نین می‌گفت: به خدا اگر امیرالمؤمنین از خدا بخواهد که به او مهلت دهد، مهلت خواهد داد. همچنین وقتی اطبا به مرگ وی اذعان نمودند، کعب نزد ایشان آمد و گفت: مگر من نگفتم که شهید می‌شوی؟ و تو می‌گفتی: چگونه در شبه جزیره‌ی عربستان شهید می‌شوم.(13) 
و بعد از ابن سعد، ابن عبدالبر می‌آید و در «الاستیعاب» چیزی در مورد داستان کعب نمی‌نویسد .(14) اما ابن کثیر به این اکتفا می‌کند که ابولولو در شامگاه روز سه شنبه عمر(رض) را تهدید نمود و صبح روز بعد یعنی در چهارشنبه 26 ذی حجه ایشان را زخمی‌ کرد.(15) 
بنابراین، فاصله‌ی بین تهدید تا اجرای آن چند ساعت بیش نبوده است. پس چگونه کعب سه روز قبل از این حادثه باخبر می‌شود و آن‌را به عنوان پیش گویی به سمع خلیفه رساند؟
بعد از آن‌ها مورخین دیگری چون سیوطی (تاریخ الخلفاء)، عصامی (سمط النجوم العوالی)، شیخ محمد بن عبدالوهاب و فرزندش، عبدالله (مختصره السیره)، حسن ابراهیم حسن (تاریخ الاسلام السیاسی) و دیگران آمدند و هیچ کدام از آنان نه با اشاره و نه صراحت به بیان این داستان نپرداختند و این خود دلیل بر این است که داستان مشارکت کعب در به‌ شهادت رسانیدن عمربن خطاب نزد محققین از طریق قابل اعتمادی به ثبت نرسیده است، بلکه کاملاً ساختگی و بی اساس می‌باشد که برای مخدوش نمودن چهره‌ی مورد اعتماد و مسلمان کعب ساخته شده که از وی روایتهای صحیحی به جا مانده است.(16) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) جوله تاریخیه فی عصر الخلفاء الراشدین.
2) سیر اعلام النبلاء (3/489)
3) تاریخ طبری (5/182)
4) العنصرية اليهودية وآثارها في المجتمع الإسلامي (2/518، 519).
5) الحديث أو المحدثون، أو عانية الأمة الإسلامية بالسنة، محمد أبو زهو ص182 .
6) همان ص182 .
7) الحديث والمحدثون أو عناية الأمة الإسلامية بالسنة النبوية ص182 .
8) العنصرية اليهودية (2/524).
9) الحديث والمحدثون ص183 .
10) العنصرية اليهودية (2/525).
11) الإسرائيليات في التفسير والحديث ص99 .
12) الاسراییلیات فی التفسیر والحدیث. 
13) طبقات ابن سعد (3/340)
14) جولة في عصر الخلفاء الراشدين ص296 .
15) البدایه والنهایه (7/137)
16) جولة في عصر الخلفاء الراشدين ص296 .الف ـ عائشه رضی الله عنها: 
عائشه -رضی الله عنها- می‌گوید: من همواره به حجره‌ام که مدفن رسول خدا(ص) و ابوبکر(رض) بود، سر می‌زدم. اما وقتی عمر(رض) در آن جا دفن گردید، به خاطر حیا از وی لباسهایم را به خود می‌پیچیدم و وارد آن‌جا می‌شدم.(1) 
و از قاسم بن محمد نقل است که عائشه -رضی الله عنها- گفت: هر کس عمربن خطاب را دیده است می‌داند که او برای سرافرازی اسلام آفریده شده بود. به خدا ایشان مرد عمل و انسان بی نظیری بود و در میان امور مختلف هماهنگی ایجاد می‌کرد.
همچنین عروه به نقل از عائشه می‌گوید وقتی از عمر(رض) سخن می‌گويید، مجلس شما رونق می‌گیرد.(2) 
ب ـ سعید بن زید (رض): 
نقل است که سعید بن زید هنگام مرگ عمر(رض) گریست. کسی از وی علت گریه‌اش را پرسید؟ گفت: من به خاطر اسلام می‌گریم. به خدا سوگند با مرگ عمر(رض) خلأ بوجود آمده در اسلام، تا قیامت پر نخواهد شد.(3) 
ت ـ عبدالله بن مسعود (رض): 
عبدالله بن مسعود (رض) گفت: اگر چنانچه علم و دانش عمربن خطاب در یک کفه‌ی ترازو و علم و دانش همه‌ی اهل زمین در یک کفه‌ی ترازو گذاشته شود، دانش عمر(رض) فزون‌تر خواهد بود.(4)  
همچنین گفت: به گمان من عمر(رض) از ده بخش علم نُه بخش را با خود برد.(5)  و در جايی گفت: مسلمان شدن عمر(رض) فتحی و هجرت وی نصرتی و خلافتش رحمتی بود.(6) 
ث ـ ابو طلحه ی انصاری: 
از ایشان نقل است که گفت: به خدا سوگند با مرگ عمر(رض) به هر خانه‌ایی از خانه‌های مسلمانان آسیب دینی و دنیوی رسید.(7) 
ج ـ حذیفه بن یمان: 
ایشان می‌گوید: اسلام در زمان عمربن خطاب به سوی پیش روی نهاده بود، اما پس از وفات ایشان مرتب به ضعف رو نهاده است.(8) 
ح ـ عبدالله بن سلام: 
عبدالله بن سلام (رض) به نماز جنازه‌ی عمر(رض) نرسید. خطاب به مردم گفت: شما در خواندن نماز جنازه‌اش بر من سبقت گرفتید ولی در تجلیل از وی بر من سبقت نخواهید گرفت. آن‌گاه گفت: ای عمر(رض) بهترین یاور اسلام بودی. در گفتن سخن حق سخاوت و در گفتن سخن باطل بخل می‌ورزیدی. نه بی مورد از کسی تجلیل می‌نمود و نه اهل بهانه‌گیری بود. بوی خوش و چشم پاکی داشت.(9) 
خ ـ عباس بن عبدالمطلب: 
عباس می‌گوید: من و عمر(رض) در همسایگی هم زندگی می‌کردیم. او شبها را با نماز و روزها را با روزه و خدمت مردم سپری می‌نمود. بعد از این که وفات کرد، شبی او را در خواب دیدم که شمشیر به گردن از سوی بازار مدینه می‌آید. گفتم: چطوری؟ گفت: خوبم. گفتم: با تو چگونه برخورد شد؟ گفت: تازه تسویه حساب کرده‌ام و اگر با پروردگار مهربانی روبرو نمی‌شدم، بدبخت می‌شدم.(10) 
د ـ معاویه بن ابی سفیان: 
معاویه می‌گوید: ابوبکر در پی دنیا نرفت و دنیا نیز در پی او نرفت. اما دنیا به سوی عمر(رض) آمد و عمر(رض) به سوی دنیا نرفت. ولی بقیه‌ی ما برای دنیا هر کاری می‌کنیم.(11) 
ذ ـ علی بن حسین: 
ابو حازم به نقل از پدر خود می‌گوید: که کسی از علی بن حسین در مورد ابوبکر و عمر و جایگاه آنان نزد رسول خدا پرسید. ایشان در پاسخ گفت: جایگاه آنان نزد رسول خدا(ص) همانند جایگاهی است که هم اکنون دارند. یعنی در کنار ایشان آرمیده‌اند.(12) 
ذ ـ قبیصه بن جابر: 
شعبی می‌گوید: شنیدم که قبیصه می‌گوید: من با عمربن خطاب زیاد بوده‌ام. من کسی را سراغ ندارم که در قرائت قرآن و فقه دین از ایشان بیشتر بداند.(13) 
ز ـ حسن بصری: 
حسن بصری گفت: اگر می‌خواستید به مجلستان رونق بخشید، از عمر(رض) یاد بکنید.(14)  و در جایی گفت: هر خانواده‌ای که فقدان ایشان را احساس نکند، خانواده‌ی بدی است.(15) 
س ـ علی بن عبدالله بن عباس: 
می‌گوید: در روز بسیار سردی بر عبدالملک بن مروان وارد شدم. او داخل خیمه‌ای سفید و زعفرانی ... نشسته بود و پیرامونش چهار چراغ روشن بود. وقتی شدت سردی را از به هم خوردن دندان‌هایم درک کرد، گفت: به نظرم امروز زیاد سرد نیست. گفتم: قربان! امروز سردترین روز اهل شام است. پس در مورد دنیا و مذمت آن سخن گفت و افزود: معاویه را ببین او چهل سال در آسایش زندگی کرد، بیست سال در امارت و بیست سال در خلافت. اما ابن حنتمه (یعنی عمر(رض)) با دنیا چه زیبا برخورد کرد.(16) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) محض الصواب (3/852)
2) همان (3/853) به‌ نقل از مناقب أمير المؤمنين ص249 .
3) الطبقات (3/372)، أنساب الأشراف الشيخان ص387 .
4) مصنف بن أبي شيبة (12/32) إسناده صحيح.
5) المعجم الکبیر (طبرانی 9/179) با سند صحیح.
6) منبع سابق با سند ضعیف.
7) طبقات (3/374)
8) الطبقات (3/373) با سند صحیح. 
9) طبقات (3/369)
10) تاریخ المدینه (3/345) والحلیه (1/54)
11) تاریخ الاسلام عهد الخلفاء الراشدین (ذهبی: 267)
12) محض الصواب (3/908)
13) المعرفة والتاريخ للفسوي (1/457)
14) مناقب أمير المؤمنين: ابن الجوزي ص251، محض الصواب (3/909).
15) الطبقات (3/372).
16) محض الصواب (3/911)، ابن الجوزي ص252 .الف ـ شیخ سابق دانشگاه ازهر، دکتر م