معامله را به عنوان معامله‌ی مشارکت قرار ده و منفعت به دست آمده را در میان بیت المال و آن‌ها تقسیم کن. عمر(رض) پذیرفت و نصف منفعت را به آن‌ها و نصف دیگر را به بیت المال تحویل داد و می‌گویند: این اولین شراکت از نوع خود در اسلام بود.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلفاء الراشدون: نجار ص244.معمولا عمربن خطاب (رض) در بخشش و عطایا سوابق و خدمات مردم را در نظر می‌گرفت، چنان که در تقسیمی به اسامه بن زید چهار هزار درهم و به عبدالله بن عمر سه هزار درهم داد. عبدالله اعتراض کرد و گفت: نه پدر او از پدر من بهتر بود و نه خودش از من بهتر است. عمر(رض) گفت: رسول خدا پدر او را بیشتر از پدر تو و خود او را بیشتر از تو دوست می‌داشت.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) فرائد الكلام للخلفاء الكرام ص113.عاصم بن عمر می‌گوید: پدرم (یرفا)، غلام آزاد شده‌ی خود را دنبال من فرستاد. من نزد او رفتم. در مسجد نشسته بود. بعد از حمد و ثنای خدا، گفت: خوردن این مال (بیت المال) برای من حلال نیست مگر آن‌چه‌ حق من باشد. چرا که نزد من امانت است. و نفقه‌ی یک ماه تو را داده‌ام و بیشتر از این نخواهم داد و اکنون میوه‌های فلان باغ را به تو می‌دهم تا با پول آن‌ها به تجارت بپردازی و بر خانواده ات انفاق کنی. عاصم می‌گوید: من نیز همین کار را کردم.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------
1) الطبقات (3/ 277)، محض الصواب (2/ 491).از معیقیب روایت است که می‌گوید: عمر(رض) به وقت ظهر کسی را دنبال من فرستاد. وقتی آن‌جا رفتم دیدم فرزندش (عاصم) نشسته است. امیرالمؤمنین گفت: ای معیقیب! می‌دانی! این چه کار کرده است؟ او به عراق رفته و گفته است: من فرزند امیرالمؤمنین هستم و از آن‌ها مال درخواست کرده است. آن‌ها به او هدایایی از قبیل ظروف، نقره‌، کالا و شمشیر گران قیمت داده‌اند. عاصم گفت: من از آن‌ها سؤال نکردم. بلکه نزد افرادی از خویشاوندانم رفتم و آن‌ها اين را به من دادند. آن‌گاه عمر(رض) رو به من کرد و گفت: ای معیقیب! آن‌ها را از او بگیر و به بیت المال برگردان.(1) 
آری عمر این مال را، مالی شبهه آمیز تلقی می‌کرد چرا که عاصم به خاطر این که فرزند امیرالمؤمنین بوده، از چنین مال و هدایایی بهره‌مند شده است و از دست رنج خودش نمی‌باشند. بنابراین عمر(رض) دوست نداشت که اموال شبهه آمیزی وارد سرمایه خانواده‌اش شود.(2)  
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة: عمري ص236، 
2) التاريخ الإسلامي (19/ 40).مقداری مشک و مواد خوشبو از بحرین فرستاده شد. عمر(رض) گفت: ای کاش زنی بود که می‌توانست این مواد خوشبو را به خوبی بسته بندی کند تا آن‌ها را میان مسلمانان تقسیم نمایم. همسرش (عاتکه بن زید) گفت: من این کار را انجام می‌دهم. عمر(رض) گفت: تو این کار را برای فرد دیگری بگذار. چرا که می‌ترسم دستانت با آن آمیخته شود آن‌گاه به گردن و سر و صورت خود بمالی و چیزی بیشتر از دیگر مسلمانان نصیب تو شود.(1) 
این است نمونه‌ای از تقوای فوق العاده امیرالمؤمنین، عمربن خطاب که می‌ترسد مبادا همسرش در اثنای تقسیم مواد خوشبوی بیت المال، دستهایش را به سر و صورتش بمالد و ناخودآگاه از اموال عمومی مسلمانان بهره‌مند گردد.
این است عملکرد دقیق فردی که از خدا می‌ترسد و مرزهای حلال و حرام را رعایت می‌نماید و حتی از مشتبهات می‌پرهیزد. چیزی که متأسفانه دیگران حتی به فکر آن هم نیستند.(2) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الزهد: إمام أحمد ص11، به‌ نقل از: التاريخ الإسلامي (19/ 30).
2) التاريخ الإسلامي (19/ 30).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:13.xml">نخست: مسلمان شدن عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:21.txt">دوم: هجرت عمر(رض)</a></body></html>ابن عمر(رض) می‌گوید: ابوموسی اشعری قالیچه‌ای به عاتکه (همسر عمر) هدیه داده بود. وقتی چشم عمر(رض) به آن افتاد، گفت: این را چه کسی به تو داده است؟عاتکه گفت: ابوموسی اشعری آن‌را به عنوان هدیه برای من فرستاده است. عمر(رض) آن‌را برداشت و بر سر همسرش کوبید. و کسی را دنبال ابوموسی فرستاد. ابوموسی دوان دوان آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! در مورد من شتاب مکن. آن‌گاه عمر(رض) گفت: چرا برای همسران من هدیه می‌فرستی. و قالیچه را بر سر او زد و گفت: آن‌را بردار. ما به آن نیازی نداریم.(1) 
همچنین همسرانش را از دخالت در امور مملکت باز می‌داشت. چنان که وقتی یکی از استاندارانش را از کار برکنار کرد، همسرش گفت: چرا او را از کار برکنار کردی؟ عمر(رض) خشمگین شد و گفت: ای دشمن خدا! تو را چه کار به این کارها؟(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) الشيخان أبو بكر وعمرمن رواية البلاذري ص260.
2) أخبار عمرص293، الشيخان رواية البلاذري ص188.استاد خضری در محاضرات خود می‌گوید: بعد از این که پادشاه روم دست از جنگ با مسلمانان برداشت و بین او و عمر(رض) نامه‌هایی رد و بدل شد، ام کلثوم (همسر عمر(رض)) دختر علی(رض) برای همسر پادشاه روم مقداری مواد خوشبو و هدایایی فرستاد. بعد از این که این اجناس به دست ملکه رسید، او در عوض هدایای گرانبهایی به ام کلثوم فرستاد که در میان آن‌ها یک گردن بند گران قیمت وجود داشت. عمر(رض) آن هدایا را متوقف کرد و در مسجد به ایراد سخن پرداخت و گفت: کاری که بدون مشوره انجام گیرد در آن خیری وجود ندارد. و اکنون هدیه‌ای از جانب ملکه روم برای ام کلثوم فرستاده شده است، نظر شما چیست؟ مردم گفتند: همسر امیرالمؤمنین شایسته‌ی این هدیه است. عمر(رض) گفت: ولی مأمور پست، مأمور بیت المال است و هزینه‌هایی که در این سفر صرف شده است از بیت المال بوده است. بالاخره آن گردن بند را به بیت المال تحویل داد و قیمت هدایایی که ام کلثوم برای ملکه فرستاده بود به او برگردانید.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلفاء الراشدون د. عبد الوهاب النجار ص245.ثعلبه بن ابی مالک می‌گوید: عمر(رض) پارچه‌های پشمینی در میان زنان مدینه تقسیم نمود و در پایان یک قطعه از آن باقی ماند. حاضرین گفتند: این یکی را به دختر رسول خدا (ام کلثوم همسر عمر) بدهید. عمر(رض) گفت: ام سلیط مستحق‌تر از او است. او زنی انصاری بود. عمر(رض) گفت: در جنگ احد ام‌سلیط مشکیزه‌ها را آب می‌کرد و برای مجاهدین می‌آورد.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتح الباري (7/ 424)، (6/ 93)، الخلافة الراشدة ص: 273.باری نزد عمر(رض) مالی آوردند. حفصه نزد پدر رفت و گفت: ای امیرالمؤمنین! نزدیکانت حقی به گردن تو دارند به آن‌ها از این مال بده. عمر(رض) گفت: دخترم! حق نزدیکانم در مال شخصی من است. ولی این مال را در جهت نیازهای مسلمانان صرف می‌کنم. و افزود که به خاطر دلسوزی برای نزدیکانت می‌خواهی پدرت را متضرر کنی. برخیز.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------
1) الزهد: إمام أحمد ص17، فرائد الكلام ص139.یکی از دامادهای عمر(رض)