كه گناه‌كارند بصورت يهود يا نصاري يا (سني) در دنيا عود مي‌كنند»(169) و بعد از اينها احمد بن حائط سر سلسلة طائفة (حائطيه) و شاگردش احمد بن نانوس و ابي مسلم خراساني رئيس طايفة (مسلميه)، و (قرامطه) و محمد بن زكرياي رازي قائل باين مسئله شده و پاية مذهب خود قرار دادند، مي‌گويند ارواح پس از مفارقت از اجساد خود بجسدهاي ديگري (اگر چه از نوع آن اجساد اوليه نباشد) منتقل خواهند شد، نهايت آنكه روح مردمان بد عمل و زيانكار بجسد بهائم خبيثه منتقل مي‌شود» بنا بر اين كليه احاديث و خطبيكه مشعر بر تناسخ است همه از مجعولات همين طوائف خواهد بود.

2- مسئلة خلود و ابديت عذاب جهنم
بطوريكه فون كريمر مي‌نويسد اين مسئله از مباحث متنازع فيه كنايس نصراني بود، و در بين اينان آباء كنيسه يونان آنرا منكر بودند يعني قائل به ابديت و خلود عذاب نار نبودند(170)، و از قرآن هم صريحاً استفاده مي‌شود كه اين موضوع از مقالات اهل كتاب بوده‌است: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوْتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ الله لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ﴾ [آل عمران:23-24].  حاصل اينكه در صدر اسلام مباحثه در اطراف اين مسئله از نظر اينكه مستفاد از نصوص قرآن و از مسلمات عقيدة مسلمين بود، ابدا معمول نبود تا اينكه جهم بن صفوان رئيس طايفة (جهميه)، و ابو هذيل علاف اين مسئله را مورد بحث قرار داده و عاقبت انكار كردند، زيرا جهم بن صفوان مي‌گويد: «بهشت و دوزخ فاني مي‌شود و بهشتي و دوزخي نيز فاني خواهند شد»(171) متأسفانه اين فكر ببعضي از عرفاي اسلام نيز سرايت كرده، اين موضوع را از لحاظ اينكه صدورش از مبدء خير محض تنافي دارد رسما انكار كرده اند!!! و آنچه آياتي را كه صريح در اين معني بود تأويل نموده و ضمناً احاديثي هم طبق مرامشان جعل شد.

3- مسئلة قدم و حدوث كلام الله
- يعني: كلام الله مخلوق و حادث است يا قديم و غير مخلوق؟
اين مسئله كه قسمتي از كتب كلاميه را اشغال نموده و بلكه از عوامل مهم پيداييش علم كلام بوده‌است با مراجعه بتاريخ معلوم مي‌گردد گه اين فكر بهيچ وجه در اسلام سابقه نداشت، بلكه از مباحث لاهوتي علماي يهود بود، چنانكه ابن اثير در طي ذكر عقايد (احمد بن ابي دؤاد) معتزلي مي‌گويد «احمد قائل به خلق قرآن بود، و اين عقيده را از (بشر مريسي)(172) و او از (جهم بن صفوان) و ايشان از (جعد بن درهم) و او از (ابان بن سمعان) و او از (طالوت) و ايشان از دائي خود (لبيد بن اعصم يهودي) گرفته بود، لبيد از كساني بود كه قائل به خلق تورات بود، و خواهر زاده‌اش طالوت در اين خصوص كتابي تأليف كرده بود»(173). خلاصه اين مسئله كه از مسائل مهمة علم كلام و جزو عقايد فرق معتزله‌است از جمله اسرائيليات و سوقاتي‌هاي يهود است.

4- مسئلة قدر: (جبر و تفويض) و بحث در صفات الله
كسانيكه از تاريخ كنيسه مختصري اطلاع دارند بخوبي مي‌دانند كه اينها همه از مسائل علم لاهوت كنيسه، و مباحثي بود كه كشيشهاي نصراني چون بيكار و عضو زائد اجتماع بودند از سال‌هاي متمادي در كنيسه در اطرافش داد و قال كرده، و بالاخره در پيرامونش معطل وسرگران بوده‌اند، حتي بعضي از دانشمندان غرب، پس از اينكه فهميدند در اسلام هم فرقه‌اي بنام معتزله اين مسائل را مورد مذاكره قرار داده‌اند، بطور يقين حكم كردند كه اين فرقه ناشي و متولد از نصرانيت شده‌است چه برأي العين ديده بودند كه اينها از مسائل متنازع فيه كنيسه بود، و از طرفي مي‌دانستند كه در صدر اسلام بهيچ وجه مذاكرة در اطراف اينگونه مباحث معمول نبود، از آنجمله «فون كريمر» است مي‌گويد پس از اينكه مسلمين شام را فتح كردند، و با نصاراي آنجا مخلوط و محشور شدند اين مسائل را از آنان اخذ نموده و تدريجاً فرقة معتزله تشكيل گرديد(174)، اينان علاوه براينكه آيات قرآن را منطبق با اراء و مقالاتشان مي‌كردند، احاديث بسياري نيز جعل كردند، مخصوصا در قسمت جبر و تفويض آنقدر حديث ساخته شده كه ذكر همة آنها باعث اطالة كلام است.

5- بحث در كيفيت معراج
اين موضوع كه در تفرقة مسلمين كمك شاياني كرده و در عين حال وسيلة اظهار فضل عده اي از متفلسفين، و سرماية دكان جمعي ديگر گرديده‌است، متأسفانه اينهم از صادرات دكان خرافات تثليث: «كنيسه» مي‌باشد! شما خوانندة محترم البته قصة كشيشهاي مسجد «ايا صوفيه» را كه اصلا كنيسه بوده‌است شنيده ايد، موقعيكه سلطان محمد فاتح شهر قسطنطنيه «استانبول» را محاصره كرده بود در همان موقع كشيشهاي راحت طلب بي‌خبر از همه جا در آن كنيسه راجع به كيفيت عروج عيسي به آسمان مشغول نزاع و جدال بودند كه آيا عيسى بابدن عنصري بآسمان عروج نموده بود و يا با پيكر مثالي، ولي بي‌خبر از اينكه مسلمين تاپشت دروازة پايتخت مملكتشانرا تصرف نموده و عنقريب است كه همين كنيسه و جايگاه تثليث را مبدل به مسجد و محل توحيد نمايند!

در هر حال هيچ تاريخي نشان نمي‌دهد كه مسلمين در صدر اسلام اين قضيه را مورد بحث قرار داده باشند، بلكه آنچه كه در اين باره از قرآن استفاده مي‌كردند، و پيغمبر اكرم (ص) بآنان خبر داده بود بقبول تلقي كرده معتقد بودند تا اينكه چندي بعد از آن جمعي اين مسئله و مانند وي را كه منشأ هيچگونه فائدة ديني و دنيوي نبوده در دست گرفته، با پيرايه‌هاي مخصوصي مورد مباحثه و موضوع خطابه خود قرار دادند!

اصلا مي‌خواهم بگويم ما را چه رسد كه در چنين قضيه‌اي كه از مزاياي شخص پيغمبر خاتم (ص) بوده‌است مداخله نمائيم؟ چگونه مي‌توان تصور كرد كه ما بتوانيم بخصوصيات و كيفيت اين قضيه كه از حالات شخصيه و اتفاقيه آنحضرت است مطلع شويم؟ كسيكه در دورة عمرش ابدا وارد مرحله عشق نشده، و بي‌خبر از مزاياي عشق و عاشقي است، آيا مي‌تواند از خصوصيات شب وصل عاشقي هر چند هم براي او شرح داده شود واقف گردد؟

بر ماست كه اين قضيه را آنطوريكه قرآن گواهي مي‌دهد و حضرت رسول (ص) نيز بما خبر داده‌است معتقد شويم، غير از اين از حدود و ظايف ما خارج است.

در اينموضوع نيز احاديث چندي كه قسمتي از آنها مشعر بر تشبيه و تجسم است ساخته شده و در كتب اخبار ما ديده مي‌شود.

خلاصه اين مسائل كه اساس وپاية علم كلام را تشكيل داده‌است، با مراجعه بتاريخ اسلام و كنيسه بخوبي دانسته مي‌شود كه در اسلام مباحثه در اطراف اينها بهيچ وجه سابقه نداشت، بلكه همه از مباحث لاهوتي كنيسه بود كه پس از فتوحات اسلامي بطوريكه گفتيم تدريجا در بين مسلمين اشاعه پيدا كرده و بالاخره فرقه‌هاي چندي در اسلام تشكيل داده!

گذشته از اينكه بحث در پيرامون اين مسائل لطمة بزرگي بوحدت ملى واجتماعي مسلمين وارد آورده و منشأ تفرق آنان شده‌است، متأسفانه از دير زماني افكار مفكرين اسلام را: آنانيكه مي‌بايست پيوسته 