فته‌ بود و مشرکان از راست و چپ از عرصه‌های مجاور خندق فراری شدند و دچار بلیه‌ای شدند که‌ برای مسلمانان فراهم کرده‌ بودند و مرکبهایشان لنگ شد و پیاده‌ گریزان شدند و مسلمانان تعقیبشان کردند و جز معدودی ناچیز از آن‌ها جان به‌ در نبردند، خدا در آن روز یکصد هزار از آن‌ها را بکشت و کشتگان همه‌ عرصه‌ را پوشانیده‌ بود به‌ این جهت جلولا نام گرفت از بس کشته‌ که‌ دشت را پوشانیده‌ بود که‌ نمودار جلال جنگ بود.(2) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (4/475) 
2) تاريخ الطبري (4/475) سعد بن ابی‌وقاص حسابهای مالی را با زیاد بن ابی‌سفیان به‌ پیش امیرالمؤمنین فرستاد، زیرا زیاد کسی بود که‌ برای کسان می‌نوشت و دفتر می‌کرد و چون نزد عمر رسیدند، زیاد با عمر درباره‌ی آن‌چه‌ آورده‌ بود سخن کرد و وصف آن بگفت.
عمر گفت: می‌توانی در میان کسان به‌ پا خیزی و آن‌چه‌ با من گفتی بگویی؟
گفت: به‌ خدا روی زمین برای من کسی پرمهابت‌تر از تو نیست، چگونه‌ نتوانم با دیگران سخن کنم.
و با کسان درباره‌ی چیزها که‌ گرفته‌ بودند و کارها که‌ کرده‌ بودند و اینکه‌ اجازه‌ می‌خواهند در دیار پارسیان پیش روند سخن کرد. عمر گفت: بخدا این سخنوار توانا است.
آنگاه شعری خواند که‌ مضمون آن چنین بود: 
سپاه‌ ما با اعمال خویش زبان ما را گشودند.(1) 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطيري (4/479) نبرد جلولا به‌ پیروزی مسلمانان پایان گرفت و غنایم هنگفتی نسیب مسلمانان گشت که‌ خمس آن‌را برای امیرالمؤمنین فرستادند، هنگامی که‌ عمر(رض) غنایم را دید، گفت: بخدا زیر سقفی نماند تا آن‌را تقسیم کنم.
شبانگاه عبدالرحمان بن عوف و عبدالله‌ بن ارقم، آن‌را که‌ در صحن مسجد بود نگهبانی کردند و صبحگاهان عمر(رض) و کسان بیامدند، عمر سرپوش را که‌ سفره‌های چرمین بود از روی آن برکشید و چون یاقوت و زمرد و جواهر را دید گریه‌ کرد.
عبدالرحمان گفت: ای امیرالمؤمنان! چرا گریه‌ می‌کنی؟ به‌ خدا این مقام شکر است.
عمر گفت: به‌ خدا بر این نمی‌گریم، اما خدا این چیزها را به‌ قومی ندهد مگر آن که‌ حسودی آرند و دشمنی کنند و چون حسودی کنند به‌ جان همدیگر افتند.(1) 
این نوعی از حساسیتهای ایمان فوران است، با توجه‌ به‌ اینکه‌ برخی از مؤمنین به‌ نتایجی پی می‌برند که‌ سایر مردم بدان دست نمی‌یابند، پس مهر و محبتی که‌ نسبت به‌ مؤمنین دارد او را به‌ افقی رسانده‌ که‌ واهمه‌ از آن دارد ارتباط ایمانی موجود میان آنان، توسط کالاهای دنیایی از بین برود و میان آنان فاصله‌ ایجاد کند، از این‌رو به‌ شدت متأثر می‌شود، تا بدان‌جا می‌رسد که‌ در انظار عموم اشک می‌ریزد.
و براستی که‌ شگفت‌انگیز است اینکه‌ قدرت و توانایی انسان به‌ درجه‌ای رسیده‌ باشد که‌ همه‌ی مردم اعم از مسلمان، کافر و منافق در برابر او ترس و واهمه‌ داشته‌ باشند، اما رحمت و مهربانی سراپای وجود او را فرا گرفته‌ باشد و چنان با هم برخورد نمایند که‌ خداوند در وصف آنان بیان داشته‌ است: 
(مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا) الفتح: ٢٩
«‏ محمد فرستاده خدا است، و كساني كه با او هستند در برابر كافران تند و سرسخت، و نسبت به يكديگر مهربان و دلسوزند. ايشان را در حال ركوع و سجود مي‌بيني. آنان همواره فضل خداي را مي‌جويند و رضاي او را مي‌طلبند. نشانه ايشان بر اثر سجده در پيشانيهايشان نمايان است. اين، توصيف آنان در تورات است، و اما توصيف ايشان در انجيل چنين است كه همانند كشتزاري هستند كه جوانه‌هاي (خوشه‌هاي) خود را بيرون زده، و آن‌ها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌هاي خويش راست ايستاده باشد، بگونه‌اي كه برزگران را به شگفت مي‌آورد. (مؤمنان نيز همين گونه‌اند. آني از حركت بازنمي‌ايستند، و همواره جوانه مي‌زنند، و جوانه‌ها پرورش مي‌يابند و بارور مي‌شوند، و باغبانانِ بشريت را بشگفت مي‌آورند. اين پيشرفت و قوّت و قدرت را خدا نصيب مؤمنان مي‌كند) تا كافران را به سبب آنان خشمگين كند. خداوند به كساني از ايشان كه ايمان بياورند و كارهاي شايسته بكنند آمرزش و پاداش بزرگي را وعده مي‌دهد».
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطيري (4/480).پارسیان برای بار دیگر بنا به‌ تشویق پادشاه خود (یزدگرد) و به‌ فرماندهی هرمزان در رامهرمز گرد آمدند. سعد نیز این خبر را به‌ عمر اطلاع داد و فرمان گرفت که‌ سپاهی از اهل کوفه به فرماندهی نعمان بن مقرن را مجهز نماید و به‌ ابوموسی اشعری نیز دستور داد که‌ سپاهی از اهل بصره به فرماندهی سهل بن عدی تدارک نماید و همچنین فرمان داد که‌ پس از تجمع این دو گروه‌، سبره‌ بن ابی‌رهم به‌ عنوان فرمانده‌ کل انتخاب شود و هر دسته‌ای که‌ به‌ آن‌ها رسید باید زیر نظر او قرار گیرد.
نعمان بن مقرن همراه با اهل کوفه‌ راهی میدان شد و به‌ طرف هرمزان که‌ در رامهرمز بود، حرکت کرد، وقتی که‌ هرمزان از حرکت نعمان اطلاع یافت، خود را جمع و جور کرد و برای رویارویی با او مهیا شد، گفتنی است که‌ هرمزان به‌ پیروزی پارسیان امیدوار بود و پارسها نیز به‌ او رویی آورده‌ بودند، از این‌رو نخستین کمکهای اولیه‌ی آن‌ها در شوشتر فرود آمد. نعمان با هرمزان در اربک به‌ هم رسیدند و سخت بجنگیدند و در نهایت خداوند هرمزان را در برابر نعمان شکست داد و هرمزان به‌ شوشتر فرار کرد.
سهل بن عدی نیز همراه با اهل بصره‌ به‌ طرف رامهرمز حرکت کرد که‌ در بازار اهواز خبر جنگ و پیکار به‌ دستش رسید و از فرار هرمزان به‌ شوشتر اطلاع پیدا نمود، از این‌رو مسیر خود را به‌ طرف شوشتر تغییر داد و نعمان نیز همراه با اهل کوفه‌ به‌ آن‌جا حرکت کرد.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (5/61، 62)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:407.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:408.txt">1- دنیا و آن‌چه‌ در آن است از نظر من، نمازی نمی‌ارزد</a><a class="text" href="w:text:409.txt">2- براء بن مالک به‌ مدال شرف دست می‌یابد</a><a class="text" href="w:text:410.txt">3- داستان رویارویی عمر(رض) با هرمزان</a></body></html>در شوشتر سپاه نعمان بن مقرن و سهل بن عدی به هم پیوستند و به دستور امیرالمؤمنین فرماندهی هر دو سپاه را، ابو سبره بن ابی رهم به عهده گرف