وهرش پیر شده و توانایی همبستری را ندارد. عمر(رض) رو به زن کرد و گفت: راست می‌گوید؟ زن سخنان شوهرش را تأیید کرد. 
عمر(رض) تازیآن‌هاش را برداشت و شروع به زدن آن زن کرد و می‌گفت: ای کسی که‌ با خود دشمنی می‌کنی! در حالی که‌ جوانی او را تباه ساخته‌ای و مال او را صرف نموده‌ای، باز می‌خواهی راجع به‌ او چیزهایی را نسبت دهی که‌ واقعیت ندارند. زن سر و صدا راه انداخت و گفت: این بار مرا ببخش دوباره از دست او شکایت نمی‌کنم. عمر(رض) دستور داد سه قواره لباس بیاورند و آن‌ها رابه آن زن داد و گفت: از خدا بترس و احترام این پیرمرد را به جای آور و او را خدمت کن. و به پیرمرد گفت: او را به خاطر این که اینجا آمده و از تو شکایت کرده است، سرزنش مکن. راوی می‌گوید: گویا دارم آن صحنه را اکنون می‌بینم که آن زن لباس‌ها را زیر بغل گرفته و به سوی منزل خود می‌رود.
سپس عمربن خطاب گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: 
(خیر امتی القرن الذی انا فیه‌، ثم الذین یلونه‌، ثم الذین یلونه‌، ثم یجیئ قوم تسبق شهادتهم ایمانهم، یشهدون قبل ان یستشهد، لهم فی اسواقهم لغط)(11)  .
«بهترین مردم، مردم قرنی هستند که من در آن بسر می‌برم سپس مردم دو قرن بعدی و بعد از آن‌ها قومی می‌آید که قبل از این که از آن‌ها گواهی و سوگند خواسته شود، گواهی می‌دهند و سوگند می‌خورند و در بازارها سر و صدا راه می‌اندازند».
همچنین باری مردی می‌خواست زنش را طلاق بدهد. عمر(رض) به آن مرد گفت: چرا او را طلاق می‌دهی؟ مرد گفت: دوستش ندارم. عمر(رض) گفت: مگر همه‌ی خانواده‌ها فقط بر اساس محبت پایدار مانده‌اند؟ پس مدارا و چشم پوشی کجا شد؟(12) 

ـ حقوق فرزندان خنساء
پس از این که چهار فرزند خنساء در جنگ قادسیه شهید شدند، عمر(رض) دستور داد برای خنساء در مقابل چهار فرزند شهیدش حقوقی تعیین کنند چنان که تا زنده بود به او در مقابل هر فرزندش 200 درهم پرداخت می‌شد.(13) 
ـ هند دختر عتبه از بیت المال قرض می‌گیرد و تجارت می‌کند
او قبل از ابوسفیان با حفص بن مغیره (عموی خالد بن ولید) ازدواج کرده بود. هند یکی از زنان زیبا و نامدار قریش به حساب می‌رفت. ابوسفیان در اواخر زندگی او را طلاق داد. بنابراین هند از بیت المال چهار هزار درهم قرض گرفت و به دیار کلب رفت و به تجارت روی آورد و بعد از آن نزد فرزندش (معاویه) که امیر شام بود، رفت و گفت: فرزندم! عمر(رض) مرد خوبی است و برای خدا کار می‌کند.(14) 
 زنان در دوران خلافت راشده از جایگاه رفیعی بهره‌مند بودند که اسلام به آنان بخشیده بود. و در میادین مخلتف فکری، ادبی و تجاری مشارکت می‌کردند. مثلا زنانی مانند عائشه، ام سلمه، حبیبه، اروی بنت کریز و اسماء بنت سلمه در فقه، حدیث، ادب و فتوا آوازه‌ی بلندی داشتند و خنساء و هند بنت عتبه(15)  جزو شاعران برجسته بودند و امیرالمومنین عمر(رض)، به جایگاه زنان ارج می‌نهاد و می‌دانست که آن‌ها نیز مانند مردان، اهل احساس و شعور و اندیشه می‌باشند. از این جهت با آن‌ها مشورت می‌کرد و گاهی به مشورت آن‌ها عمل می‌نمود و رأی شفاء بنت عبدالله عدویه را ترجیح می‌داد. آیا این جایگاه کوچکی است برای زن که امیر مسلمانان و خلیفه‌ی وقت، از او در امور مملکت نظر خواهی کند و گاهی به مشورت او عمل نماید؟(16) 
آری! خلیفه خود را پدر همه می‌دانست و نزد آن دسته از زنان می‌رفت که شوهرانشان در راه خدا رفته بودند و به آن‌ها می‌گفت: آیا نیاز به چیزی دارید؟ و اگر می‌خواهید چیزی از بازار خرید کنید، کسی را بفرستید تا من برای شما خرید بکنم، چون می‌ترسم فریبتان دهند. و اگر نامه‌ای از پشت جبهه‌ها برای خانواده کسی می‌َآمد، خود شخصا آن نامه را نزد آنان می‌برد و اگر خواندن بلد نبودند، برای آن‌ها می‌خواند و از قول آنان جواب نامه را می‌نوشت و به جبهه می‌فرستاد و همواره به آن‌ها می‌گفت: نگران نباشید، شوهرانتان در راه خدا هستند و شما نیز در شهر رسول خدا به سر می‌برید(17). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح التوثیق فی سیره و حیاه الفاروق عمربن الخطاب. ص 373
2) اخبار عمرص 344، محض الصواب (1/356) روایتی معضل است. 
3) محض الصواب. 3/777
4) الدارمی، الرد علی الجهمیه. ص 45
5) بخاری ش4161
6) اصحاب الرسول: محمود المصری (1/177).
7) الفاروق عمر: شرقاوی ص 210
8) شهید المحراب. ص 204
9) عیون الاخبار (4/11) و فرائد الکلام. ص 141
10) اخبار عمرص 190 به نقل از ریاض النضره.
11) مجمع الزوائد (10/91)
12) البیان و التبیین: 2/101) ؛ فرائد الکلام ص 113
13) الاداره العسکریه فی الدوله الاسلامیه (سلیمان آل کمال) 2/764
14) تاریخ الاسلام: عهد الراشدین. ص 298، 299
15) تطور التاریخ العرب السیاسی و الحضاری، د فاطمه‌ شامی ص 175
16) شهید المحراب.ص 205
17) اخبار عمر. ص 339 ؛ سراج الملوک و 109عمر(رض) حال کسانی را که سابقه‌ی نیک داشتند رعایت می‌کرد و مردم را بر اساس موازین دقیقی ارزیابی می‌نمود. همواره می‌گفت: فریب شهرت کسی را نخورید، مرد کسی است که امانتدار باشد و از ریختن آبروی مردم، پرهیز نماید.(1) 
همچنین می‌گفت: به نماز مرد و روزه‌اش نگاه نکنید، بلکه به عقل و راستی او نگاه کنید. همچنین می‌گفت: من از مؤمنی که ایمانش و کافری که کفرش، آشکار است بیم ندارم، بلکه از منافقی هراس دارم که در پناه ایمان برای دیگران کار می‌کند.
باری در مورد وضعیت مردی که نزد او گواهی داده بود، از کسی پرسید. او گفت: من او را تأیید می‌کنم. عمر(رض) گفت: آیا با او همسایه بوده‌ای و یا با او روزی زیسته‌ای و یا با او همسفر بوده‌ای؟ چرا که همسایگی، مسافرت و غربت باعث شناسایی و کشف مرد، می‌شود؟ مرد گفت: خیر. عمر(رض) گفت: شاید او را در مسجد دیده‌ای که نماز خوانده است؟ مرد گفت: بلی. عمر(رض) گفت: پس تو او را نمی‌شناسی.(2) 
چنان که عده‌ای به خاطر کارهای نیک و خدماتی که برای اسلام انجام داده بودند، مورد تجلیل عمر(رض) قرار گرفتند و اکنون به نمونه‌هایی از آن اشاره خواهیم کرد: 
ـ عدی بن حاتم
عدی بن حاتم می‌گوید: با مردانی از طایفه‌ی خود نزد عمر(رض) رفتم. او به هر کدام از آن‌ها چیزی داد و به من توجهی نکرد. من بارها جلوی او نشستم تا توجه‌اش را جلب کنم. اما او همچنان بی توجهی می‌نمود. ناچار به ایشان گفتم: مرا می‌شناسی؟ عمر(رض) خندید و گفت: آری تو را می‌شناسم. تو کسی هستی که ایمان آوردی هنگامی که دیگران کفر ورزیدند و به مسلمانان پیوستی، هنگامی که دیگران روی برتافتند و وفا نمودی هنگامی که دیگران عهدشکنی کردند و با صدقه‌ی هنگفتی که از «طیئ» آوردی چهره‌ی رسول خدا و یارانش را شاد گردانیدی(3) . سپس عذرخواهی کرد و گفت: من به مردانی از سران عشایر، که گرسنگی آن‌ها را در مضیقه قرار داده بود، چیزهایی دادم.(4) 
در روایتی آمده‌ که‌ عدی گفت: حال آسوده‌ خاطر شدم و مبالاتی نمی‌داهم.(5) 
ـ بوسیدن پیشانی عبدالله بن حذافه
رومی‌ها صحابی بزرگوار، عبدالله بن حذافه و یارانش را اسیر کردند و پادشاه آن‌ها به عبدالله گفت: از دین خود برگرد و نصرانی شو تا