اریخ طبری (2/634)
4) سیرت ابن هشام (3/346)
5) صلح الحديبية، باشميل ص270 .
6) القيادة العسكرية في عهد رسول الله ص495 .
7) صلح الحدیبیه، محمد احمد باشمیل، ص270
8) غزوة الحديبية لأبي فارس ص134، 135 .
9) صحيح التوثيق في سيرة وحياة الفاروق ص191 .
10) مختصر منهاج القاصدین ص293؛ فرائد الکلام ص139.
11) هلال بن عامر بن صعصعه بن معاویه بن بکر بن هوازن.
12) الطبقات: ابن سعد.3/272
13) السیره النبویه از ابن هشام (2/228) ؛ أخبار عمر، ص34
14) الفاروق القائد ص117، 118 شيت خطاب.
15) مسند احمد، (203)؛ رجال سند آن، رجال شیخین هستند.أ- خدا را ستایش کرده‌ و به‌ پاداش او راضی هستم: بعد از اینکه‌ مسلمانان وارد مداين شدند و شروع به‌ جمع آوری غنیمت کردند، در آن اثنا یکی از مسلمانان کیسه‌ای پر از اموال هنگفت آورد و تحویل داد. حاضران گفتند: چه مال هنگفتی! او گفت: اگر ترس خدا نبود آن‌ها را تحویل نمی‌دادم. نامش را جویا شدند. گفت: کافی است که خدا مرا می‌شــناسد. پس از کنجکاوی متوجه شدند که عامر بن عبد قیس است.(1) 
ب- عصمه بن حاث ضبی می‌گوید: در تعقیب فراریان به دو مرد برخورد کردم که در خورجین مرکبشان مجسمه‌های طلایی، مزین به جواهرات گران قیمت قرار داشت، یکی از آن مجسمه‌ها مخصوص موزه‌ی شاهنشاهی بود. عصمه آن‌ها را به بیت المال تحویل داد. (2)  
ج- قعقاع بن عمرو مردی را دستگیر کرد که در خورجین مرکبش یازده شمشیر مخصوص پادشاهان ایرانی قرار داشت، شمشیر کسرا و هرقل نیز از میان آن‌ها بود، و همچنین در میان کیسه‌ای چندین زره‌ پادشاهان وجود داشت که‌ از جمله‌ زره‌ کسرا و هرقل در میان آن یافت می‌شد، قعقاع آن مرد را به قتل رسانید و شمشیرها را به بیت المال باز گردانید. سعد او را مخیر نمود تا هر کدام از آن‌ها که‌ بخواهد برای خودش بردارد و او یکی از آنها که‌ به‌ نظرش بهتر بود، یعنی شمشیر هرقل و زره‌ بهرام را برای خود پسندید و بقیه‌ را در میان گروه‌ خرسا که‌ از سربازان قعقاع بودند، تقسیم نمود، اما شمشیر کسرا و نعمان را نزد عمر(رض) فرستاد، چرا که عربها آوازه‌ی این دو شمشیر را شنیده بودند.(3) 
س- اصحاب پیامبرو تعریف و تمجید از سپاه اسلام: 
هر کدام از اصحاب پیامبر، به نوبه‌ی خود لب به تعریف و تمجید سپاه اسلام قادسیه گشودند، چنان که سعد می‌گفت: اگر فضیلت اصحاب بدر نبود می‌گفتیم: با فضیلت‌ترین سپاه اسلام این‌ها هستند. (4) 
جابر بن عبدالله می‌گوید: به خدا سوگند در سپاه قادسیه کسی را سراغ نداریم که به خاطر دنیا جنگیده باشد. 
و هنگامی که چشم عمر(رض) به اموال غنیمت به ویژه شمشیر و مجسمه‌های شاهنشاهی افتاد گفت: گروهی که این همه مال را بدون کم و کاست تحویل می‌دهد، واقعاً امانت دار است. علی (رض) گفت: چون تو امانتدار هستی رعیت هم امانتدار است.(5) 
ش- موضع عمر(رض) در برابر غنیمتهای کمیاب: 
عمر(رض) به اشیاء گرانبهایی که در میان اموال به دست آمده در جنگ با فارس به دست آمده بود مانند عبای کسرا و شمشیر و لباسها و تاجش، نگاهی انداخت و سراقه بن مالک بن خثعم را فرا خواند و آن‌ها را به تنش پوشاند و گفت: قدم بزن و لبخندی زد و گفت: به به ! تاج و لباسهای شاه ایران بر تن بادیه نشینی از بنی مدلج ! سپس گفت: بار الها ! این‌ها را به پیامبرت و ابوبکر که از من محبوب‌تر بودند ندادی و به من دادی تا مرا بیازمایی، این را گفت و اشک از چشمانش سرازیر شد. آن‌گاه رو به عبدالرحمان بن عوف کرد و گفت: این‌ها را همین امروز بفروش و پولش را در میان مردم تقسیم کن.(6)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (4/468) 
2) تاريخ الطبري (4/468)
3) المصدر نفسه (4/467) 
4) التاريخ الإسلامي (11/181)، تاريخ الطبري (4/468) 
5) تاريخ الطبري (4/468) 
6) تاريخ الطبراني (4/472، البداية والنهاية (7/68) <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:402.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:403.txt">سپاه‌ ما با اعمال خویش زبان ما را گشودند</a><a class="text" href="w:text:404.txt">موضع‌ عمر(رض) در برابر غنایم جلولا</a></body></html>قصه‌ی سپاه جلولا چنان بود که‌ وقتی عجمان از مداين گریختند و به‌ جلولا رسیدند که‌ راه مردم آذربایجان و باب و مردم جبال و فارس جدا می‌شد، یکدیگر را به‌ ملامت گرفتند و گفتند: اگر متفرق شوید هرگز فراهم نشوید. اینک جایی است که‌ ما را از همدیگر جدا می‌کند، بیایید بر ضد عربان همسخن شویم و با آن‌ها بجنگیم اگر ظفر یافتیم مطلوب بدست آمده‌ و اگر کار صورت دیگر گرفت تلاش خویش را کرده‌ایم و معذور هستیم.
آنگاه به‌ دور مهران رازی فراهم شدند و آن‌جا خندق زدند و اطراف آن بجز راهها خارهای چوبین ریخته‌ بودند.
سعد این خبر را برای عمرنوشت و عمرنوشت که‌ هاشم بن عتبه‌ را با دوازده‌ هزار کس سوی جلولا فرست و مقدمه‌ی سپاه‌ او را به‌ قعقاع بن عمرو ده‌ و میمنه‌ را به‌ سعر بن مالک سپار و میسره‌ او را به‌ عمرو بن مالک بن عتبه‌سپار و عمرو جهنی را به‌ دنباله‌ی وی گمار.
هاشم همراه با لشکرش روان شد و سپاه‌ پارسیان را محاصره‌ کرد. پارسیان دفع الوقت می‌کردند و هر وقت می‌خواستند بیرون می‌شدند، مسلمانان در جلولا هشتاد بار بر آن‌ها حمله‌ بردند و پیوسته‌ خدا مسلمانان را ظفر می‌داد، مشرکان از خارهای چوبی نتیجه‌ نبردند و خارهای آهنی به‌ کار بردند.
هاشم با کسان سخن می‌کرد و می‌گفت: این منزلگاهی است که‌ از پس آن منزلهاست. سعد پیوسته‌ سوار به‌ کمک او می‌فرستاد. عاقبت فارسیان آماده‌ی جنگ مسلمانان شدند و برون آمدند و هاشم با کسان سخن کرد و گفت: در راه خدا نیک بکوشید که‌ پاداش و غنیمت شما را کامل دهد، برای خدا کار کنید.
به‌ هنگام تلاقی، پارسیان سخت بجنگیدند اما خدا، بادی را به‌ سوی آن‌ها فرستاد که‌ همه‌ جا را تاریک کرد و چاره‌ای جز ترک نبردگاه نبود، سواران پارسی در خندق افتادند و بناچار بر کنار خندق گذرگاهها کردند که‌ اسبان از آن بالا رود و بدینسان حصار خویش را تباه کردند(1)  و مسلمانان از ماجرا خبر یافتند و گفتند: بار دیگر سوی آن‌ها رویم و داخل حصار شویم یا جان بدهیم.
و چون بار دیگر مسلمانان حمله‌ بردند پارسیان بیرون شدند و به‌ دور خندق آن‌جا که‌ مسلمانان بودند خارهای آهنین ریختند تا اسبان سوی آن‌ها نرود و برای عبور جایی گذاشتند و از آن‌جا سوی مسلمانان آمدند و سخت بجنگدند که‌ هرگز نظیر آن رخ نداده‌ بود مگر در لیله الهریر، اما این جنگ سریعتر و مجدانه‌تر بود. و چنان شد که‌ قعقاع بن عمرو در جهت حمله‌ی خویش به‌ مدخل خندق رسید و آن‌جا را بگرفت و بگفت تا منادی ندا دهد که‌ ای گروه‌ مسلمانان اینک سالار شما وارد خندق پارسیان شده‌ و آن‌جا را گرفته‌ سوی او روید و پارسیانی که‌ میان شما و سالارتان هستند مانع دخول خندق نشوند.
قعقاع چنین گفته‌ بود که‌ مسلمانان را دلگرم کند، آن‌ها نیز حمله‌ بردند و تردید نداشتند که‌ هاشم در خندق است و در مقابل حمله‌ی آن‌ها مقاومتی نشد تا به‌ دور خندق رسیدند که‌ قعقاع بن عمرو آن‌جا را گ