.
(126) تبصره العوام ص178.
(127) ملل و نحل شهرستاني ص84 و فرق الشيعه ص38.
(128) فرق الشيعه ص28 – 39 – 40.
(129) مقالات الاسلاميين ج1 بترتيب ص46 – 30 .
(130) مقالات الاسلاميين ج1 بترتيب ص46 – 30.
(131) بطوري كه مصلح معظم، واستاد محترم جناب سيد هبه الدين شهرستاني در اول كتاب فرق الشيعه مي‌نويسد: كساني كه مرحوم نوبختي را تعديل و تمجيد كرده اند از اين قرارند: تفرشي در كتاب نقد الرجال ص69؛ نجاشي در فهرست منطبعة بمبئي ص47، علامه حلي در كتاب خلاصه ص21 دربارة نوبختي چنين مي‌گويند: «حسن بن موسي ابو محمد نوبختي از مشايخ متكلمين بوده، و در بين علماي زمان نمود (پيش از مئة سوم و بعد از آن) مبرز و بي نظير بوده‌است»، صاحب كتاب منهج المقال در ص108 شيخ طوسي در فهرست منطبعه كلكته ص98، مي‌گويند: «ابن اخت ابي سهل ابن نوبخت كه مكني به ابو محمد است، شخصي بود متكلم فيلسوف، دوازده امامي، حسن الاعتقاد و ثقه» صاحب كتاب معالم العلماء در دو موضع از كتاب خود مي‌گويد: «ابن موسي نوبختي، ابن اخت ابي سهل ابو محمد؛ متكلم و ثقه بوده‌است» سيد قاضي نور الله ششتري در كتاب خود مجالس المؤمنين ص177 مي‌گويد: «بطوري كه حسن بن داود در رجال خود مي‌گويد: حسن بن موسي، ابن اخت ابي سهل نوبخت از اكابر اين طائفه و از بزرگان اين سلسله بوده‌است، واين شخص متكلم و فيلسوف و از حيث عقيده اثني عشري بوده‌است» صاحب روضات الجنات در ص31 در ضمن ترجمه ابي سهل اسماعيل بن علي نوبختي، از حسن بن موسي نوبختي شرح مبسوطي تمجيد م