چنین برادرانی که دلهایشان بر اساس ایمان و تقوا به هم پیوند خورده است از برادران تنی در اخوت و هم دردی و هم دلی، پیشی می‌گیرند.
آری برادران دینی باعث سعادت انسان می‌شوند، در وقت صلح و خوشی، همنشینان خوبی هستند و در اعمال نیک و تقوا با انسان همکاری خواهند کرد و به هنگام مصیبت و بلا، یاوران خوبی هستند که تا آخرین لحظه با جان و مال در کنار برادر مسلمان خود خواهند بود و او را بر خویشتن ترجیح خواهند داد حتی اگر خودشان در مضیقه باشند.(4) 
اینها بعضی از نصايح سودمند عمری بود. اگر اهل ادب از سخنان حکمت آمیز متنبی شاعرعرب در شگفت‌اند باید گفت که سخنان متنبی به پای سخنان حکمت آمیز عمربن خطاب نمی‌رسند. چرا که سخنان متنبی بر گرفته از تجربه‌های مردمی‌ است. اما نصایح عمربن خطاب، قانون و دستورهای قضایی و اخلاقی کاملی است که در دوران حکومت خود به مردم القا نمود. البته آن‌ها به صورت قانون مدون در اختیار دولت قرار نگرفتند، بلکه به صورت مختصر و ساده بیان و در میان مردم شایع می‌شدند. و از نظر ادبی نیز جایگاه والايی داشتند که از جمله می‌توان به این سخنان کوتاه و ادیبانه‌ی اشاره کرد که خطاب به یکی از استانداران خود گفت: 
از کی شما مردم را بردگان خود قرار داده‌اید در حالی که آزاد از مادر متولد شده‌اند.
 یا این که گفت: حکومت‌داری بدون مدارای نه چندان ضعیف و قدرت نه چندان خشن، ممکن نیست.
همچنین فرمود: من فرماندهانی می‌خواهم که وقتی فرمانده است، خود را یکی از مردم و هرگاه یکی از مردم است، خود را فرمانده تصور بکند.
و در مورد والیان گفت: از ستم قدرتمندان و ناتوانی پرهیزگاران به خدا شکایت می‌کنم. 
و در جایی فرمود: کسی که بدی را تشخیص نمی‌دهد، شایسته است که در آن بیفتد.
و همچنین می‌گفت: فریبکار نيستم و هیچ فریبکاری نمی‌تواند مرا فریب دهد.(5)

در سرشتم نیافرید فریب
خالق جن و انس رب ودود

لیک خادع نمی‌تواند نیز
بــه‌ خلافـم ره‌ِ میـل پیمـود

همچنین گفته است: خداوند انسان را به هیچ چیزی امر نکرده، مگر این که توان انجام آن‌را داده است و از هیچ چیزی منع نکرد، مگر این که از آن بی نیاز ساخته است.(6) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ دمشق (44/359) و التاریخ الاسلامی.20/270
2) التاریخ الاسلامی. 20/271
3) همان
4) همان 20/272
5) اخبار عمر. ص 212
6) ادب الدنیا والدین (ماوردی) ص 311 ؛ فرائد الکلام ص111.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:154.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:155.txt">1ـ مرکز فرهنگی مکه</a><a class="text" href="w:text:156.txt">2ـ مرکز فرهنگی مدینه</a><a class="text" href="w:text:157.txt">3ـ مرکز فرهنگی بصره</a><a class="text" href="w:text:158.txt">4ـ مرکز فرهنگی کوفه</a><a class="text" href="w:text:159.txt">5ـ مرکز فرهنگی شام</a><a class="text" href="w:text:160.txt">6ـ مرکز فرهنگی مصر</a></body></html>روزی که رسول خدا(ص) چشم از دنیا فرو بست، مدینه پایتخت دولت اسلام بود و مرکز خلافت قرار گرفت. مسايل و احکام اسلامی در آن‌جا توسط علمای صحابه استنباط و استخراج می‌شدند و مسايل جدیدی که با گسترش حکومت اسلامی ظهور می‌کردند در آن‌جا حل و فصل می‌شدند. بنابراین مدینه‌ی منوره، در میان ساير شهرهای اسلامی جایگاه ویژه و منحصر به فردی داشت. چرا که رسول خدا(ص) در آن شهر زندگی کرده بود و نخستین معلمین بشریت در آن‌جا پرورش یافته بودند.
و علاوه بر اینها، وجود فردی قوی، اهل دانش و سیاست مانند عمر، در رأس امور و بر کرسی خلافت، باعث شد که مدینه نخستین مرکز حدیث، فقه و شریعت اسلامی در دو قرن اول باشد. چرا که مدینه در دوران خلافت عمر(رض) مرکز تجمع صحابه و به ویژه پیشگامان اسلام بود. عمر آن‌ها را دور خود جمع کرده بود، زیرا می‌خواست از آن‌ها که شخصیتهای زبده‌ی اسلام بودند حفاظت به عمل آورد و در کنار او باشند تا با استفاده از علم و تجربه و مشورت آن‌ها بهتر بتواند در میان مردم قضاوت نماید. این امر باعث شد که مفتیان و فقهای سرشناس صحابه در مدینه بمانند که تقریبا تعداد آن‌ها صد و سی نفر بود و از همه بیشتر هفت نفر به نامهای عمر، علی، ابن مسعود، عائشه، زید بن ثابت، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر(رض) فتوا می‌دادند. ابن حزم می‌گوید: اگر فتواهای هر کدام از این‌ها جمع آوری شود کتابهای قطوری از آن‌ها تألیف می‌گردد.(1) 
و کسانی که در فتوا دادن جزو متوسطین به شمار می‌روند عبارت‌اند از: 
ابوبکرصديق(رض) برای آن مدت کوتاهی که‌ بعد از وفات پیامبر(رض) در مدینه‌ ماند، ام سلمه، انس بن مالک، ابوسعید خدری، ابوهریره، عثمان بن عفان، ابوموسی اشعري، عبدالله بن زبیر، سعد بن ابی وقاص، جابر بن عبدالله‌، معاذ بن جبل، طله‌، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، عمران بن حصین و عباده‌ بن صامت(رض). در خصوص هر یک از این‌ها گفته‌ شده‌ که‌ اگر فتواهایش جمع آوری شود رساله‌ای از آن به‌ دست می‌آید(2) . و بیشتر این اشخاص که از آن‌ها نام بردیم در دوران خلافت عمر(رض) در مدینه ساکن بودند و جز برای آموزشهای مهم و یا جهادهایی در راستای توسعه‌ی دولت از مدینه‌ بیرون نمی‌رفتند.
آری سیاستی که عمربن خطاب در پیش گرفته بود، باعث این شد که مدینه به عنوان مرکز فقهاء، علما و داعیان باشد. چنان که ابن عباس (رض) می‌گوید: روزی من در مکان استراحت عبدالرحمان بن عوف در منا بودم و ایشان در رکاب عمر(رض) به حج آمده بود. در آن روز وقتی برگشت گفت: ای کاش امروز می‌دیدی که مردی نزد عمر(رض) آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! مردی می‌گوید: اگر عمر(رض) بمیرد، من با فلانی بیعت خواهم کرد و به خدا سوگند که بیعت با ابوبکر یک امر ناگهانی بود و تمام شد و رفت. عمر(رض) با شنیدن این سخن عصبانی شد و گفت: من امروز بعد از ظهر در میان مردم به ایراد سخن خواهم پرداخت و کسانی را که قصد دارند در این امور دخالت کنند، خواهم ترسانید. عبدالرحمان بن عوف گفت: ای امیرالمؤمنین! چنین مکن، زیرا که در موسم حج، افراد بی سواد و چوپان زیاد است و معمولا آن‌ها بیش از دیگران اطراف تو حلقه خواهند زد و سخنان تو را به خوبی متوجه نمی‌شوند و آن‌ها، آن‌را آن‌گونه که تو می‌گویی منعکس نمی‌کنند. بنابراین بهتر است به دارالهجره و دارالسنه که رسیدی در آن‌جا با اهل فقه و اهل رأی بنشینی و در این‌باره سخن بگویی. عمر(رض) پذیرفت و گفت: ان شاء الله بعد از این که به مدینه رسیدم، اولین جایی که فرصت بیابم این مسأله را مطرح خواهم کرد.(3) 
ابن حجر می‌گوید: این حدیث بیانگر آن است که اهل مدینه، افرادی دانا و فهمیده هستند. چنان که عبدالرحمان بن عوف و عمر(رض) این مسأله اقرار نمودند. البته این مخصوص همان عصر و همان افراد بود و برای همه اعصار و افراد تعمیم ندارد.(4) 
آری مدرسه‌ی عمر(رض) و مرکز دینی مدینه با گسترش فتوحات اسلامی، گسترش می‌یافت و به اقصی نقاط عالم اسلام، جهت تبلیغ و آموزش دین اسلام دانشمند و دعوتگر را می‌فرستاد. در کل مدینه جایگاه ویژه‌ای از نظر علمی و فقهی در میان جامعه اسلامی‌آن روز و در میان مرا