------
1) حلیه الاولیاء (1/228-244)
2) الاکتفاء (3/309)
3) البدایه والنهایه (7/95)
4) مجموعة الوثائق السیاسیة، ص 490
5) الاکتفاء (3/310)
6) الکامل فی التاریخ (2/171) تاریخ الذهبی، ص 181عمرفاروق از مردن فرماندهان بزرگ خویش در شام و همچنین مرگ عده‌ی زیادی از رزمندگان اسلام در اثر طاعون شدیدا نگران شد و از طرفی نامه‌های زیادی از شام می‌رسید که در مورد امور مختلف از جمله درباره‌ی تکلیف اموال باقیمانده از جان باخته‌گان جویا می‌شدند. بنابراین عمر(رض) مردم را جمع کرد و از آنان در این‌باره مشورت گرفت و سرانجام تصمیم بر این گرفته شد که او شخصا به برخی شهرها سر بزند و از شام آغاز نماید. چنان که فرمود: میراث مردم در شام به هم ریخته است، بنابراین من به شام می‌روم و میراثها را تقسیم می‌کنم و آن‌چه‌ را صلاح بدانم در مورد آنان اعمال خواهم کرد. سپس به بقیه‌ی شهرها سر می‌زنم و به حل و فصل امور آن‌ها می‌پردازم. آن‌گاه عمر(رض) به راه افتاد و علی (رض) را در مدینه جانشین خود تعیین کرد و بعد از این که به شام رفت اموال را تقسیم نمود و لشکر را به دو گروه زمستانی و تابستانی تقسیم کرد و مرزهای شام را مشخص نمود و محکم کرد و فرماندهان و والیان را تعیین نمود. چنان که عبدالله بن قیس را بر نواحی ساحلی و معاویه را بر دمشق گمارد و وظایف سربازان و فرماندهان و توده‌ی مردم را تعیین نمود و میراث مردگان را میان زندگان تقسیم نمود.(1)  و چون وقت نماز رسید، مردم به ایشان گفتند: چه خوب است که اگر به بلال (رض) دستور اذان دهید. وقتی بلال (رض) به دستور عمر(رض) شروع به اذان گفتن کرد، همگان گریستند و خود عمر(رض) نیز به گریه افتاد چرا که اذان بلال یاد ایام پیامبررا در دلها زنده می‌کرد.(2) 
و قبل از این که به مدینه برگردد در جمع مردم به ایراد سخن پرداخت و گفت: ای مردم! من فرماندهان و امیران شما را مشخص کردم و آن‌چه‌ را بر عهده‌ی من بود انجام دادم و حقوق و اماکن و درآمد شما مشخص است و سربازان اسلام در خدمت شما هستند و باز هم اگر کسی احساس می‌کند که امری از امور نیاز به رسیدگی دارد به ما اعلام بدارد تا ما بدان رسیدگی بکنیم.(3) 
گفتنی است که طاعون عمواس حادثه‌ی بزرگی بود که مسلمانان آن‌را پشت سر گذاشتند و تعداد زیادی در آن جان باختند تا جایی که گفته شده است بیست هزار نفر یعنی حدود نیمی از جمعیت شام در این بیماری از بین رفتند. و چه‌ بسا که‌ مسلمانان از آن بیم داشتند که‌ روم در آن وقت حساس به‌ آن‌ها حمله‌ور شود، واقعیت این است که‌ اگر در آن روزها روم به‌ خود می‌آمد و به‌ تاخت و تاز مسلمانان می‌پرداخت، دفاع در مقابل آنان برای مسلمانان بسیار سخت می‌بود، اما یأس و نا امیدی چنان روم را در بر گرفته‌ بود که‌ هرگز چنین فکر به‌ آنان دست نمی‌داد، بخصوص اینکه‌ آگاهی یافته‌ بودند که‌ مردمان آن دیار به‌ دولت مسلمانان رضایت داده‌ و با خاطری آسوده‌ به‌ پادشاه عادل آنان دست یاری دراز کرده‌اند، و بدون کمک مردم روم نمی‌تواند با لشکر اسلام روبرو شود، اضافه‌ بر آن اینکه‌ مردم در مقابل لشکری که‌ هرکجا حریف خود را به‌ زمین می‌اندازد و ترس را در دل همگان به‌ وجود آورد بود، از جنگ به‌ ستوه‌ آمده‌ و به‌ آسایش رویی آورده‌ بودند.(4) 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلفاء الراشدون: نجار ص 325 . الفاروق، محمد رشید رضا، ص 230
2) خلاصة تاریخ ابن کثیر، الخلافة الراشدة ص 236
3) البدایه والنهایه (7/97)
4) اشهر المشاهیر (2/361)رسول خدا(ص) می‌فرماید: (اذا سمعتم به‌ بارض؛ فلا تقدموا علیه‌، و اذا وقع بارض، و انتم بها؛ فلا تخرجوا فرارا منه‌).(1)  
«وقتی شنیدید در شهری وبا نازل شده است وارد آن نشوید و اگر در شهری که شما در آن به سر می‌برید به وقوع پیوست از آن‌جا فرار نکنید».
در این باره اصحاب پیامبر، اختلاف نظر داشتند. برخی به ظاهر حدیث متمسک شده و برخی آن‌را توجیه می‌نمودند و بیرون شدن از شهری که در آن وبا افتاده بود را جایز می‌شمردند. بر همین اساس عمر(رض) از ابوعبیده خواست که شام را به قصد مدینه ترک کند ولی او نپذیرفت و عذر آورد. اما وقتی عمر(رض) از او خواست که مردم را از جایی که آب‌های آلوده داشت به مکانی دیگر انتقال دهد، ابوعبیده پذیرفت و این کار را کرد. گفتنی است که این نامه نگاری در میان ابوعبیده و عمر(رض) بعد از آن بود که در مکان سرغ با هم ملاقات کردند و حدیث فوق را از زبان عبدالرحمان بن عوف شنیدند و عمر(رض) به مدینه برگشت. البته چنین به نظر می‌رسد که در لحظه‌ی ملاقات این دو بزرگوار، طاعون تازه آغاز شده بود و بعدا همه جا پیچید و مرگ و میر زیاد شد. ضمنا باید گفت که برخی دیگر از صحابه مانند عمرو بن عاص و ابوموسی اشعری نیز همچون عمر(رض) معتقد به جواز خروج از شهرآلوده به وبا هستند. و این اختلاف فقط در جواز و عدم جواز خروج است اما در مورد عدم جواز دخول به چنین شهری همه اتفاق نظر دارند. آن‌هایی که نظر به جواز بیرون شدن از شهر وبا داده‌اند مشروط به این که فرد معتقد نباشد که از قضای الهی فرار می‌کند و با فرار می‌توان از مرگ جلوگیری کرد، بلکه بیرون شدن به خاطر حاجتی دیگر و یا مداوا و یا به نیت انتقال به مکانی که از نظر بهداشتی بهتر است، اشکالی ندارد. و اما عدم خروج ابوعبیده به خاطر برخی مسايل سیاسی، اجتماعی و نظامی بود و به ویژه‌ ابوعبیده امین امت لقب داده شده است و او دوست نداشت که رعیت را ترک کند و خود جان سالم به در برد.
یکی دیگر از حکمتهای منع بیرون شدن از شهر وبا این است که اگر این کار جایز شمرده شود همه‌ی کسانی که هنوز مبتلا به بیماری نشده‌اند شهر را ترک خواهند گفت و فقط بیماران باقی می‌مانند و در تنهایی و بی کسی جان خواهند سپرد که نه در حال حیات کسی به آنان رسیدگی خواهد کرد و نه بعد از مرگ. همچنین ممکن است خیلی از بیماران نیز در رکاب دیگران کوچ کنند و با خود بیماری را به شهرهای دیگر منتقل نمایند. به هر حال از مجموع اقوال علما چنین نتیجه گیری می‌شود که هم بیرون شدن و هم ماندن در شهری که ساکنانش مبتلا به وبا شده‌اند مباح است البته کسانی که مبتلا به بیماری شده‌اند، رفتن آن‌ها به شهرهای دیگر نه تنها فایده‌ای ندارد بلکه خطر انتقال بیماری به جاهای دیگر نیز وجود دارد و اما بیرون شدن کسانی که هنوز مبتلا نشده‌اند مشروط به این که گروهی برای رسیدگی به امور بیماران باقی بماند، اشکالی ندارد.(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم ک السلام ش2219.
2) ابوعبیده عامر بن جراح، شراب ص 232-237<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:188.xml">مبحث اول: نظام مالی</a><a class="folder" href="w:html:203.xml">مبحث دوم: دستگاه قضایی در دوران عمربن خطاب(رض)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:189.xml">نخست: منابع درآمد دولت در زمان عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:196.txt">دوم: خزانه کل و سازمان برنامه و بودجه</a><a class="folder" href="w:html:197.xml">سوم: هز